eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
315 دنبال‌کننده
304 عکس
236 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از اندیشه ی آوینی
باز تاریخ جهان شاهد یک تکرار است بر گلوگاه زمین پنجه ی استکبار است ابرهه گر چه تو آغاز گر آشوبی عاقبت بارش سجیل سرت آوار است بیمی از یورش صهیون به دل ما نَبُوَد تا که فرزند علی رهبر وپرچم دار است هرگز این خاک سزاوار رجز خوانی نیست سرِ هر فتنه‌گرِ بی شرفی بر دار است پای نامردی اگر باز شود بر وطنم پاسخ‌اش سیلی دندان شکن کرّار است ترس ما نیست زطوفان حوادث هرگز هر کجا فتنه بُوَد ملت ما هشیار است ✍️شاعر بانو اعظم کلیابی با ما همرا باشید ◇●• 💠کانون بسیج هنرمندان کاشان 💠 @b_h_kashan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بیا ترانه ی لبریز از، غزل هایم بریز طعم عسل را به کام دنیایم تو ای بهانه ی شادی مگر نمی‌دانی؟! چقدر بی تو غمینم چقدر تنهایم بیا که بی تو شکسته پَرِ کبوترِ دل ببند! بال مرا! حضرتِ مداوایم! کنار خمره‌ی انگور چشم تو خوبم نفس‌ترین غزلم! با تو مست و شیدایم مرا نگاه تو کرده‌ست عاشقِ خالق تمام هستی و جانم!... امید فردایم به انتظار تو تن داده‌ام به بی‌تابی که عطر یوسفی ات میکند زلیخایم مرا پناه بده در حصارِ آغوشت بیا بهانه‌ی سرتاسرِ غزل‌هایم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از رباعی_تک بیت
آبروی هر دو عالم آبرویم را بخر باز هم جا مانده ام کرب و بلایم دیر شد @robaiiyat_takbait
هر شب جمعه به یاد حرمت میخوانم صد و ده بار الهی به حسین ابن علی الرزقنا_حرم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پشت نگاهم سرزمینی حیرت‌انگیز است ابری نمی‌بارد ولی خاکش غزل‌خیز است با یاد چشمت می‌سرایم یک غزل با عشق اما ردیف و قافیه با غم گلاویز است حال و هوای شعر من ابری و بارانی ست حال و هوای شاعرش هم‌رنگ پاییز است مضمون تویی که بیت‌هایم با حضور تو ایهام تلخی دارد و از شِکوِه لبریز است پرپر زدم شاید بگویی دوستت دارم پرپر زدم دیدم لبت درگیر پرهیز است اعجاز دارد نور تو؛ پروانه خواهم شد از پیله تا پروانگی راهی دل‌انگیز است
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مثل نوری که گذر می‌کند از پنجره‌ها می‌شوم محو تماشای تو از منظره‌ها به دعاهای سپیدار  لب چشمه قسم به صدای عطش‌آلود شب زنجره‌ها، قدر یک لحظه دلم تاب ندارد بی‌تو دوره‌گردی شده‌ام همسفر شب‌پره‌ها نیستی، در دل مهتابی و آرامم باز سور و ساتی‌ست به پا بین غم و دلهره‌ها می‌دوم سمت هیاهوی نجیب گل سرخ می‌چکد بغض من از خستگی حنجره‌ها یاد چشم تو مرا زنده نگه داشته‌است کهنه کی می‌شود آن ناب‌ترین خاطره‌ها بر لب طاقچه‌ها جای تو گل کاشته‌ام‌ کاش می‌شد که بیایی به لب پنجره‌ها