این بار برای من
یک سبد بوسه بیاور
پیشانی خواب هایم را ببوس
پیله ی تنهایی من؛
جهانِ اندک من را
همین خیال تو میسازد
هر شب
بیا اگر
مسیر جهانم را از یاد نبرده ای..
تو با کدام زبان صدایم میزنی
سکوت تو را لمس میکنم
به من که نگاه میکنی
به لکنت میافتم
زبان عشق سکوت میخواهد
زبان عشق واژهای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانهها خاطره دارد
تو با کدام زبان سکوت میکنی
میخواهم زبان تو را بیاموزم..
نزار قبانی
هدایت شده از چـــٰاوان .
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت ..
هدایت شده از آنِمن.
در شب تیرهی خود چشم به ماهی دارم؛
جز تماشای تو از دور چه راهی دارم؟