eitaa logo
بایگانی .
8 دنبال‌کننده
105 عکس
10 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
My dear: https://eitaa.com/FAYcucumber کلافگی کلافگی، شبیه گره ای است که نه باز می شود و نه می گذاری رهایت کند. ذهن پر از فکر می شود، اما هیچ کدام راه حل نیستند. گاهی فقط چند اتفاق کوچک، آن قدر روی هم جمع می شوند که تحملشان از یک مشکل بزرگ هم سخت تر می شود. شاید کلافگی با عجله از بین نرود، اما گاهی یک لحظه سکوت، کمی فاصله گرفتن یا حتی خوابیدن، بیشتر از هر تلاش بی وقفه ای آرامش می آورد. - شما احتمالا نویسنده میشین - شعرِ درد بی درمان شنیدی؟ حال من یعنی همین بی تو بودن، درد دارد می زند من را زمین می زند بی تو مرا، این خاطراتت روز و شب درد پیگیر من است، صعب العلاج یعنی همین
My dear: https://eitaa.com/riri_877 عشق عشق، فقط دوست داشتن نیست؛ پذیرفتنِ تمام بخش های یک آدم است، حتی آن قسمت هایی که همیشه زیبا یا آسان نیستند. عشق واقعی شبیه هیاهو نیست، بیشتر به آرامشی می ماند که حضورت را سبک تر می کند. اگر قرار باشد چیزی از عشق بماند، نه وعده ها هستند و نه حرف های بزرگ؛ بلکه حسی است که حتی در سکوت هم خودش را نشان می دهد. - شما احتمالا نویسنده میشین - شعرِ بر تن خورشید میپیچد به ناز چادر نیلوفری رنگ غروب تک درخای خشک ذر پهنای دشت تشنه میماند در این تنگ غروب از کبود آسمان ها روشنی میگریزد جانب آفاق دور در افق بر لاله های سرخ شفق می چکد از ابرها باران نور
My dear: @Willi7am خستگی خستگی همیشه از کار زیاد نیست. گاهی از فکرهای بی پایان، انتظارهای طولانی و جنگیدن با چیزهایی می آید که هیچ کس آن ها را نمی بیند. بعضی خستگی ها با چند ساعت خواب از بین نمی روند؛ چون ریشه شان در ذهن و دل آدم است. سخت ترین نوع خستگی، وقتی است که دیگر حتی حوصله توضیح دادنِ حال خودت را هم نداری. - شما احتمالا هم‌شاعر‌هم‌نویسنده میشین - شعرِ همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست چون باده لب تو مینابم آرزوست ای پرده پرده چشم توام باغ های سبز در زیر سایه مژه ات خوابم ارزوست
My dear: https://eitaa.com/finding_a_place_for_our_soul تعجب تعجب، همان لحظه ای است که واقعیت از چیزی که انتظارش را داشتی جلو می زند. گاهی از یک خبر خوب می آید، گاهی از رفتاری که هرگز فکرش را نمی کردی. اما عجیب تر از خودِ اتفاق، این است که تعجب فقط چند ثانیه طول می کشد و بعد، ذهن آرام آرام دنبال دلیلی برای پذیرفتنش می گردد. انگار آدم همیشه تلاش می کند ناشناخته ها را به چیزی آشنا تبدیل کند. - شما احتمالا شاعر میشین - شعرِ پرواز میکردیم بالای سر خورشید در آبی گسترده میتابید بیدار، روشن، پاک پایین سراسر کوه بود و کوه و کوه با صخره های سرکشیده تا پرند ابر با کام خشک دره های تنگ افسرده در نعر تندر افتاده در آن لرزه کولاک من در کنار پنجره خاموش پیشانی داغم به روی شیشه نمناک با کوه حرفی داشتم از دور: ای سنگ تا خورشید بالیده ای بندی هرگز ننالیده پیشانیت ایوان صحراها و دریاها دیروزها از آن ستیغ سربلندت هم چنان پیدت خودرا کجاها میکشانی سوی بالاها و بالاها؟ با چشم بی زار از تماشاها؟
My dear: https://eitaa.com/joinchat/1779959312C31ffe6628f علاقه علاقه، همیشه با جمله های بزرگ یا کارهای عجیب نشان داده نمی شود. گاهی در یادآوری یک جزئیات کوچک، پرسیدنِ یک «حالت چطور است؟» یا وقت گذاشتن برای کسی پنهان شده است. وقتی به چیزی یا کسی علاقه داشته باشی، بودن کنارش شبیه اجبار نیست؛ شبیه انتخابی است که هر بار، دوباره انجامش می دهی. علاقه، اگر واقعی باشد، بیشتر از حرف، خودش را در رفتار نشان می دهد. - شما احتمالا نویسنده میشین - شعرِ بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست دلم به گریه خونین ابر میسوزد که باغ خنده به گلبرگ ارغوانیش نیست چمن بهشت کلاغان و بلبلان خاموش بهار نیست به باغی که باغبانس نیست چه دل گرفته هوایی چه پافشرده شبی که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست
My dear: https://eitaa.com/pasto_e_man توجه توجه، شاید یکی از ساده‌ترین و در عین حال باارزش‌ترین چیزهایی باشد که می‌توان به کسی داد. گاهی یک نگاه، یک سؤال ساده یا به خاطر سپردن یک جزئیات کوچک، نشان می‌دهد که یک نفر واقعاً دیده شده است. آدم‌ها همیشه به حرف‌های بزرگ نیاز ندارند؛ گاهی فقط می‌خواهند احساس کنند حضورشان برای کسی مهم است. - شما احتمالا شاعر میشین - شعرِ نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار ربخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار همه گل بود ولی روح نداشت چهره ای سرد و غم انگیز وسیاه گویا مرده سرگردان بود
My dear: https://eitaa.com/A_littlegod موفقیت موفقیت، فقط رسیدن به یک جای مشخص یا به دست آوردن چیزی که دیگران تحسینش کنند نیست. گاهی موفقیت یعنی ادامه دادن وقتی مسیر سخت شده، یاد گرفتن از شکست‌ها و تبدیل شدن به کسی که دیروز آرزویش را داشتی. هرکس تعریف متفاوتی از موفقیت دارد؛ برای یکی رسیدن است و برای دیگری، آرامشی که در مسیر پیدا می‌کند. - شما احتمالا هم‌شاعروهم‌نویسنده میشین - شعرِ پشت خرمن های گندم، لای بازوی بید آفتاب زرد، کم کم رو نهفت بر سر گیسوی گندم زارها بوسه بدرود تابستان شکفت از تو بود تی چشمه جوشان تابستان گرم گر به هر سو جوشید و خرمن ها از تو بود از گرمی آغوش تو هر گلی خندید هر برگی دمید این همه شهد و شکر از سینه پرشور در دل ذرات هستی نور توست مستی ما از طلایی خوشه انگور توست راستی را، بوسته تو، بوسه بدرود بود؟ بسته شد آغوش تابستان؟
My dear: https://eitaa.com/Hich_empty بلاتکلیفی بلاتکلیفی، ماندن بین دو راه است؛ جایی که نه می‌توانی جلو بروی و نه می‌توانی به عقب برگردی. ذهن پر از سؤال می‌شود و هر تصمیم، هزار احتمال تازه می‌سازد. گاهی خودِ ندانستن از یک جواب سخت‌تر است، چون آدم را در انتظار چیزی نگه می‌دارد که هنوز شکل نگرفته. بلاتکلیفی، خستگیِ انتخاب نکردن نیست؛ خستگیِ گیر کردن میان انتخاب‌هاست. - شما احتمالا نویسنده میشین - شعرِ بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ای دل من گرچه در این روزگار جامعه رنگین نمیپوشی به کام، باده رنگین نمینوشی ز جام، نقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که باید تهی ست
My dear: @sky_istp نیاز نیاز، بخشی از انسان بودن است. هیچ‌کس آن‌قدر بی‌نیاز نیست که به دیگری، به آرامش یا حتی گاهی به یک فرصت دوباره احتیاج نداشته باشد. بعضی نیازها را به زبان می‌آوریم و بعضی را پشت سکوت پنهان می‌کنیم. شاید سخت‌ترین بخش نیاز، پذیرفتنِ این باشد که قوی بودن همیشه به معنی تنها از پسِ همه چیز برآمدن نیست. - شما احتمالا نویسنده میشین - شعرِ بی تابی و بی قراری من جز درد فراق همنفس نیست او کز بر من شکسته دل رفت آگاه ز من در این قفس نیست این مرغک پر و بال شکسته یک عمر ستم کشیده بس نیست؟ این شام سیه سحر ندارد؟
My dear: https://eitaa.com/sharlottttt آسایش آسایش، فقط نداشتن مشکل نیست؛ گاهی یعنی برای مدتی مجبور نباشی با چیزی بجنگی. یعنی ذهن آرام باشد، دل نگرانی کمتری داشته باشی و بتوانی لحظه‌ای ساده را بدون فکرهای سنگین زندگی کنی. آسایش شاید در اتفاق‌های بزرگ پیدا نشود؛ گاهی در یک جای امن، یک سکوت کوتاه یا کنار آدمی که کنارش خودت هستی پنهان شده است. - شما احتمالا شاعر میشین - شعرِ بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد به کوه خواهد زد به غار خواهد رفت تو کودکانت را، بر سینه میفشاری گرم و همسرت را، چون کولیان خانه به دوش میان آتش و خون میکشانی به دنبال دهان دوزخ وحشت زده خواهد شد شهرها همه در دود و شعله خواهد سوخت و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت و آرزوها در زیر خاک خواهند مرد خبال نیست عزیزم.. صدای تیر بلند است و ناله های پیگیر و برق اسلحه، خورشید را خجل کرده ست چگونه این همه بی داد را نمیشنوی؟ چگونخ این همه فریاد را نمیشنوی؟
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا