eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
674 دنبال‌کننده
286 عکس
153 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
❔در نظرسنجی پرسیده بودیم جای خالی چه محتوایی رو توی کانال مجموعه احساس میکنید؟ 🌱 ممنون بابت وقتی که برای پاسخ دادن به نظرسنجی گذاشتید. ای کاش موارد مدنظرتون روهم ذکر کرده بودید. ✅ ما نمیگیم هیچ کم و کاستی نداریم، اما در رابطه با گروه‌های آموزشی یک نکته رو لحاظ کنید: بنده خدمت همه ثبت‌نام‌کننده‌ها عرض کرده بودم که دوره‌ی بمب نویس در سطح مقدمات برگزار میشه و اگه قبلا آموزش دیدن، منتظر دوره‌های بعدی ما بمونند. پس نباید توقع داشت هرچیزی که مربوط به نویسندگیه توی این دوره انتقال داده بشه. 🎁 این نوید روهم بهتون بدم که برنامه‌های فوق‌العاده‌ای رو براتون طراحی کردیم منتظرشون باشید. 📮 اگه دوست داشتید، می‌تونید به صورت ناشناس هم نظرتون رو باهامون در میون بذارید: https://daigo.ir/secret/21711672940 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️ عجله در رسیدن به نتیجه ⚠️ یکی از موانع، بی‌صبری است. بی‌صبری؛ باباجان! این غذا را وقتی شما سرِ بار گذاشتید، نمی‌شود که به‌مجرّداینکه آتش زیرِ غذا را روشن کردید، بنا کنید پا به‌هم ‌کوفتن که من غذا می‌خواهم! خب باید صبر کنید تا بپزد ... بعضی از فعالیت‌هایی که برادرها و خواهرهای خوب انقلابی یکجاهایی انجام می‌دهند، ناشی از صبور‌ نبودن است.» 🗓️ ۹۷/۰۳/۰۷ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🚫 سانسور طالبانی 📄 اسم‌هایی در لیست هست که حتی شنیدنش هم آدم را شوکه می‌کند. هوشنگ گلشیری، رضا امیرخانی، ابراهیم گلستان، اسماعیل فصیح، سیدمهدی شجاعی، عبدالحسین زرین‌کوب، نادر ابراهیمی، هوشنگ مرادی‌کرمانی، احمد محمود و جمال میرصادقی... طالبان همه این‌ها را ممنوع کرده‌اند. از رمان و داستان گرفته تا آثار تاریخی و دینی. شما ببینید، وقتی نویسنده‌ای مثل مرادی‌کرمانی که قصه‌های کودکانه و شیرین نوشته هم در لیست ممنوعه قرار می‌گیرد، یعنی دیگر هیچ منطقی در کار نیست. 🇮🇷 برای طالبان مهم نیست نویسنده چه گفته یا کتاب چه محتوایی دارد. همین که کتاب از ایران آمده باشد یا نویسنده‌اش به اندیشه‌ای متفاوت معروف باشد، کافی است تا از قفسه‌ها جمع شود. این‌طور که پیش می‌رود، ما باید آماده باشیم تا هر کتابی، حتی ساده‌ترین داستان‌ها هم روزی برچسب ممنوع بخورند. 😱 واقعیت این است که طالبان اصلاً این نویسنده‌ها را نمی‌شناسد، آنها در کل نگاهی به کتاب ندارند که بفهمند این نوشته‌ها چه می‌گوید یا چه مفهومی دارد. بیشترِ این ممنوع کردن‌ها از ترس می‌آید؛ ترس از اندیشه‌ای که شاید ذهنی را باز کند، یا پرسشی در ذهن کسی ایجاد کند. آنها از چیزی می‌ترسند که حتی درست نمی‌شناسند. ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
👀 در دوره‌های نویسندگی بهانش چه می‌گذرد؟! 🌱 تمرین یکی از هنرجوها 😁 بهونه‌ای میمونه که لبخند از لبتون نیوفته؟ کاش ایتاهم قابلیت واکنش داشت و کلی لبخند برامون میفرستادید‌ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
❔در نظرسنجی پرسیده بودیم جای خالی چه محتوایی رو توی کانال مجموعه احساس میکنید؟ 🌱 ممنون بابت وقتی که برای پاسخ دادن به نظرسنجی گذاشتید. ✅ الحمدلله تا امروز کلی کتاب و مجله و... که به نظرمون براتون لازم بودن رو معرفی کردیم. ولی بازهم به روی چشم، بیشتر از این برای این نکته انرژی میزاریم. 📮 اگه دوست داشتید، می‌تونید به صورت ناشناس هم نظرتون رو باهامون در میون بذارید: https://daigo.ir/secret/21711672940 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📝 درباره یادداشت‌نویسی ( قسمت یکم ) 🗓️ دیروز یعنی ششم خرداد، نخستین جلسه دوره تکمیلی یادداشت‌نویسی را در رحامدیا برگزار کردم. دوست داشتم سر و ته آن حرف‌ها را در آن جلسه، بنویسم که شد این‌ها. 🔸 بعضی‌ وقت‌ها نوشتن، از مرحله‌ی ابزار بودن، عبور می‌کند. دیگر نه فنی است برای انتقال معنا، نه مهارتی برای نمره گرفتن، نه سازوکاری برای تولید محتوا. می‌شود شکل دیگری از زیستن. آدم احساس می‌کند اگر ننویسد، چیزی از «بودن»ش ناقص مانده؛ انگار بخشی از فهم جهان در درونش گره خورده به واژه‌سازی و جمله‌سازی و ساختن متنی که ردی از خود در آن هست. نوشتن در این فهم تازه، یعنی مواجهه‌ی فعال با فکر، با فرد، با پیرامون. نه آن انشای خشک و تقلب‌شده‌ای که برای کلاس باید بنویسی و نه آن مقاله‌ی علمی‌ای که بی‌لحن است و بی‌جان. نوشتن یعنی خودت را بیندازی وسط ماجرا؛ میان مسئله‌ای فکری یا اجتماعی یا سیاسی و از درونش حرف بزنی. یعنی بنویسی نه برای نهادها، بلکه برای خودِ اندیشنده‌ای که می‌خواهد از انفعال بیرون بیاید. این‌جاست که یادداشت‌نویسی اهمیت پیدا می‌کند. یادداشت، برعکس آنچه در مدرسه یا دانشگاه یاد داده‌اند؛ متنی نیست که از بیرون پر شود؛ از منابع، از نظر دیگران و از قواعد. یادداشت متنی است که از دلِ تو می‌جوشد، از جهانِ زیسته‌ی تو، از مواجهه‌ات با یک مسئله، از جایی که فکر و زبانت به هم می‌رسند. 🔹 بارها دیده‌ایم که چطور ساختار رسمی آموزش، نوشتن را از معنا تهی می‌کند. تحمیل قالب‌ها، سلب اختیار از زبان شخصی و تبدیل نوشتن به فرایندی از انتقالی بی‌جان. نتیجه؟ نمره، مدرک، ترفیع و این چیزها که آب هم کف دست هیچ دانش‌آموخته‌ای نمی‌گذارد؛ خواه حوزوی باشد یا دانشگاهی. چرا این را می‌گویم؟ چون خاموشی‌ای که در ازایش به ما تحمیل می‌شود ارزش این حرف‌ها را ندارد؛ خاموشی در بیان، خاموشی در موضع‌گیری، خاموشی در تجربه‌کردن. آموزش و پرورش، آموزش عالی، حوزه و دانشگاه، ته تهش مؤلف می‌خواهند و پژوهش‌گر. این‌ها به سطح نازل قلم هم راضی‌اند. حق هم دارند؛ چون کار خودشان که راه می‌افتد. بیشترش به آن‌ها چه! 🔸 مگر می‌شود نویسنده بود و خاموش ماند؟ نویسنده‌جماعت جهان را از منظر خودش می‌بیند؛ نه به‌مثابه مشاهده‌گری بیرونی، که برخاسته از متنِ ماجرا. او معنا را می‌فهمد، بازآفرینی می‌کند و هنرمندانه به آن قالب و کالبد می‌دهد. تألیف‌گران، می‌چینند. پژوهش‌گران، می‌کاوند؛ اما نویسنده، از چیزی می‌گوید که عمیق و دقیق، آن را زیسته است. 🔹 یادداشت، تمرین این زیستن‌هاست، تمرین آزادی، تمرینِ بازسازی خودِ اندیشنده، با هر کلمه، جمله و هر سکوتی میان آن‌ها. یادداشت اگر صادقانه، شجاعانه و خلاقانه باشد، می‌تواند اثر بگذارد؛ می‌تواند موضع‌گیری‌ای باشد که جهان را کمی تکان دهد؛ حتی اگر شده در حد یک خواننده. نوشتن، از این منظر، تولید اندیشه است. پالایش آن نیز می‌شود تعیّن‌یافتگی‌اش در زبان؛ نه فقط ابزاری برای بیان؛ بلکه خودِ فرآیند اندیشیدن است. با نوشتن، آدمی فکرش را کشف می‌کند و می‌بیند درباره انواع موضوعات و مسائل، کجای ماجرا ایستاده است. از همین‌جاست که دیگر یادداشت‌نویسی کاری ساده و دم‌دستی به حساب نمی‌آید؛ راهی است برای زیستن آگاهانه، برای بیرون‌زدن از حصارهای ذهنی‌ای که آموزش‌های رسمی دورمان کشیده. یادداشت می‌نویسیم برای اینکه زبان‌مان را دوباره مال خودمان کنیم. برای اینکه در میانه‌ی هیاهوی نقل‌قول‌ها، «ما» همان چیزی را بگوییم که آن را زیسته‌ایم. ✍ استاد سعید احمدی ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰ناسازگاری ساختاری/ فلسفه و اصول امام خمینی در برابر فقه جواهری 🗺️ در نقشه‌راه علمی فقه شیعه، سه مسیر عمده برای پیمودن مراحل تکامل اجتهاد به چشم می‌خورد؛ مسیرهایی که بزرگان و عالمان طراز اول، از آغاز فلسفه و حکمت نظری شروع کرده، سپس به اصول فقه پرداخته و در نهایت وارد ظرایف فقه سنتی شده‌اند. این راه سه‌گانه ـ فلسفه، اصول، فقه ـ از دیرباز الگوی متعارف تولید مجتهدان بزرگ بوده است و نمونه‌های شاخص آن، شخصیت‌هایی چون آخوند خراسانی و حضرت امام خمینی رحمه‌الله علیه هستند که هر یک این مسیر را با ویژگی‌های خاص خود پیمودند. ✅ با این حال، نکته‌ای ظریف و مهم در مسیر علمی امام خمینی قابل تأمل است؛ ایشان برای فلسفه و اصول، دستگاه مفهومی و عناوین مستقل علمی بنا نهادند، سنت‌سازی کردند و مکتب خاصی پدید آوردند، اما هنگامی که به فقه رسیدند، چنین دستگاه نظری مستقلی نساختند، بلکه تکیه عمده را بر چارچوب فقه جواهری ـ سنت فقهی شیخ محمدحسین نجفی، صاحب جواهرالکلام ـ قرار دادند. این مشاهده، به‌ظاهر ساده، حامل یک پیام عمیق است: ناسازگاری یا دست‌کم فاصله گفتمانی میان فلسفه و اصول امام خمینی با قالب‌های سنتی فقه جواهری. 🖇️ بسیاری از استادان و محققان بر این باورند که امام خمینی رحمه‌الله علیه، در مقام یک مجتهد، فقه جواهری را به عنوان مرجع عملی انتخاب کرد و آن را معیار اجتهاد خود قرار داد؛ اما فلسفه و اصول ایشان مبنی بر نظریات نوآورانه‌ای همچون خطابات قانونیّه، و مباحث روح‌المعانی، به لحاظ مبانی معرفتی و روش‌شناختی با ساختار فقه جواهری سازگاری تام ندارد. فقه جواهری در سنت خود، متکی بر انباشت تاریخی قواعد استنباط و اجتهاد صِرف، عمدتاً در چارچوب نصوص و بنای عقلای معهود، در حالی که فلسفه و اصول امام، بر خوانش وجودی، هستی‌شناختی و گاه حکومتی از نص و خطاب استوار بود. 🔸 از همین رو، پژوهشگران معتقدند که نوع اتصال امام خمینی میان دو حوزه «اصول و فلسفه» از یک سو و «فقه سنتی» از سوی دیگر، نه در یک خط هم‌راستا بلکه در قالب یک پل‌زدن میان دو نسق معرفتی متفاوت شکل گرفت؛ پلی که در آن، عناصر مفهومی فلسفه متعالیه و اصول مبتنی بر خطاب قانونی، به بدنه یک فقه کهن تزریق نمی‌شوند، بلکه کنار آن‌ها به‌عنوان روش مکمل برای اداره جامعه اسلامی ایستاده‌اند. این دوگانگی، در آثار فقهی ایشان نیز قابل ردیابی است: مباحث حکومتی و ولایت فقیه بوی فلسفه و اصول مستقل می‌دهند، اما باب‌های عبادات یا مکاسب محرّمه، آشکارا در مدار فقه جواهری حرکت دارند. 🔹 تحلیل این ناسازگاری ساختاری، به‌ویژه در بافت معاصر که فقه حکومتی و اندیشه سیاسی شیعه در تعامل با دولت حق و ساختارهای مدرن قرار گرفته، اهمیتی دوچندان می‌یابد. زیرا پرسش بنیادین این است که آیا می‌توان میان فلسفه و اصول نوآورانه با فقه سنتی، هم‌زیستی معرفتی پایدار ایجاد کرد، یا ضرورت دارد فقه نیز بازتعریف شود تا با دستگاه نظری اصول و فلسفه جدید سازگار گردد؟ تجربه امام خمینی در این زمینه، شاید یکی از مهم‌ترین میدان‌های مطالعه نسبت میان «نوآوری روش‌شناختی» و «پایبندی سنت فقهی» در قرن اخیر باشد. ✍🏻 جواد جعفری 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh