eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
817 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
فرماندهان نظامی بزرگ | بخش اول: خالد بن ولید (م۶۴۲) گرچه خالد بن ولید، شخصیت چندان مطلوبی از دیدگاه شیعیان نیست اما هیچ تاریخدانی نمی‌تواند نبوغ او در فرماندهی نظامی را انکار کند. او گرچه همانطور که اهل سنت او را می‌خوانند، «سیف الله» نمی‌تواند باشد اما بدون شک، شایسته‌ی دیگر لقبش، یعنی «القائد المنتصر» (فرمانده پیروز) است. خالد بن ولید فرماندهی بود که برخلاف بسیاری از فرماندهانِ هم‌دوره‌اش، بیش از آن‌که به کثرت نیرو متکی باشد، به تاکتیک‌های جنگی تکیه می‌کرد: حرکت‌های سریع، انتخاب میدان مناسب، تمرکز نیروی سواره در لحظهٔ تصمیم و بریدن خطوط دشمن با مانور. در شام، یرموک و عراق، شیوه‌ی معروف او در نبرد، یعنی «جنگ متحرک» شکل گرفت؛ الگویی که بسیاری از مورخانِ جنگ، آن را عامل اصلیِ پیروزی‌های او دانسته‌اند. نخست، چابکی عملیاتی و مانور بیابانی: در سال ۶۳۴م، خالد برای کمک به جبههٔ شام راه مستقیمِ پرخطرِ بادیه را برگزید و با تدارکات سبک و مدیریت آب از مسیر دومة‌الجندل گذشت؛ حرکتی دور از انتظارِ رومیان که بر عنصر غافلگیری افزود و به تمرکز سریع قوا در برابر آنان انجامید. دوم، به‌کارگیری ذخیرهٔ متحرکِ سواره: در یرموک (۶۳۶م) ــ جایی که خالد عملاً فرماندهیِ میدانی را به‌عهده گرفت ــ او بخشِ برگزیده‌ای از سواره‌نظام را از خط مقدم جدا نگه داشت تا هرجا فشار رومیان شدت می‌گرفت، با ضربهٔ موجی وارد شود و گسست‌های موضعی را جبران یا به رخنه تبدیل کند. این نحوهٔ مدیریتِ ذخیرهٔ سواره‌نظام، ستون فقراتِ طرح او در نبرد بود و به ضدحمله‌های هماهنگ روزِ پایانی انجامید. (خالد مشابه این تاکتیک را در غزوه‌ اُحُد بر علیه مسلمانان به کار برد که منجر به تنها شکست بزرگ مسلمانان در جنگ شد.) سوم, محاصرهٔ دوبل (دو سویه) و گازانبری در والجه (۶۳۳م): خالد با نگه‌داشتنِ بخشی از سواره‌نظام در کمینِ جناحین و درگیر کردنِ پیاده‌ها در مرکز، دشمنِ ساسانی و متحدانِ عربش را به پیشرویِ بیش‌ازحد کشاند و سپس با هجومِ هم‌زمان از دو پهلو، حلقهٔ محاصره را بست؛ آرایشی که اغلب با شگردِ هانیبال در نبرد کانای (Cannae) قیاس می‌شود. چهارم، یورش‌های شبانهٔ هم‌زمان و ضربه به تجمعات: در عراق (۶۳۳م)، مجموعهٔ نبردهای مُزیّح، سُنَیّه و زُمیل با طرحِ تمرکززدایی و حملاتِ هم‌آهنگِ شبانه از چند ستون اجرا شد تا پیش از یکپارچه شدنِ سپاهِ ساسانی و قبایلِ متحد، گِردِهمایی‌های آنان شکسته شود. این شیوه، ابتکار عمل را از دشمن گرفت و فرصتِ آرایشِ منسجم را از او سلب کرد. پنجم، عقب‌نشینیِ منظم و نجاتِ نیرو: در نبرد موته (۶۲۹م)، پس از شهادت فرماندهانِ پیشین، خالد فرماندهی را به دست گرفت و با چیدمانِ لایه‌لایه و ضربه‌های بازدارنده، عقب‌نشینیِ منظمی ترتیب داد که هستهٔ سپاهِ مسلمانان را از نابودی نجات داد. ششم، بُرشِ خطوط و نبردِ مرزی در فِراز (۶۳۴م): در آخرین کارزارِ عراق، خالد در فِراز با نیرویی مرکب از ساسانیان، رومیان و قبایلِ متحد روبه‌رو شد و با فشارِ پی‌درپی بر گذرگاه‌ها و کنارِ رود، امکانِ تجدید آرایش را از آنان گرفت و میدان را به سود خود بست. @Barlabeietarikh
نایب‌السلطنه! در ورود فیروزکوه از بعضی قراء و آبادی‌ها تحقیق شد. با همه‌ی تأكيدات ما و ضررهایی که متحمل شدیم و تمام «سیورساتِ» دیوانی و ارزاق اردو را به مال دیوان و کرایه‌ی گران حمل دادیم و خواستیم به رعایا تحمیل نشود باز بعضی تحمیلات ظالمانه به دهات طرح و تقسیم کرده بودند. بعلاوه اسمعیل‌خان پاره‌ای جریمه‌ها گرفته، معاملات غیرحقه نموده است. لازم دیدیم که اسمعیل‌خان از حکومت معزول شود و كليتاً فیروزکوه به حاکم محتاج نیست. میرزا فضل‌الله پسر میرزا محمود که اهل ولایت و مرد مسن و معقول است و همه از او رضامندی دارند نایب باشد و بدون خرج زیاد و تحمیل ناحق کار ولایت بگذرد. بعد ازین هم هرگز چند پارچه ده فیروزکوه حاکم نخواهد داشت و لازم نیست به جای اسمعیل‌خان، دیگری را بفرستید. خود اسمعیل‌خان به محصلیِ ناظم خلوت چندروزی درین نواحی توقیف شد، پس از گذشتن دعاوی مردم که به او راجع است به طهران می‌آید. به جناب سپهسالار اعظم هم مرقوم داشته‌ایم که عمل کنند. از اوامر ناصری در عزل حاکم فیروزکوه به جهت ظلم به رعایا جهت تهیه‌ی سیورسات پی‌نوشت: در دوره‌های صفوی، قاجار و حتی قبل‌تر، وقتی شاه، ارتش، والی یا مأمور دولتی به شهری می‌رفت، مردم و حکام محلی موظف بودند سیورسات تهیه کنند. این سیورسات معمولاً شامل خوراک، آذوقه، علوفه برای اسب‌ها، جا و مکان و گاهی هدایا بود. گاهی این رسم به شکل مالیات غیررسمی و تحمیلی درمی‌آمد و فشار زیادی بر مردم وارد می‌کرد. @Barlabeietarikh
📍پست ویژه👇 @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
📍پست ویژه👇 @Barlabeietarikh
📍جومونگ، واقعیت تاریخی و مسئله‌ی بزرگ‌نمایی! بازپخش سریال کره‌ای «افسانه‌ی جومونگ» در ایران بار دیگر نگاه بسیاری را به تاریخ شبه‌جزیره‌ی کره جلب کرده است. این مجموعه نمایشی، با بهره‌گیری از عناصر دراماتیک و شخصیت‌پردازی‌های حماسی، داستان پادشاهی گوگوریو و بنیان‌گذار آن، جومونگ، را به‌گونه‌ای بازآفرینی می‌کند که مخاطب احساس می‌کند با تاریخ یک امپراتوری بزرگ و اثرگذار جهانی روبه‌رو است. اما بررسی منابع تاریخی، چه در کره و چه در چین، نشان می‌دهد که واقعیت تاریخی با آنچه در سریال تصویر می‌شود، تفاوتی بنیادین دارد. 📌بویو و گوگوریو در مقیاس تاریخ جهان باستان بویو و گوگوریو در اصل دولت‌شهرهایی محلی در نواحی منچوری و شمال شبه‌جزیره‌ی کره بودند. بویو بیشتر در دشت‌های رود سونگهوا استقرار داشت و ساختاری قبیله‌ای–اشرافی داشت. گوگوریو نیز در سال ۳۷ پیش از میلاد به‌دست جومونگ بنیان نهاده شد و در آغاز چیزی جز یک اتحاد قبایل کوه‌نشین نبود. از منظر امپراتوری‌های هم‌عصر، این دو واحد سیاسی در حد بازیگرانی درجه دوم یا سوم محسوب می‌شدند. آنچه امروز در حافظه‌ی جمعی ملت کره به‌عنوان آغاز یک «امپراتوری» بازنمایی می‌شود، در آن روزگار در واقع مجموعه‌ای کوچک و کم‌تأثیر در حاشیه‌ی تحولات بزرگ آسیا بود. 📌چرا امپراتوری هان گوگوریو را نابود نکرد؟ نکته‌ی مهم آن است که در روزگار تأسیس گوگوریو، امپراتوری هان چین یکی از قدرت‌های برتر جهان به‌شمار می‌آمد. این امپراتوری پهناور، از ویتنام تا آسیای مرکزی را در اختیار داشت و شبکه‌ای پیچیده از فرمانداری‌ها و ایالات را اداره می‌کرد. طبیعی می‌نماید که چنین قدرتی می‌توانست به‌راحتی دولت‌شهر نوپای گوگوریو را نابود کند، اما چنین اتفاقی نیفتاد. علت‌های این امر را می‌توان در چند عامل جست‌وجو کرد: 1. اولویت‌های راهبردی هان: مهم‌ترین تهدید هان در شمال، اتحادیه‌ی قدرتمند شیونگ‌نو بود. بخش عظیمی از توان نظامی و سیاسی هان صرف مقابله با این دشمن بزرگ می‌شد. در مقایسه با آن، گوگوریو و بویو مسائلی حاشیه‌ای بودند. 2. جغرافیای صعب‌العبور: گوگوریو در نواحی کوهستانی و دره‌های دشوار شمال شرقی آسیا قرار داشت. حرکت سپاه‌های بزرگ هان در این مناطق هزینه‌های هنگفتی داشت و امکان بهره‌برداری اقتصادی از آن نیز اندک بود. 3. ساختار قبیله‌ای گوگوریو: گوگوریو در آغاز بیشتر یک اتحادیه‌ی قبایل بود تا یک دولت متمرکز. این بدان معنا بود که حتی اگر ارتش هان شهری را تصرف می‌کرد، قبایل بار دیگر در کوه‌ها گرد هم می‌آمدند و مقاومت ادامه می‌یافت. نابودی کامل چنین ساختاری بسیار دشوار بود. 4. بحران‌های داخلی هان: در همان سال‌های نخست شکل‌گیری گوگوریو، امپراتوری هان خود گرفتار آشفتگی‌های داخلی بود. سقوط دودمان هان غربی، قدرت‌گیری وانگ‌مانگ و سپس شورش‌های دهقانی و تشکیل هان شرقی، توجه دولت مرکزی را از مرزهای دوردست منحرف کرده بود. 5. سیاست نفوذ غیرمستقیم: هان غالباً ترجیح می‌داد به جای لشکرکشی پرهزینه، از طریق اعطای القاب رسمی و مناسبات خراجی، نفوذ خود را بر دولت‌های کوچک منطقه اعمال کند. این روش کم‌هزینه‌تر و در عین حال مؤثرتر بود. مجموع این عوامل نشان می‌دهد که برای امپراتوری هان، گوگوریو و بویو نه تهدیدی جدی بودند و نه ارزش آن را داشتند که هزینه‌ی نابودی‌شان پرداخت شود. بنابراین هان آنان را به چشم «مسائل درجه چندم» می‌نگریست. 📌بزرگ‌نمایی کره و غفلت ما! با وجود این واقعیت تاریخی، کره‌ی جنوبی در دوران معاصر توانسته است از طریق بازسازی اسطوره‌ی جومونگ و روایت سینمایی و تلویزیونی، داستان این دولت‌شهرهای کوچک را به یک افسانه‌ی ملی و پرشور بدل سازد. سریال «افسانه‌ی جومونگ» با موسیقی حماسی، شخصیت‌پردازی قهرمانانه و روایتی پرکشش، نه تنها در کره بلکه در بسیاری از کشورهای دیگر ـ از جمله ایران ـ تأثیری عمیق بر جای گذاشت و تاریخ گوگوریو را بزرگ‌تر از آنچه در واقعیت بوده است جلوه داد. در مقابل، ایران میراثی تاریخی دارد که از نظر وسعت، اهمیت و جذابیت، به مراتب فراتر از گوگوریو و بویو است. امپراتوری هخامنشی نخستین دولت جهانی تاریخ بود که سرزمین‌هایی از هند تا مصر را در بر می‌گرفت و با یونان باستان درگیر شد. ساسانیان قرن‌ها با قدرتی چون روم شرقی رقابت کردند و در نبردهای بزرگ، پیروزی‌های درخشان به‌دست آوردند. پادشاهی شیعه صفویه (علی الخصوص شاه عباس بزرگ) که توانست در مقابل امپراتوری بزرگ عثمانی، پیروزی‌های شگفت‌انگیزی به دست آورد که حتی خارج از تصور پادشاهی‌های بزرگ اروپایی بود. حتی در سطوح پایین‌تر، جنبش‌ها و مقاومت‌هایی در تاریخ ایران دیده می‌شود که تأثیرشان در سرنوشت منطقه بسی بیش از ماجراجویی‌های دولت‌شهرهای کوچک کره‌ای بوده است. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
📍جومونگ، واقعیت تاریخی و مسئله‌ی بزرگ‌نمایی! بازپخش سریال کره‌ای «افسانه‌ی جومونگ» در ایران بار دیگ
📌سخن آخر تجربه‌ی کره نشان می‌دهد که یک ملت می‌تواند حتی از دل تاریخ محدود و کم‌اهمیت، افسانه‌ای ملی و جهانی بسازد و آن را به نسل‌ها منتقل کند. پرسش بنیادین برای ما این است که چرا ما با وجود تاریخی عظیم و پرشکوه، کمتر در بازسازی و روایت‌پردازی از آن کوشیده‌ایم. اگر ایران بتواند تاریخ خود را با همان زبان حماسی و هنری به تصویر بکشد، تأثیر آن نه‌تنها در داخل کشور، بلکه در سطح جهانی صدچندان خواهد بود. @Barlabeietarikh
موقعی که احمدشاه در لندن حاضر نشد در دعوت رسمی دولت انگلیس از قرارداد [۱۹۱۹] اسمی ببرد و آن را بشناسد با این که ناصرالملک به او گفته بود اگر مقاومت کند از سلطنت خلع می شود؛ شاه وطن پرست[احمدشاه] بر مقاومت خود افزود و از قرارداد اسمی نبرد. برای شاه چه بالاتر از این که امروز نامش به نیکی برده شود، حوادثی که موجب بلندی نام می‌شود کم است و شاید در عمر کسی به این حوادث تصادف نکند. خوشبخت کسانی که از این حوادث استفاده کنند و بدبخت کسانی که خود را مطیع پیشآمد نموده و با هر ناملایمی بسازند. در سلسله سلاطین قاجار هفت نفر سلطنت کرده که از آنها فقط دو نفر پادشاه نامی شده‌اند؛ اول مظفرالدین شاه است که در سلطنت او آزادی نصیب ملت شد و بعد احمدشاه است که تن به اسارت نداد و از سلطنت گذشت، ای کاش که این پادشاه جوان‌بخت به کودتا تسلیم نمیشد و زودتر مقام سلطنت را ترک می‌کرد. نطق محمد مصدق در مجلس چهاردهم @Barlabeietarikh
چه خوب بود که رضاشاه حیات داشت و قانون از کجا آورده‌ای را جلوی ایشان می‌گذاشتند تا معلوم شود آن ثروت هنگفت را از چه ممری تحصیل نمود. جنبه‌ی حقوقی از این نظر که ملکی را به زور و به ثمن بخس مالک میشد و بعد به جان و مال دیگر مالکین مجاور ابقا نمی‌فرمود و بدین طریق در ظرف بیست سال پنج هزار رقبه تملک نمود و کسی ندید او که خود بانی ثبت اسناد بود راجع‌به یکی از این املاک اعلام ثبت بدهد و حق اعتراض را از مردم سلب نکند. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
چه خوب بود که رضاشاه حیات داشت و قانون از کجا آورده‌ای را جلوی ایشان می‌گذاشتند تا معلوم شود آن ثروت
✍️ رضاخان و املاک غصبی رضاخان اگرچه شاه بلامنازع ایران بود و عملاً از مشروطه چیزی جز نام باقی نگذاشته بود، اما روح و اندیشه‌اش همچنان فقیر و گرفتار عقده‌های دوران قزاقی‌اش ماند. او که بر تمام ارکان قدرت سیطره داشت، باز هم احساس می‌کرد باید همانند دوران قزاقی‌اش، زمین و ملک به نام خود بزند. در دهه‌ی پایانی سلطنتش، روند تصاحب املاک شدت گرفت. روستاییان و مالکان محلی، در برابر فشار دربار و ارتش چاره‌ای جز واگذاری زمین‌هایشان نداشتند. گاه سندها را با تهدید و زور امضا می‌گرفتند و گاه اصلاً بدون رضایت مردم، زمین‌ها به نام شاه ثبت می‌شد. در پایان کار، بیش از ۴۴ هزار سند ملکی در سراسر ایران به نام رضاشاه درآمده بود؛ از بهترین زمین‌های شمال تا دشت‌های حاصلخیز غرب و حتی موقوفات. فقر فکری‌ رضاخان باعث شد در اوج قدرت، هنوز خود را محتاج انباشت زمین بداند؛ گویی تاج و تخت برایش کافی نبود، مگر آنکه روستاهای کشور هم در دفتر املاک شخصی‌اش ثبت شوند. @Barlabeietarikh
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍صدای وحشت! یکی از هولناک‌ترین صداهایی که در تاریخ معاصر ایران ضبط شده، صدای کودتاچی ۲۸ مرداد است. خودتان را جای یک شهروند عادی در تابستان ۱۳۳۲ بگذارید؛ شما فقط می‌دانید که دکتر مصدق، نخست‌وزیر محبوب، همچنان قدرت را در دست دارد. روزهاست که زمزمه‌ی آشوب و تنش در شهر می‌پیچد، و در ۲۸ مرداد برای فهمیدن اوضاع، رادیو را روشن می‌کنید. ناگهان برنامه‌ها قطع می‌شود و یک صدای زمخت و نخراشیده در گوش‌تان می‌پیچد: صدای یک کودتاچی که سقوط دولت را اعلام می‌کنند. برای شما که از پشت پرده‌ی کودتا بی‌خبر هستید، این صدا چیزی جز ترس و وحشت نیست؛ لحظه‌ای است که همه‌چیز فرو می‌ریزد. این همان تجربه‌ی تلخ مردم عادی در روزی بود که سرنوشت ایران دگرگون شد. @Barlabeietarikh
امین‌الملک! از خواندن این کاغذ و احوالات و بی‌شعوری حاکم دماوند خیلی تعجب کردیم. عجب مردکه‌ی خر بی‌عقل بی‌فهمی است. نایب‌السلطنه! کاغذی به حاکم در کمال سختی و تلخی و بدی بنویسد که مردکه، دولت منابع گزاف خرج آبله‌کوبی (نوعی واکسیناسیون) می‌کند، پول می‌دهد، مأمور می‌فرستد از برای این که آبله مردم را بکوبند که به واسطه‌ی مرض آبله اطفال تلف نشوند یا کور و افلیج و صاحب عیب‌های دیگر نشوند؛ اگر اهل یک بلد یا یک قریه این نکته و این محسنات را نفهمد بر عهده‌ی حاکم است که مردم را مجبور کند اطفال خود را حتماً آبله بکوبند نه این که خود حاکم در مجلس اینگونه نامربوطها بگوید، اینها نیست مگر از احمقی و نادانی حاکم دماوند. همین عبارات را بلکه تلخ‌تر بنویسند و مضمون کاغذ این مأمور را هم در کاغذ حاکم دماوند بنویسند که اگر کاری بکنند آبله شایع بشود و رواج بگیرد از حکومت عزل خواهد شد و حاکم دیگر خواهد رفت. باید چنان آبله‌کوبی را رواج بدهد که تمام مردم خودشان طالب این کار بشوند. خلاصه به این نوع مضمونها کاغذ سختی بنویسند، بفرستند و جواب آن را به عرض برسانند. از اوامر ناصری در باب واکسیناسیون @Barlabeietarikh