❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۲
عروس به مادرم سپرده شد و انگار این نوع تزیین عروس به مذاق شاهزاده ی سخت و
زیبا پسند سعودی خوش آمد و از آن موقع ،کار مادرم تنها وتنها در حرمسرای شاهزاده
خلاصه شد و به استخدام ایشان درآمد
آن زمان که من نوجوانی بیش نبودم در کنار مادرم مشق مشاطه گری میکردم و به
نوعی وردست مادرم شدم
روزهایم در قصر شاهزاده در بین زنان رنگ و وارنگش که هرکدام میخواستند در
زیبایی مصنوعی که خالق دستهای ما بود بر دیگری پیشی بگیرند، سر شد
من هنر این کار را از مادر به ارث بردم و مادرم تمام تلاشش را میکرد تا من از او هم
بهتر شوم و بیشتر به چشم آیم که کاش اینکار را نمیکرد
بدریه به اینجای حرفش که رسید آه بلندی کشید ، انگار یادآوری گذشته برایش دردناک
بود ، به امینه که خود را مشتاق شنیدن ادامه ی سرگذشت او نشان میداد، نگاهی کرد، لبخندکمرنگی زد وگفت :انگار شنیدن داستان من برایت جالب بود....اگر می خواهی ،
ادامه دهم ،کیک و قهوه ات را بخور
امینه برای گریز از فکرهای وحشتناکی که به ذهنش میامد ،واقعا به شنیدن داستان
دیگری نیاز داشت ، بدون اصراری دیگر از جانب بدریه ، سینی را جلو کشید ومشغول
خوردن شد
با اولین لقمه ی کیک و قهوه ای که فرو داد، دردی شدید درشکمش پیچید ، دردی که
حاکی از نخوردن غذا بود، امینه بی توجه به درد ،پذیرایی را خورد و بدون کوچکترین
حرفی به بدریه چشم دوخت
بدریه که زنی زیرک بود از سادگی امینه خوشش آمد سرش را نزدیک امینه کرد وگفت
می دانم که دوست داری زودتر ادامه ی سرگذشتم را بدانی ، اما من تا به حال این :
حرفها را جایی نزدم و اسرار زندگی ام را برای کسی فاش نکردم ، حالا تو کمی از
خودت بگو تا من هم بدانم برای چه کسی زندگی ام را روی دایره می ریزم
امینه به خوشه های طلایی گندم که در گلدانی شکیل بر روی میز کنار پنجره کابین
گذاشته بودند، خیره شد، لحظه ای سکوت کرد و بعد با صدایی آرام شروع به حرف
زدن نمود :من ،امینه محمد هستم ،دختر یکی یکدانه ی عبدالقادرمحمد یکی از بزرگترین و ثروتمندترین تجار ریاض که نه تنها در عربستان ،بلکه در خیلی از کشورهای خارجی،
شرکت های تجاری مختلف دارد ، اینها را نمی گویم که ثروت خانوادگی ام را به رخ تو
بکشم ، می گویم تا بدانی که ثروت افسانه ای شاهزاده ی سعودی که حرمسرایی بزرگ
و فرزندانی زیاد دارد، به چشمم نمی آید ، چندسالی است مادرجوانم را که فکر میکنم، همسن وسال شما بوده، از دست داده ام ، غم فقدان مادرم برایم بسیار سخت وجانکاه بود
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۳
با تلاشهای پدر وخاله هاجر که حکم دایه ی مرا دارد،کمی به زندگی عادی برگشتم وامسال سرم را با درس ودانشگاه گرم کردم ، از زمانی که قد کشیدم، خواستگارهای ریز
و درشت داشتم که هرکدام را به بهانه ای رد میکردم ، تا اینکه مهر یکی از هم
دانشگاهی هایم به دلم نشست ، به طور معجزه آسا پدرم با آن پسر دیداری کرد و متوجه
شدم او هم از آن پسر خوشش آمده، سرخوش از اینهمه خوش شانسی بودم تا اینکه
دیروز ، با پایان یافتن تعطیلات بین ترم دانشگاهم ، به جده مراجعه کردم ، چند ساعتی
از ورودم میگذشت ،مردی درب خوابگاه آمد وبه بهانه ی اینکه خبری از پدرم دارد
مرا بیرون کشید و با بی هوش نمودن من ،مرا ربودند...امینه اشکهایش را که دوباره ،
جان گرفته بودند و روی گونه هایش سرازیر شده بود با پشت دستش پاک کرد و با هق
هق گفت :خبری از پدرم ندارم....نمی دانم چه بلایی به سرش آمده....اما احساسم به من
میگوید که بلایی بر سرش آورده اند....اگر اگر پدرم را طوری شده باشد ،من
میمیرم....کاش کاش...
بدریه که حال بد امینه او را دگرگون کرده بود از جا برخاست، سر امینه را در آغوش
گرفت وهمانطور که موهای او را نوازش میکرد گفت :خدا ریشه ی ظلمشان را
بخشکاند و بلندتر گفت ، گریه نکن عزیزم ،گریه نکن ناراحت میشوم ، کاش چه؟؟
امینه مانند دخترکی کوچک بینی اش را بالا کشید وگفت :کاش لااقل برای چنددقیقه یک
گوشی به دستم می افتاد و با پدرم تماس میگرفتم ،حداقل از وضعش آگاه شوم
بدریه سرش را پایین آورد و آرام در گوش امینه گفت :راستش در این هواپیما حتی یک
گوشی موبایل هم پیدا نمی شود ، آخر این شاهزاده های سعودی بسیار مرموز و منافق
هستند ، در ظاهر دم از دین وخدا و اسلام میزنند و در خلوت پی هوس و خواسته های
شیطانی شان هستند و برای اینکه کسی نتواند سر از کارشان درآورد ویا مدرکی برای
رسواییشان داشته باشد، امر کردند در این سفر هیچ کس از خدمه حق آوردن موبایل و
وسیله ی ارتباطی ندارد ، فقط شنیده ام میهمانان اختصاصی شاهزاده که از کشورهای
مختلف جهان در این جشن شرکت میکنند ، میتواند از گوشی های ساده ،آنهم برای
ارتباط تلفنی وضروری استفاده کنند
تا بدریه این حرف را زد ، امینه تازه یادش افتاد تا سؤال کند ، اصلا مقصد سفرشان
کجاست؟
امینه دست بدریه را لمس نمود و در دستانش گرفت وگفت :بدان در این سفر غیر از تو
دوستی ندارم ، میشود بگویی ما عازم کجا هستیم و این جشنی که می گویی به چه
مناسبت است؟
بدریه همانطور که دستش در دستان امینه بود ،روبه روی او آمد و جلوی مبل زانو زد و با محبتی زیاد چهره ی زیبای امینه را نگاه کرد وگفت :چقدر تو خوشگلی، بدون
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۴
کوچکترین آرایشی چهره ات چنین ملیح ودلنواز است ، به شاهزاده طلال حق میدهم با
یکبار دیدنت ،عاشق سینه چاکت شود، باید بگویم مقصد سفر ما جزیره ای زیبا در کشور
مالدیو است ، شاهزاده طلال برای خوشگذرانی همیشگی اش ، اینبار هوس کرده در
جزیره ای زی با و به دور از هیاهوی مفتی های دور و برش ،دلی از عزا درآورد ،شنیده
ام بعضی از زنان زیبا و مدلینگ های مشهور را از سرتاسر دنیا برای حضور در این
جزیره دعوت کرده است ،احتمالا اوج این جشن زمانی است که میخواهد از زیباترین
زن عربستان پرده برداری کند
فکر میکنم، برای سه روز دیگر برایت برنامه دارند و این شاهزاده ی پیر ، کلی
سفارشهای آنچنانی برای آراستن تو نموده و من میدانم با این چهره ی دلربای تو ، من
قادر هستم یک عروس خارق العاده ، خلق کنم...
امینه بار دیگر ابرو در هم کشید وگفت :آرزو می کنم اگر تقدیرم آنچنان که تو میگویی
باشد ، طلوع صبح فردا را نبینم ...کاش میشد به طریقی فرار کنم
بدریه لبخند مرموزی زد وگفت :چرا فرار کنی...بمان و اجل جان شاهزاده طلال بشو و
در فرصتی مناسب در خلوت دونفره تان قلبش را از هم پاره کن و دنیا را از لوث
وجودش پاک نما
امینه که از این حرف بدریه متعجب شده بود ، با شنیدن این حرف به عمق کینه ی بدریه
از شاهزاده طلال پی برد و آرام گفت :شاید چنین کردم ....حالا تو که سرگذشت مرا
شنیدی ، نمی خواهی بقیه ی داستان زندگی ات را بگویی؟
بدریه آهی کشید و همانطور که روی مبل روبه روی امینه می نشست گفت :درست یادم
است تازه وارد چهارده سالگی ام شده بودم ، دختری نوجوان که با دیدن خودش در یکی
از بزرگترین قصرهای عربستان ، آسمان را در زمین سیر میکرد ، من و مادرم در این
دنیا تنها بودیم و جز خدا کسی را نداشتیم ، مادرم از اینکه کارش گرفته بود و حقوق
خوب وانعام فراوان از شاهزاده طلال به او میرسید ، بسیار راضی و خوشحال بود و
تمام فکر و ذکرش این بود تا کاری کند اگر روزگاری خودش نبود ، آینده ی من نیز
تضمین باشد
شبی از شبها که شاهزاده طبق معمول همیشه ،برنامه ی خوشگذرانی داشت ،مادرم
مشغول آماده کردن یکی از زنان او بود ،من هم کمک میکردم و با نظراتم سعی در بهتر
شدن کار مادرم داشتم ، اتفاقا آن شب ،شاهزاده طالل با دیدن همسرش که شاهکار دستان
مادرم بود بوجد آمدو انعامی زیاد به مادرم داد، مادرم که میخواست به قول خودش نانی
برای من بپزد ، به شاهزاده میگوید که اینبار ، کار کار دختر نوجوانم بوده....همان شب
شاهزاده از مادرم میخواهد که مرا ببیند و اینچنین هم شد ، من را که از هیجان دست و
پایم به لرزش بود و صورتم از شرم مثل گل سرخی ،قرمز می نمود به حضور شاهزاده
❌کپی امینه حرام پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
#امینه
#پارت_۸۵
بردند، من حتی جرأت نکردم صورت شاهزاده را نگاه کنم ، اما لحن او بسیار شنیع بود
و از بس نوشیده بود انگار حالش دست خودش نبود ، بالاخره بعد از دقایقی که هر لحظه اش اندازه ی سالی بر من میگذشت ،اجازه ی مرخصی به من دادند
آن شب گذشت و روز بعد یکی از کارگزاران قصر به دنبال مادرم آمد و ما را که در
اتاقی در بخش خدمه ساکن بودیم به سمت قسمت دیگری از قصر هدایت نمود و کلید
سوئیت کوچک و زیبایی را به ما داد که بسیار از آن اتاق قبلی مان ،بزرگتر و مجلل تر
بود و امکانات اختصاصی تر داشت
مادرم عقیده داشت که این مرحمت شاهانه به علت خدمت دیشبمان است که بر دل
شاهزاده نشسته بود ، اما کمی بعد من متوجه شدم دلیل کارش چیز دیگری بوده
یک هفته بعد ، طبق امری که شاهزاده کرده بود ، مادرم را به دنبال کاری به شهری
دیگر فرستادند و درست همان شبی که من تنها بودم ، شاهزاده طلال مرا به خوابگاهش
خواند
دلیل احضار بی موقعم را نمی دانستم ،اما وقتی تنها شدیم او مثل گرگی گرسنه به من
حمله نمود.....بدریه که با یادآوری آن شب ،سخت ناراحت شده بود ،انگار بغض چندین
ساله اش را میشکست ، مانند کودکی زخمی ، های های گریه میکرد و میگفت :آن
شب....این ابلیس مجسم، مرا نابود کرد.....روح وروان مرا زخم زد ، بدریه دستان
مشت شده اش را بر دسته ی مبل میکو بید و با خود زمزمه میکرد :من انتقامم را از او
خواهم ستاند
امینه که حال زار این زن رنج کشیده ، قلبش را به درد آورده بود ، ناخوداگاه درد
خویش را فراموش کرد، از جا بلند شد ،جلوی بدریه آمد سر او را در آغوش گرفت و
گفت :گریه نکن بدریه جان...گریه نکن ،خدا جای حق نشسته ، شک نکن این حیوانات
پست ،دیر یا زود جواب ستمهایی را که بر دیگران روا داشته اند ، میبیند....به راستی
که اینان از مسلمانی فقط نامش را یدک می کشند ، انگار اینان آمده اند تا نام اسلام را با
کارهایشان به گند کشند....گریه نکن عزیزم ، خدا صبرش زیاد است و به همان نسبت
انتقامش هم سخت خواهد بود....حال که چنین شد ، من خودم را به تقدیر میسپارم ، نه
اینکه بخواهم شاهزاده طلال را کامروا کنم ، بلکه اینکه به یاری خدا و همدستی شما ،او
را به درک واصل نماییم
بدریه که انگار با شنیدن این حرف از زبان دختری که طلال عاشقش شده بود، دل
آزرده اش کمی آرام گرفته بود گفت :تو را به جان مادرت راست میگویی یا می خواهی
با این حرفهایت ،دل مرا آرام کنی؟
امینه که هیچ وقت به این اندازه به کاری که قصد آن را کرده بود ،ایمان نداشت ، با لحن
محکمی گفت :به جان مادرم قسم ، اگر خدا یاری کند،روی حرفی که زدم ، هستم
هدایت شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
📝 قلوب مردم به هم نزدیک شد، یخهای فیمابین اقشار مختلف با گرایشهای متفاوت شروع به ذوب شدن کرد، همگان زیر پرچم وطن جمع شدند و روز به روز به عدد این جمع و به کیفیت آن افزوده میشود.
✍🏼بخشی از پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر انقلاب اسلامی | ۲۰/فروردین/۱۴۰۵
📲 @rahbar_enghelab_ir
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
📝 قلوب مردم به هم نزدیک شد، یخهای فیمابین اقشار مختلف با گرایشهای متفاوت شروع به ذوب شدن کرد، همگان
آخرین پیام کانال حضرت امام خامنه ای
تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
تاکید امام جامعه بر وحدت ملت هست، لطفا از این وحدت مقدس چون جان خویشتن محافظت کنید و اجازه ندهید هر کس و ناکسی با پیامی مغرضانه باعث شکستن این وحدت بشه
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در آستانهی ولادت امام هشتم علیه السلام
بی اختیار خاطرمان سمتِ کسیست که
سالها خادمانه، پرچم عشق این بارگاه
را به وسعت ایران برافراشت....
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سخنان آیت الله محسن قمی معاون امور بین الملل دفتر مقام معظم رهبری ؛ در خصوص جزئیاتی از مجروحیت رهبر معظم انقلاب بعد از حمله به بیت رهبری/ وضعیت سلامتی و تدبیر امور توسط آیتالله امام سیدمجتبی خامنهای (مدظلهالعالی )
32.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 انتشار براینخستینبار | سخنان حاجقاسم دربارۀجنگ با آمریکا و رژیمصهیونیستی، بستن تنگۀ هرمز و پاسخ منطقهای ایران
پیشبینی #شهید_سلیمانی چند ماه قبل از شهادتشان دربارۀ ابعاد جنگ ایران و دشمن آمریکایی.صهیونی