#کپی_حرام
#امینه
#قسمت۶۱
محمدبن عبدالوهاب، بود ، ازدواج کردم ، زبیده هم تمام سعیش بر این بود تا در ادامه
ی تعلیمات عثمان محمد، اعتقادات مرا محکم کند ، اما احساس من اینچنین بود که
حرکات او مملو از نفاق ودو رویی و خالی از عشق و دوست داشتن بود، او میخواست
مرا جذب خود کند تا وظیفه ای را که پدرم به او واگذار کرده بود به نحو احسن به انجام
رساند تا طبق وعده ی پدرم ، صاحب قسمت عظیمی از ثروت مثال زدنی، عثمان محمد شود....البته من درظاهر طوری رفتار می کردم که هم عقیده با آنها هستم ، اما درونم
همیشه انگار چیزی کم داشتم ، به دنبال حقیقتی بودم که همگان از من پنهان می کردند،
شاید از خودشان هم پنهان بود وآنها هم گناهی جز غفلت و بی خبری نداشتند و این
غفلت، نتیجه ی فضای خفقان آوری بود که حکومت وهابی آل سعود برجامعه ی
عربستان حاکم کرده بود،
خلاصه کنم....دلم همیشه به تکاپو بود تا با باز شدن روزنه ای هر چند کوچک ، به
واقعیتی بزرگ دست یابم، واقعیتی که روح سرکشم را آرام سازد....و درست زمانی که
با نرجس ازدواج کردم ،آن روزنه را یافتم ، چون مرد بودم و غرورم اجازه نمیداد از
اعتقادات نرجس و ریشه ی آن سؤال کنم ، طوری عمل می کردم که نرجس از من سؤال
نماید ، روزی با نقشه ی قبلی و طبق رفتار وهابی ها ، شروع به بد وبیراه گفتن به
شیعیان کردم و گفتم ، شما دست کافران را از پشت بسته اید ، چرا که اگر آنها سنگی را
میتراشند و از آن بت درست میکنند و به عنوان خدا پرستش می کنند ، همیشه در همه
حال از همان بتشان استمداد می نمایند وکمک میگیرند وحاجت می خواهند ، اما شما
شیعیان ، با اینکه ادعا دارید خدای نادیده را پرستش می کنید ، هر وقت کارتان گیر می
کند به جای یا الله گفتن، یاعلی و یا حسین و یا زهرا می گویید و این حرکت عین کفر
است ،چرا که کمک علی وحسن وحسین و ...را در کنار کمک خدا قرار دادید وآنها را
نعوذبالله شریک خدا نموده اید
نرجس مانند همیشه سرش را پایین انداخت و گفت :گمان می کنم می خواهی مرا
امتحان کنید ، پس به عنوان یک شاگرد مکتب به این سؤالتان اینگونه جواب میدهم ،آری
ما شیعیان یاعلی ویازهرا و ...میگویم و با این گفته هایمان قصد شرک و کفر نداریم ،
بلکه به درگاه خدا واسطه میبریم که خدا به خاطر این واسطه ای که دوستش دارد،
حاجتمان را بدهد و دردمان را دوا کند ، مگر نه این است که اگر تو حاجتی از همین
پادشاه سعودی داشته باشی ، برای اینکه زودتر به هدفت برسی ،دنبال یک آشنا ،یک
واسطه ،یک فرد عزیز می گردی که پادشاه به او ارادت داشته باشد و تو با استمداد
وکمک ونفوذ آن واسطه ، حاجتت را از پادشاه میگیری و اینهم درست همانند همان
یاعلی و ...گفتن ماست
آن زمان از این جواب هوشمندانه ی مادرت ، غرق شگفتی شدم ،اما میخواستم به
طریقی سخت تر او را بیازمایم ،پس گفتم ،آن شخصی که من واسطه میکنم در پیشگاه
#کپی_حرام
#امینه
#قسمت۶۲
پادشاه ،زنده است ،در حالیکه کسانی که شما از آنها استمداد میطلبید ، سالهاست مرده اند
نرجس لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت :آی مرد عرب طوری حرف میزنی که انگار
در عمرت نماز نخوانده ای و قرآن هم به گوشت نخورده...مگر نه این است که خداوند
در قران میفرمایید :همانا کسانی که در راه خدا کشته شده اند ، زنده اند ونزد ما روزی
میخورند و مگر تو هر صبح وظهر وشام در پایان نمازت به حضرت محمد ص سلام
نمی دهی....پس او زنده است که سلامش میدهی
باز هم در محضر این زن جوان کم آوردم ، بدون اینکه کلامی جوابش بگویم ، از
جابرخاستم و همانطور که در اطراف اتاق قدم میزدم ،گفتم :پس اینطور که تو میگویی
، تمام اعتقادات وهابیت ، پوچ و بی معنی و خود ساخته است
نرجس سری تکان داد و گفت :بارها و بارها از پدرم شنیدم ،که طبق اسناد موجود در
تاریخ ، وهابیت را هیچ کاری با مسلمانان و اهل سنت نیست ، ریشه و نسل تمام وهابیها
و این آل سعود برمیگردد به یهودیان عربستان ، یهودیانی که با کشورهای غربی وبعضا
انگلیسی دست به یکی کردند ومناسبات اقتصادی وسیاسی ودینی را بین خودشان تقسیم
نمودند و برای ضربه زدن به اسلام ،این کاملترین دین عالم ، مذهبی من درآوردی را
ساخته اند تا در اول کار وجهه ی زیبای اسالم را خراب کند و در گام دوم به مقاصد
اقتصادی ،سیاسی و شیطان پرستی خود برسند ....به خدا قسم که وهابیت نیست مگر دین
شیطان و شیطان پرستی و هیچ ربطی هم به اسلام ندارد
نرجس خون مسلمانی اش به جوش آمده بود و می خواست به هر طریقی مرا قانع
کند....از اینهمه اطلاعات زنی در این سن ، شگفت زده شده بودم ، نرجس آنقدر دلیل و
برهان داشت که همه ی دلایلش ،اصیل و درست بود و کم کم من به حقیقت واقعی دست
یافتم ، حقیقتی که برای من وامثال من وارونه جلوه داده شده بود ، حالا از تمام شاهزاده
های سعودی متنفر بودم ، شاهزاده هایی که در بین مردم سنگ اسلام را به سینه میزدند
و در خلوت هوس های شیطانیشان را برآورده می کردند
عبدالقادر نفسی تازه کرد که امینه با لحنی ابهام آلود گفت :اگر از شاهزاده های سعودی
اینچنین دلزده شده بودی ،چرا دختر شاهزاده طلال را برای صابر خواستگاری کردی؟
عبدالقادر لبخندی زد و گفت :اینهم برای خود، داستانی دارد، اگر خسته نیستی برایت
بگویم
با سری که امینه تکان داد ،عبدالقادر نفسش را بیرون داد و اینچنین گفت :راستش
چندی قبل ، ابو حمدان ،معاون یکی از شرکت های تجاری ام ،به من گفت :دیروز که
شما در شرکت حضور نداشتید ،زنی زنگ زد و دوست داشت با صاحب شرکت صحبت
کند ، انگار قصد سفارش کالایی را داشت ، کالایی که نگفت چیست اما تأکید کرد ،اگر
#امینه
#قسمت۶۳
به همان تعداد که میخواهد برایش تهیه کنیم ، هرچه قیمت آن را داده باشیم ،سه برابر آن
را خواهد پرداخت ، به نظرم معامله ی پرسودیست ،بد نیست با آن تماسی داشته باشید
من که حس کنجکاوی ام تحریک شده بود ، میخواستم ببینم کالای درخواستی یک زن که
حاضر است، چندین برابر قیمت آن را بدهد چیست ؟ با او تماس گرفتم ، آن زن ابتدا از
من قول گرفت که هر چه میگوید بین خودمان باشد، او مرا به شرافت ومردانگی عربیم
سوگند داد که اگر معامله اش شد واگر نشد، در هرصورت ،من کلامی از درخواست او
را به کسی بروز ندهم ، من هم پذیرفتم
بعد از شنیدن درخواست آن زن ،متوجه شدم کالایی را که مد نظر اوست ، خرید
وفروشس در عربستان جرم است و گناه سنگینی محسوب می شود
امینه که از شنیدن حرفهای پدرش سر ذوق آمده بود گفت :آن زن چه ربطی به شاهزاده
دارد ؟ کالایی که میخواست چه بود؟ نگو مواد مخدر که باو ر نمیکنم
عبدالقادر لبخندی زد وگفت :نه....او هزار جلد کتاب میخواست، آنهم کتاب مفاتیح الجنان
که در این کتاب تمام ادعیه ای که از ائمه شیعه به آنها رسیده جمع آوری شده ، همانطور
که می دانی خرید فروش این قبیل کتابها ،بنا براعتقاد وهابیت ،شیطانی است و جرم
محسوب می شود.
من ابتدا از قبول این تقاضا شانه خالی کردم ، اما با اصرار زن ،
کمی فکر کردم ، با توجه به اینکه شرکت ما فعالیتهای تجاری بزرگ و وسیعی دارد و
شرکتی شناخته شده است و در مراکز بازرسی ،راحت از زیر نظر کارشناسان میگذرد
به راحتی میتوانست هزار جلد کتاب را در بین انبوه کالاهای تجاری پنهان کند و وارد ،
عربستان نماید
من به خاطر نرجس این پیشنهاد را پذیرفتم و پولی هم از او نگرفتم ، چون یادم میامد
، وقتی نرجس، زنده بود ، یک سفر که با هم، به مدینه رفته بودیم ، تمام کتاب فروشی
های مدینه را به دنبال این کتاب گشت و نیافت آخرش هم خودم از خارج عربستان
برایش تهیه کردم و روزی که کتاب را به او دادم ، آهی کشید وگفت :کاش تعداد زیادی
می آوردی ، میدانی چندین دل ، آرزومند داشتن چنین گنج گرانبهاییست، وقتی تقاضای
آن زن را پذیرفتم ،همین حرف مادرت در گوشم زنگ میزد
من آنقدر محو این خواسته شده بودم که دوست داشتم بدانم سفارش دهنده کیست و
بالاخره آدرس سفارش دهنده را پیدا کردم ،بعد از تحقیقات متوجه شدم یکی از زنان بیوه
ایست که قبلا همسر شاهزاده طلال بوده ، او دو فرزند داشت که انگار هر دو را
خودش پرورش داده بود، من که مدتها دنبال زنی مناسب برای صابر بودم ،زنی که مانند
زبیده وهابی متعصب نباشد وبتواند تأثیری را که نرجس در من گذاشت ،بر روی صابر
بگذارد ، هر چند آن اثر کوچک باشد
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#کپی_حرام #امینه #قسمت۶۲ پادشاه ،زنده است ،در حالیکه کسانی که شما از آنها استمداد میطلبید ، سالهاس
با سلام خدمت مخاطبین عزیزم
شاید برای خیلی از شما سوال پیش آمده باشه که فرق وهابیت و اهل سنت در چیست
در این قسمت از رمان امینه به این موضوع اشاره می کنیم
اهل سنت قائل به وجود چهارخلیفه اند که چهارمین آن امام علی علیه السلام، امام اول شیعیان هست و در دیگر اعتقادات تقریبا با شیعیان همسو هستند، به زیارت رفتن اهل قبور و حرم های مطهر اعتقاد دارند و هر کجا کارشان گیر کند مثل ما از ائمه کمک میطلبند و خود را برادر ما می دانند
اما وهابیت زیارت اهل قبور و مشرف شدن به زیارت اهل بیت علیهم السلام را کفر و قبر پرستی می دانند و کمک گرفتن ما از اهل بیت را کفر و شریک قرار دادن برای خدا می دانند و اعتقادشان این است هر کس یک شیعه را بکشد، بهشت بر او واجب میشود
منشا وهابیت ، محمدبن عبدالوهاب هست که ریشه ای یهودی دارد و میشه گفت،مذهب وهابیت همان یهود صهیون هست که با نام اسلام پوشیده شده است
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه کم عشق ببینید❤️
نمی دانم چه سرّیست در این عشق!
هنوز چهره ات را از رسانه ندیده ام، صدایت را نشنیده ام اما انگار مهرت با بند بند وجودم گره خورده....
آقای من!
امام عزیزم!
عاشقانه دوستت دارم...
و از تو می خواهم، قسم به قداست عشقی که در جانهای چون منی انداختی، خودت را نشان نده مولایم...
حاضرم سالها نبینمت صدایت را نشنوم اما داشته باشمت...
تو بوی آقاجانم سید علی را می دهی، تو یادگار پدر مظلومم هستی
تو سکاندار کشتی شیعیان غریبی....جانت را حفظ کن که امید در دل ما جوانه زند و وجودت ،بودنت خاری باشد در چشمان دشمنانمان...
مولای عزیزم، با اینکه ندیدنت سخت است، اما ما به ندیدن خوب ها عادت داریم، هزار و اندی سال است یوسف زهرا را ندیده ایم اما عاشقانه دوستش داریم.
امام امت! باش و عَلَم این انقلاب را بر دوش ابوالفضلی ات نگه دار و آن را به دست مولای غریبمان، صاحب الزمان برسان...
وان یکاد بخوانید برای مجتبی که سرو بلندم نشان از سیدعلی دارد...
📝ط_حسینی
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازخوانی بسیار احساسی سرود قدیمی، اینبار برای رهبر شهید انقلاب
دیشب خواب آقا را دیدم دوباره ...
قشنگ حس بچههای شهدا در دهه شصت رو برام تداعی کرد😭
فوق العاده زیباست
♨️ نظر آیتالله العظمی مکارمشیرازی درباره تشرف به حج امسال
آیت الله مکارم شیرازی به استفتائی درباره تشرف به بیتالله الحرام و سفر حج با توجه به شرایط کنونی پاسخ دادند:
کسانی که امسال تمکن از حج پیدا کرده، ولی به خاطر شرایط موجود نسبت به این سفر دچار خوف و ترس شده اند (ترس از خطر جانی، ناامنی جدی و مانند آن)، استطاعت شرعی آنان برای انجام حجه الاسلام حاصل نیست.
کسانی که استطاعت آنها مربوط به سالهای قبل بوده، اگر اکنون نسبت به رفتن به حج، خوف و نگرانی عقلایی دارند میتوانند سفر را به سال بعد موکول کنند.
1777031894182_-2147483648_-217117.ogg
زمان:
حجم:
15.4M
#مرگ_بر_امریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
🎙استاد جعفری
⚜ چند کلمه در مورد جنگ رمضان و تاثیر آن بر تصمیمات دشمن...
#استاد_جعفری