در من دو من وجود دارد
ک هر دوتایش منم!
لیک نمیدانم
کدام منه واقعیست
و کدام سایه و سنگ زیل کشه من..
نمیدانم..
کدام "من بودن؛
برای شخصیت و اصیل بودنم
واجب است.
و کدام باید ترک شود..
منِ سفید بسیار شاد و دیوانه وار
پر انرژی و خندان و شوخ طبع است؟
و یا منِ سیاه مصمم،مدبر،بسیار ارام
جدی
و درونگرا و منطقی..
نمیدانم خبر ندارم از دیدگاهاین جماعت!
اما به گمانم در تعریف زبان آدمیان
شاد و پرانرژی و شوخ..بودن ب معنای سبکیست..
ب معنی بی خیال بودن و
احمق بودن است!
شادی مطلق ب زبان عام
پیامد بی ارزش شدن دارد..
اما همه سپاس گویند و ستایش
بُعد سیاهِ مغرور و آرام را!
از بین این دو کوی
منِ ناشناسی هم نیز وجود دارد گویا!!
شاید
شاید او کودک زخم دیده ی دورن است
ک شادی را سپر غم هایش نهاده
او داد میزند
ک دوست دارد شاد و شنگول و
فریاد زدن را..
آری او..
پر انرژی و رقصان بودن را میخواهد
و در اعماق ناشناخته ی وجودِ بازِ منِدیگر
فریاد اعلان حضور بپا میدارد و
سخن از کمالگرایی ب لب میآرد!
اون قاضی و مشاهده گر تک تک جزعیات اخلاقیست
او رحمی ندارد!
با خاک یکسان میکند ذهن و قلب را
سر یه نارضایتی خلقی..
او ناسزا میگوید
میجوشد و میخروشد..
او خواب هایت را اشفته
و بیداریت را چون خفته های غم
دیده میگرداند
تا گوش فرا میدهم میشنوم از هر
سو صدا هایی!!
صدای منِ خشم!
صدای منِ تنفر
صدای من که میخواهد فرار کند
دور شود از همه
ما بین این همه "من" هایی ک نمیدانم
کدام من است!
آیا کودک درون تحملش را از دست داده
و بی اراده نهر اشک بپا میدارد.؟!
من
منی ک نمیدانم ک هستم..
نمیدانم خواسته های هر من کدام برای من است
میانه روی و تعادل را نمیشناسم!
میدانم هر چیز در دنیا دو رو دارد و دو قطب داستان این مرحله از زندگیست
اما
خلقت من دست من نبود.!
ک در آن نهاده شده
یا سیاه یا سفید بودن را..
من با شئ و دنیا و عالمیان کار ندارم
دو رو داشتن تفاسیر معنوی گسترده دارد
اما منطق گوید این
در انسان از "نباید "هاست!
یا باید سیاه باشم یا سفید .
هدایت شده از بَــرقِنگــاه.
خدایا برایمان بخواه که
بشود، برسد، بیاید
درست شود، خوب شود
خوبِ خوب…