🔻وحدت تشیع و تسنن نه؛
وحدت شیعه و سنی حتماً!
🔹وحدت میان #تشیع و #تسنن نه ممکن است نه معقول؛ مرگ تفکر علمی در میان تسنن و در میان تشیع – هر دو- است. اما وحدت #شیعه و #سنی هم ممکن است و هم معقول و هم مسئولیت و تعهد ما این است.
🔸وقتی از آن کسی که میگوید «#فلسطینیها باید ضربه بخورند و وقتی خوب ضربه بخورند، دل شیعه را خنک میکند» میپرسیم: چرا ضربه بخورند؟ جواب میدهد: «اینها دشمن اهل بیت بودهاند!» آقا! اینها کی دشمن اهل بیت بودهاند؟ اهل بیت کجا، اینها کجا؟ اینها چه تقصیری کردهاند؟ و ثانیاً آن اهل بیت تو، اهل بیتی است که انتقامش را باید #بن_گوریون بگیرد؟! این تشیع تو چه جور است که منتقمش و موعودش #بنگوریون و #موشه_دایان است؟! جامعههای اسلامی بمباران میشوند، اینها میگویند آنها دارند انتقام آن ستمی را که بر خانوادهٔ مصطفی رفت، پس میدهند!
🔹تو اگر شیعه هستی، به این معناست که در راه علی باید بروی و به آنچه که او برای آن جنگید، تو هم بجنگی و برای آنچه او زندگیاش را فدا کرد، تو زندگیات را فدا کنی، نه به این معنا که کسانی را که امروز مثل تو بدبخت هستند در کام دشمن مشترک خودت بیندازی یا بپسندی که بیفتند. آیا علی الان خودش با اینها دشمن است؟ برداشت تاریخی این آقا غلط است.
🔸این اگر به فلان خلیفه معتقد است، به عنوان دشمن اهل بیت به او معتقد نیست؛ به عنوان یک خلیفهٔ پیغمبر و رفیق علی به او معتقد است و من باید او را از اشتباه دربیاورم. اگر منطق دارم، باید این رفیقم را از این برداشت تاریخی غلط دربیاورم. و این کوشش من است و رسالت من. در آن حمله کردن به خانه فاطمه، والله این آقا شرکت نداشته! این ۱۴۰۰ سال بعد آمده. خودت هم میدانی شرکت نداشته و خودت هم میدانی که به نفع کی داری حرف میزنی!
✍🏻 #علی_شریعتی
📔 علی بنیانگذار وحدت، ص۱۸۰
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
#راهنمای_نویسندگی
🍃 اکثر کارهایی که میکنیم،
به خاطر یه نفره... ؛)
🎙️ #ایرج_طهماسب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 آرکیتایپ و وحدت شرایط انسانی؛ سیمای یگانه در هزار چهره
🗿 آرکیتایپ (Archetype)، یا کهنالگو، تصویری ازلی است که در ژرفترین لایههای روان جمعی انسان جای دارد؛ نمونهای نخستین که تمام صورتهای بعدی، چه در تاریخ و چه در فرهنگ، سایه و انعکاس آناند. گویی قالبی پنهان در کارگاه کیهانی بارها با مواد و رنگهای گوناگون شکل گرفته و هر بار پیکرهای تازه از انسان ساخته، اما در بنیاد، همان طرح همیشگی، همان آرکیتایپ (Archetype) پابرجا مانده است.
⚔️ از شکارچی غارنشین که در برابر سایه هیولا ایستاد، تا دانشمند معاصر که در برابر آشوب جهان ماشینی مقاومت میکند؛ از پیامبری که عصا بر رود زد، تا نویسندهای که کلماتش را سپر کرده است همگی از یک آینه عبور کردهاند؛ آینهای که تصویر نابش چیزی جز آرکیتایپ (Archetype) نیست.
⏳ این تداوم، ریشه در «وحدت شرایط انسانی» دارد؛ حقیقتی که گذر قرنها آن را نمیشکند. عطش معنا، ترس از مرگ، جستجوی آزادی و طلب جاودانگی، میدانهایی جاویداناند که قهرمانان، عاشقان، عارفان و مبارزان هر یک به شکلی متفاوت در آن گام نهادهاند. اما در ژرفا، همه آنان پارههایی از یک آرکیتایپ (Archetype) مشترکاند.
🎭 اگرچه جهان صحنه خود را تغییر داده و مدرنیته ابزار و زبان دیگری آورده است، اما گوهر نقشها همان است. قهرمان امروز شاید یونیفورم نظامی نپوشد، اما همچنان همان بار سنگین فداکاری را به دوش میکشد؛ بار کهن یک آرکیتایپ (Archetype) که زمان نمیتواند آن را فرسوده کند.
💡 سنت تاریخی، با شکلها و مراسم خاصش، ممکن است پایان یافته باشد، اما آرکیتایپ (Archetype)های سنت قهرمان، پیامبر، دانا، شهید، عاشق در متن زندگی مدرن حضور دارند، حتی اگر روایتشان با زبان شبکههای اجتماعی نوشته شود، نه روی الواح سنگی.
🔄 از اینرو، تاریخ خطی رو به جلو نیست که گذشته را پشت سر بگذارد، بلکه چرخهای است که بیوقفه بر مدار آرکیتایپها (Archetype) میچرخد. در هر طلوع، آنها چهرهای تازه میپذیرند: گاه خاورمیانهپوش، گاه غربمدرن، گاه در هیبت یک رهبر مقاومت و گاه در سکوت یک انسان عادی که بیآنکه بداند نقش ازلیاش را ادامه میدهد.
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت_فلسفی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 در این حال مینویسم!
🎙️آیتالله مظاهری: صاحب رياض در جایی از کتاب رياض مىنویسد:
🔻«من دارم مىنويسم در حالى كه يك ساعت قبلش هجوم آوردند [وهابىها] در نجف، خانهها را غارت مىكردند، مردم را مىكشتند و ريختند در خانه من. الحمدللّه خانمم نبود و بچّهها هم نبودند. يك بچّه شيرخوار در گهواره بود. من ديدم اين بچّه شيرخوار اگر بماند سرش را مىبُرند. بچّه را برداشتم رفتم زير هيزمها و اينها دو سه مرتبه آمدند در همان جا كه هيزم بود امّا از الطاف خدا اين بچّه گريه نكرد و رفتند. حالا آمدهام بيرون، بچّه در گهواره است. خودم اينجا نشستم و دارم کتاب رياض را مىنويسم.»🔺
#روایت #درد_نوشتن
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🎙️اولین گام قدم علمی است. من اصرار دارم که حوزه علمیه به علم (همین علم مَدرسی خود ما) بپردازد. این طور نباشد که اگر ما سیاست فهمیدیم یا به خدمات اجتماعی و خدمت رسانی به مردم علاقه پیدا کردیم، از کار تجهیز و تسلیح معنوی و فکری خود باز بمانیم. بیمایه فطیر است! باید عالم شد. نیت کنید عالِم شوید و جمعی را به برکت علم خودتان عالم کنید، نه ارشاد کنید؛ ارشاد، باب جداگانهای است.
📆تاریخ: ۱۳۸۲,۹,۲۵
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 چگونه یک متن را بازنویسی کنیم؟
یک تمرین کاربردی برای ویرایش نوشتههایمان
📖 «بزرگترین لذتی که از خواندن یک کتاب نصیبم میشود، بهخاطر موضوعش نیست، از آهنگیست که واژهها تولید میکنند.» (ترومن کاپوتی)
📝 با هزار زحمت پیشنویس اولیهی متنمان را آماده میکنیم، در پایان یکیدو نگاه اجمالی بر آن میاندازیم و بعد دکمهی انتشار را فشار میدهیم. ماهها این روند را طی میکنیم و در نهایت از این مینالیم که نوشتههایمان خوانده نمیشود یا پیشرفتی در نثرمان نمیبینیم.
🤔 اول از همه باید نگرشمان نسبت به نوشتن را اصلاح کنیم و از خود بپرسیم نوشتن برای ما چه معنایی دارد؟ همانطور که «ولادیمیر ناباکوف» میگوید: «خواندن یعنی دوباره خواندن»، نوشتن هم یعنی دوباره نوشتن؛ یعنی بازگشت به ابتدای متن برای بازنویسی آن.
🌱 باید به هر متنی که مینویسیم و در رسانههای شخصیمان منتشر میکنیم، به چشم فرصتی برای رشد بیشتر شخصیت و بهبود نثرمان بنگریم. روند نوشتن و انتشار برای ما که اهل قلم هستیم و دغدغهی توسعهی فردی داریم، نباید مسیری یک طرفه باشد. باید اتوبان رسیدن به یک متن خوب را چندبانده بسازیم. هرچقدر زمان بیشتری را به ویرایش و بازنویسی متن اختصاص دهیم، در مییابیم بیش از پیش به کوتاهنویسی و موجزنویسی نزدیک شدهایم. اما برای رسیدن به چنین هدفی باید از کجا بیاغازیم؟
🛤️ تمرینی وجود دارد که اگر به انجامش عادت کنیم و آن را برای هر متنی کوتاه و بلندی که مینویسیم بهکار ببندیم، کمک میکند جادهی بهبود نثرمان را با امنیت بیشتر و سرعت بالاتری بپیماییم:
#راهنمای_نویسندگی
#بازنویسی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔊 روخوانی با صدای بلند
🎶 تکتک واژگانی که در نوشتهی خود بهکار میبندیم، مثل نتهای موسیقی عمل میکنند که با اجماعشان آهنگی برای نواختن میسازند. نوشتههای ما حتا اگر یک سطر هم باشند ریتمی دارند که نیازمند بازبینی از طرف ماست. اما چطور میتوانیم ریتم متنی که مینویسیم را بسنجیم؟
👂 باید به صدای نوشتهمان گوش بسپاریم. باید به تن صدایش توجه کنیم. باید در لحنش دقیق شویم و از خود بپرسیم: «آیا تونستم منظورم رو همون شکلی که توی ذهنم بود روی کاغذ بیارم یا نه؟»
📜 بعد از آن که پیشنویس اولیهی متنمان حاضر میشود باید فرصتی برای گفتوگو با آنچه نوشتهایم فراهم آوریم؛ از روی متن با صدای بلند بخوانیم. زمزمه نمیکنیم، جوری کلمات را بلند ادا میکنیم که صدای خود را کاملا واضح بشنویم. بهانههایی مانند: «خجالت میکشم» یا «الآن اطرافیان فکر میکنن دیوونهم» و… را هم دور میریزیم. تنها چیزی که شایستهی توجه ماست ریتمیست که به واسطهی جملههایمان خلق کردهایم.
🖊️ همینطور که از روی متن میخوانیم و جلو میرویم قلم قرمز(یا نشانگر دیجیتالی) خود را هم به دست میگیریم. کجای متن روان نوشته نشده؟ در کدام قسمتها خواندنمان دچار سکته میشود؟ با رسیدن به کدام کلمه گیر میکنیم؟ علامت میزنیم. میکوشیم تمام نقصهایی که یکپارچگی ریتم متن ما را بهم میریزد شکار کنیم. وقتی تمام این چالهها را تشخیص دادیم، برمیگردیم و متن را اصلاح میکنیم. به علامتهایی که گذاشتهایم رجوع میکنیم و بازنویسی اولیه متن را میآغازیم.
🔄 بعد از آن که چالهها را پر کردیم، مجدد این فرایند را تکرار میکنیم و دوباره با صدای بلند از روی متن میخوانیم. یادمان نمیرود که همچنان قلم قرمز در دستمان باشد. باز هم به ریتم دقت میکنیم. اگر حفرهی تازهای نیافتیم، بازمیگردیم و دوباره از اول میخوانیم. این بار سرعتمان را تغییر میدهیم؛ میکوشیم یک بار با سرعت کم، یک بار با نهایت سرعت و یک بار هم با سرعتی نرمال از روی متن بخوانیم. با هر بار بازخوانی متوجه میشویم اشکالاتی وجود داشته که از دید ما پنهان مانده بودند.
#راهنمای_نویسندگی
#بازنویسی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh