eitaa logo
بندگی و زندگی🌱 bandegizendegi@
488 دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
3.3هزار ویدیو
125 فایل
پاتوق والدین و همه اونایی که برای تغییر، رشد و تحول جامعه از خودشون شروع میکنن☑️ مادر۳ فرزند|دکتری فلسفه تعلیم و تربیت|مدرس و مشاور تربیتی اینجا باهام حرف بزن 👈🏻 @dr_aghaei ویراستی https://virasty.com/n_nafas 🌐لینک کانال eitaa.com/bandegizendegi
مشاهده در ایتا
دانلود
⚠️⚠️⚠️ من دلم هوای مزار عموی شهیدم را کرده بود ومهمان مادربزرگ بودم. با اینکه پاهایش درد میکرد، ولی درخواستم را اجابت کرد. دست فاطمه نبات را گرفتم و آرام به سمت مزار حرکت کردیم. در حال ذکر و دعا بودیم بر سر مزار و فاطمه نبات هم در حال بازی. کمی آنطرف تر گل های ختمی دل فاطمه نبات رو برده بود. نیم نگاهی بهش داشتم. صبح بود و همه جا خلوت و محوطه هم دیوار داشت و من خیالم راحت از فاصله ی هفتاد و هشتاد متری که با فاطمه نبات داشتم. لحظه ای غفلت.... صدای پارس وجیغ فاطمه نبات ویا حسین من باهم قاطی شد و دویدن مادربزرگم با پاهایی که توان نداشت. _ندو ندو مامان ندو! _بشین فاطمه بشین. _یا علی بچمو به تو سپردم. تمام اینها فریاد شد و در هوا می‌پیچید. و من میدیدم سگ ها چه طور دنبال پاره تنم هستند. فاطمه افتاد و دوتا سگ بالای سرش و برای من دنیا تمام شده بود. نه صدایی داشتم و نه توانی برای دویدن. فقط نیم نگاهی به مزار شهید انداختم. صدای ترمز ماشین و راننده ای که با دو به طرف دخترم می دوید. فریاد های بلندش و سنگی در دست سگ ها را فراری داد. نمی‌دانم چه شد که سگ ها تا میلیمتری صورت فاطمه رفتند، ولی.... 🚨پ. ن : فاطمه نبات من جسمش سالمست خداروشکر ولی ترسی که به یادگار مانده برایش را نمی‌دانم چه کنم.! ترسی که لذت دیدن گربه روی دیوار را هم، ازش گرفته است! خدا به دل آن مادرانی برسد که طفلی را از دست داده اند و یا جسم طفلشان جراحت برداشته بخاطر حمله سگ های درنده!