eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
5هزار دنبال‌کننده
506 عکس
584 ویدیو
15 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
شاهزاده طلال که از خشم خون خودش را می خورد و دندان بهم می سایید گفت : لعنت...لعنت به این پسر حرام لقمه...لعنت به من که مار در آستین پرورانده بودم و رو به ابو وردان ادامه داد :حالا چه باید بکنیم؟ ابو وردان سرش را تکان داد و گفت :هیچ سرورم ، کار را چاکرتان انجام میدهد، شما کمی صبوری کنید ، بنده بالاخره ردشان را میزنم و با خبرهای خوش برمیگردم طلال با اشاره دستش ابو وردان را مرخص کرد و گفت :برو ابو وردان...هر چه زودتر پیدایشان کن ، هر دو را....هر دو را زنده می خواهم....هر چه زودتر ، خوب میدانی هر چه دست دست کنی امکان فرار آنها از عربستان هم وجود دارد ابو وردان همان طور که تعظیم کرده بود گفت :فقط قربان ، عرض دیگری هم داشتم، اگر امکان دارد این جوان دربند را آزاد کنید و از او دلجویی نمایید تا دیگر ماجرای جدیدی پیش نیاید ، آخر با آن اتفاقات گذشته ، دربار سعودی زیر فشار است و اگر ماجرای جدید دیگری درست نشود ، بهتر است و با کمی من و من ادامه داد :درضمن بیشتر مراقب اطرافیانتان باشید ، من فکر می کنم در ماجرای جزیره ، آن خانم مشاطه که همراه بانوی جوان بود همدست هم بودند، البته مطمئن نیستم شاهزاده طلال خنده ای شیطانی بر لب نشاند و گفت :بگذارم یک شیعه راحت از چنگم بگریزد؟ !تازه می گویی به او رشوه هم بدهم؟ !محال است....برای او هم برنامه ها دارم نقشه ای دارم که با عملی کردن آن ، عرق شرم بر پیشانی این شیعه های پر مدعا ، خواهد نشست....برو ابو وردان...به دنبال کاری که از تو خواستم برو من خوب می دانم چه کنم تا جبران مافات شود و همزمان با زدن این حرف ، نام بدریه در سرش اکو میشد ...و با خود می گفت ،یعنی امکان دارد این مردک مفتش درست حدس زده باشد و بدریه که از مطمئن ترین خدمه ی قصر من است با امینه همداستان باشد؟ ابو وردان در حالیکه با خود می اندیشید ، باز قرار است این شاهزاده ی پیر و خرفت چه گندی بزند، از درب خارج شد با رفتن ابو وردان ، طلال که از شنیدن خبرها واقعا غافلگیر شده بود ، شروع به قدم زدن کرد ،او مثل کوه آتشفشانی بود که آماده ی انفجار بود ، الان ابو وردان با اخبارش فتیله را کشیده بود، طلال می خواست خود را خالی کند ، پس چه کسی بهتر از آن جوان شیعه... با قدم های بلند به سمت درب سالن رفت ، دستی به کمربند زیبایی که اغلب برای بیشتر شدن ابهتش در انظار عمومی بر کمر میبست کشید و غلاف خنجر مرصع و شاهانه ای را که به آن حایل کرده بود ، لمس کرد و خنجر را در دست فشرد و با فریادی بلند گفت: رشیددد ماشین را جلوی سالن بیاور ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
بعد از گذشت دقایقی که طولانی می نمود ، ماشین جلوی انبار علوفه ایستاد طلال رو به رشید گفت : لازم نیست تو داخل بیایی همین جا منتظر بمان رشید که چند ساعت پیش تماسی از عادل داشت و توسط او با خبر شده بود که چه اتفاقی افتاده و به عادل قول کمک به زندانی را داده بود ،کاملا مطمئن بود که طلال به دیدار چه کسی میرود و در دل دعا می کرد تا نیمه های شب که نقشه ای برای فرار این جوان کشیده بود ، طلال بالایی بر سرش نیاورد رشید رو به طلال چشمی گفت و کنار ماشین ایستاد طلال داخل ساختمان شد و نگاهی به حیدر انداخت و همانطور که خیره به صورت ورم کرده ی او بود ، سینه ای صاف کرد و با تکبر گفت :می بینم بعد از اینهمه کتک خوردن هنوز یاد نگرفته ای به بزرگ ترت سلام کنی حیدر لبخندی کم جان زد و گفت :خدا را شکر که بالاخره شما متوجه شدید من پسرتان نیستم ، انگار رأی مفتشتان کار خود را کرده و شما قبول کردید که من عادل نیستم طلال نفسش را محکم بیرون داد و همانطور که با دست راستش کمربند کمرش را چسپیده بود و به دور حیدر میگشت ، گفت :آدمیزاد است، گاهی اشتباه می کند ، من هم اشتباهی جزئی کردم حیدر از حرف طلال خنده اش گرفت و گفت :این اشتباه جزئیتان باشد وای به حال اشتباه کلی ...حالا که متوجه شدید من پسرتان نیستم ، اجازه ی مرخصی می دهید؟ طلال خنده ی تمسخر آمیزی سر داد و گفت :چه زود خودت را تبرئه کردی و خواستار آزادی هستی ، مگر جرم استفاده از مدارک یک شاهزاده کم جرمی ست؟ در ضمن تو جرم بالاتری هم داری ، البته نزد من جرم دومت می تواند باعث هلاکتت شود حیدر از حرف طلال یکه ای خورد و با خود فکر میکرد نکند، او شک کرده که گذاشتن فیلم و اطلاعاتش در اینترنت کار حیدر است؟ اما امکان ندارد، چون هیچ وسیله ای برای اثبات این جرم ،در هنگام دستگیری ،همراه حیدر نبود ،پس با کمی تعلل گفت : هر چه که فکر میکنم ،به جز استفاده از مدارک پسرتان ، من جرم دیگری مرتکب نشدم که مستحق مرگ باشم طلال قهقه ای بلندتر زد و گفت :چرا مرتکب شده ای و خود خبر نداری، اصال تو و امثال شما مجرم به دنیا می آیید...چه جرمی بالاتر از این که شیعه هستی؟ حیدر که دید او از ماجرای مورد نظرش پرت است، نفس راحتی کشید و گفت :اما اگر این جرم بود ، دربار سعودی این نظرتان را قانون می ک رد و شیعیان را قتل عام می نمود ، هر چند که الان هم با بهانه و بی بهانه ظلم های بزرگی به ما روا میدارند ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
💬 جان‌فدایان اختلافات غیرموجّه و حتی موجّه را به تنازع و تفرقه تبدیل نکنند ✍🏼 بخشی از پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی به‌مناسبت سالروز افتتاح اولین دوره مجلس شورای اسلامی و آغاز سومین سال فعالیت مجلس دوازدهم 🗓 ۷/خرداد/۱۴۰۵ 📲 @rahbar_enghelab_ir
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #قسمت۶۴۱ حالا همه ی مرد آگاه شده بودند که یاران دانیال نه تنها زنده مانده اند بلکه یک
🎬: بخت النصر که از دیدن قدرت خداوند دانیال مبهوت شده بود، با شنیدن سخنان حواریون دانیال که انگار نه از آتش بلکه از گلستانی خوش آب و هوا بیرون آمده بودند، شگفت زده شد، او اینک به راستی از خدای دانیال میترسید و برای همین دانیال و حواریون و مومنان را احترام بسیار گذاشت و از این تاریخ به بعد آنها را آزاد گذاشت و دیگر به اعمال و اعتقاداتشان ایراد نگرفت. حالا دانیال نبی آزادانه از خدای یکتا می گفت، از پنج کلمه ی مقدس می گفت و از پیامبر آخرالزمان سخن ها می گفت... دانیال نبی یکی از پیامبرانی ست که یاد و ذکر محمد و آل محمد در لحظه لحظه ی عمر شریفش جاری بود،او در هر جمعی که حضور پیدا می کرد از محمد ص و علی ع می گفت،از عهدی می گفت که خداوند با بنی اسرائیل بسته بود و از مأموریتی می گفت که بر عهده ی قوم یهود بود. او می خواست قوم یهود را چنان تربیت کند که سربازی جان فدا در لشکر پیامبر آخرالزمان باشند، او آنچنان محو محمد و آل محمد بود که خصوصیات ظاهری پیامبر را برای اطرافیان می گفت و هر خانواده مومن یهودی تصویری از محمد ص در خانه اش داشت و به آن افتخار می کرد. مؤمنان یهودی،عاشقانه پیامبر آخر الزمان و جانشینش علی مرتضی را دوست داشتند، اما سامری های زمانه هنوز بودند و از این عشق و این ارادت دانیال و مومنان کینه به دل گرفته بودند، از طرفی خانواده و نزدیکان بخت النصر، خصوصا پسر او که قرار بود جانشین پدرش شود، حسادت عجیبی نسبت به دانیال و مومنان یهودی داشت و هر چه بخت النصر بیشتر به دانیال توجه می کرد این حسادت و دشمنی بیشتر و بیشتر می شد، تا جایی که پسر بخت النصر آرزو می کرد به قدرت برسد تا دانیال را از دم تیغ بگذراند. سی سال به همین منوال گذاشت و دانیال در مصحف هایی که برای مردم می آورد راه درست بندگی کردن را و سرباز ثابت قدم در لشکر محمد ص را به مردمش یاد می داد، تا اینکه بخت النصر از دنیا رفت و تاج و تختش به پسر او رسید... ادامه دارد... @bartaren 🌼🌼🌼🌼🌼
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌 امام صادق (علیه السلام) : غذا دادن به یک مومن در روز عید غدیر ؛ ✅ثواب اطعام یک میلیون پیامبر و صدیق (در راس آنها خود ائمه معصومین) ✅و یک میلیون شهید (در راس آنها حضرت عباس و شهدای کربلا) ✅و یک میلیون فرد صالح در حرم خداوند را دارد اینهمه ثواب.... جانمونین عزیزان بنا داریم به رسم هر سال یه اطعام غدیر انجام بدیم که بین نیازمندها پخش بشه لطفا نذورات خودتون را به شماره حساب زیر واریز بفرمایید در ضمن مستندات اطعام با عکس و فیلم در کانال بارگزاری می شود لطفا رسید واریزی تون را در گروه کانال قرار دهید، در پایان به سه نفر از واریز کنندگان به قید قرعه کتاب «امینه» اهدا می شود. 5041721049845465 به نام زهرا سادات حسینی @bartaren
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما توی هیچ روایتی نداریم که تو عاشورا باید غذا بدیم اما ده ها روایت داریم که باید تو غدیر برای امیرالمومنین علی علیه السلام غذا داد الان وظیفه منو و شمای شیعه است که برای امیرالمومنین علی ع سنگ تموم بگذاریم کوتاهی در مسأله غدیر ، کوتاهی در ظهوره نذورات خودتون را برای اطعام غدیر به شماره حساب زیر واریز کنید اجرتان بر مولای عرشیان و فرشیان، امیر مومنان علی علیه السلام 5041721049845465 به نام زهرا سادات حسینی
♨️پیام صریح قالیباف دربارهٔ مذاکرات با آمریکا رئیس مجلس: 🔹ما امتیازات را نه با گفت‌وگو، بلکه با موشک‌‌ها می‌گیریم، در مذاکره فقط آن‌ها را تفهیم می‌کنیم. 🔹اعتمادی به تضمین‌ها و حرف‌ها نداریم، فقط رفتارها معیار است. هیچ اقدامی پیش از اقدام طرف مقابل انجام نخواهد شد. 🔹پیروز هر توافقی کسی است که از فردای آن، بهتر برای جنگ آماده شود. ‌ احسنت به آقای قالیباف... باید اینگونه محکم ایستاد...
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #قسمت۶۴۲🎬: بخت النصر که از دیدن قدرت خداوند دانیال مبهوت شده بود، با شنیدن سخنان حوار
🎬: بخت النصر از دنیا رفت، سامری های یهودی برای تضعیف دانیال نبی دست به کار شدند چرا که میزان دشمنی جانشین بخت النصر را نسبت به دانیال می دانستند و از طرفی این سامری ها در ثروت اندوزی حریص شده بودند آنها می خواستند صاحب ثروت ملک سلیمان بشوند اما بدون دین یکتاپرست یهود بلکه در کنار بت پرستی هایی که رواج پیدا کرده بود. جانشین بخت النصر کینه ای عجیب نسبت به دانیال و مومنان یهود داشت اما او همسری داشت بسیار پرهیزگار، همسری که نشانی از حضرت آسیه در وجودش بود با این تفاوت که حضرت آسیه حضرت موسی را پرورش داد اما در اینجا این بانوی مکرمه از کودکی با تعالیم حضرت دانیال پرورش یافته بود و مؤمنه ای بود که در دربار حضور داشت و بی شک مأموریت ایشان دفاع زیر پوستی از مومنان و حضرت دانیال بود. بخت النصر آشکارا می خواست دانیال را از سر راه بردارد اما هر بار این بانوی مومنه که حتی اهل بیت علیهم السلام هم درباره ی ایشان مطالبی فرمودند، دست به کار می شد تا آسیبی به وجود دانیال نبی نرسد اما پسر بخت النصر به هر طریقی می خواست زهرش را به دانیال بریزد. روزی از روزها پادشاه دستور داد تمام ظروف طلا و نقره ای را که از بیت المقدس آورده بودند، حاضر کنند. این ظروف، ظرفهای گرانبهایی بودند که در زمان سلیمان نبی و به دستور ایشان، اجنه از قعر دریا بیرون آورده بودند، در این ظروف گرانبها آیات خدا نقش بسته بود و همیشه در مراسم مذهبی یهود از آنها استفاده می شد و در زمان حضرت سلیمان در معبد ایشان نگهداری میشد. اینک پادشاه دستور داده بود که در مراسم جشنی که دانیال نبی هم حضور داشت این ظرف ها را حاضر کنند. قصر در جنب و جوش بود و پادشاه در فکر نقشه ای بکر، او خوب می دانست که در آیین خدا پرستی و یهود، گوشت خوک حرام و نجس است و شراب هم نوشیدنی نجس و مطرود است برای همین می خواست در این جشن به پیامبر خدا و مقدسات یهود توهین کند. پس زمانی که دانیال وارد مجلس شد دستور داد که داخل این ظرف ها را مملو از گوشت خوک و شراب کنند و همه ی حضار از این نجاسات بخورند و بیاشامند ادامه دارد... @bartaren
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
بعد از گذشت دقایقی که طولانی می نمود ، ماشین جلوی انبار علوفه ایستاد طلال رو به رشید گفت : لازم نیس
طلال اوفی کرد و گفت :من کار به دربار سعودی ندارم ، گفتم در نزد من ، این جرم است .یعنی من بالشخصه معتقدم تمام شیعیان که مهر علی بن ابیطالب را به دل دارند مجرمند و مستحق مرگ ... حیدر نیشخندی زد و گفت :اما از وجناتتان پیداست که این عقیده ی محکمتان وقتی با خواسته ی دلتان در تعارض باشد ، کمرنگ می شود و یا حتی از یاد میرود طلال با خشم به طرف حیدر برگشت و گفت :نه....هرگز...من همیشه در دل با این قوم دشمن بوده ام و هستم و هیچموضوعی قادر نیست این دشمنی را از یادم ببرد حیدر خنده اش بلندتر شد و گفت :حرفتان را باور کنم یا عملتان را؟ مگر شما شاهزاده طلال نیستید ؟ پدر شاهزاده عادل؟ من و برادرم چند سال است برای فروش خرما به منزلتان می آییم و کامال می دانیم که همسر مطلقه تان ، نجمه بانو شیعه است ، حتی عادل هم از حرکاتش برمی آید به مذهب مادرش باشد طلال که انگار شوکی به او وارد شده باشد فریاد زد :نه....محال است....دروغ ...است....نجمه دختر کارگزار ما بود....او مبرا از این تهمت است حیدر که حالا میدانست نجمه وسلیمه و عادل و امینه با هم فرار کرده اند، شانه ای بالا انداخت و گفت :نمیدانم...خودت برو تحقیق کن ببین چه کسی راست می گوید و با صدایی آرام تر ادامه داد :حالا که برای من جرم تراشیده ای مجازاتش چیست؟ نکند می خواهی سر مرا زیر آب کنی هااا؟ طلال پیر با حرف آخر حیدر از بهت شیعه بودن نجمه خارج شد و همانطور که سعی می کرد لبخند بزند گفت :درست است که من به خون شیعه ها تشنه ام ، اما الان نسبت به تو، رحم و شفقتم گل کرده ، اگر کاری را که می گویم انجام دهی ، نه تنها تو را نمی کشم، بلکه آزادت میکنم ...حتی ...حتی ..به کمربن دش دست برد و خنجر را بیرون آورد و ادامه داد :حتی حاضرم این خنجر را که غلافش از طلای ناب است و تیغه اش را با آب طلا درخشان کرده اند و برای من بسیار با ارزش است و می تواند گنجی بزرگ برای تو باشد ، چون بی شک قیمتش برابری می کند با تمام اموال و دارایی قبیله ات، به تو دهم....و حتی اگر مایل باشی هر کدام از ماشین های سلطنتی را که انتخاب کنی ، به تو می بخشم و بیشتر از این ، اگر بتوانی رضایت کامل مرا با کاری که می گویم ، بدست آوری، میلیاردها دالر پول هم به تو خواهم داد طلال تمام تلاشش را می کرد که از حس بلندپروازی و کسب مال فروان که در اکثرا جوانان وجود داشت ، استفاده کند تا به خواسته اش برسد و با این فکر بکرش اندکی خطر پادشاه را که بعد از آن رسوایی بزرگ طلال، مکدر شده بود ،نسبت به خود برگرداند ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
حیدر که جوانی تیز هوش بود ، کاملا می فهمید که طلال نقشه ی بدی در سردارد، نقشه ای که برایش بسیار مهم است و مطمئن بود که جان سالم از دست این روباه پیر به در نخواهد برد، در هرحال خواست شانسش را امتحان کند ،پس بعد از اندکی تعلل گفت: این چه کاریست که مستحق چنین پاداشی است...اگر پای خون ریزی در میان نباشد ،شاید بپذیرم طلال که با شنیدن این حرف از دهان حیدر، امیدوار شده بود ،جلوی حیدر ایستاد و با لحنی بسیار ملایم که در تعارض با رفتارهای قبل از او بود گفت :نه قرار نیست کسی را بکشید ، فکر کن یک سخنرانی ده دقیقه ای است ، خیلی راحت است ، من نمی خواهم ، تو کسی را سب و لعن کنی یا بد بگویی.... حیدر کم کم شصتش خبردار شد که طلال چه می خواهد ، سری تکان داد و گفت :اگر پای کشتن کسی در میان نیست ، برای آزادی و رسیدن به مرحمتی های شما ، هر کاری که بخواهی میکنم ، فقط باید قول مردانه دهی تا خلف وعده نکنی شاهزاده طلال که در خواب هم نمی دید این جوان شیعه به همین راحتی قبول کند لبخندی زد و نزدیک حیدر شد ،دستی به روی شانه اش زد و گفت :الان یک فیلم چند دقیقه ای بازی می کنی و فقط کافی ست بگویی ،جوانی شیعه زاده ای و درس خوانده ای و دانشگاه رفته ای و تازه فهمیدی هر چه بزرگانتان درباره ی خلیفه ی چهارم و حقانیتش در گوشتان فرو می کردند ، کذب و دروغ بوده ...همین چند کلمه را بگو ، من هم به شرافتم سوگند می خورم که هر چه گفتم و وعده دادم ، انجام دهم ، قبول؟ حیدر که می دانست این حیله ی کثیفی ست از جانب طلال تا جبران خطا و اعتراف بزرگش را بکند و بی شک در ک متر از ساعت کل دنیا این ویدئو را می دیدند ، پس لبخندی ساختگی زد و گفت :من حاضرم ولی یادت نرود قول داده ای طلال سری به نشانه ی تأیید تکان داد و خنجر را جلوی چشمان حیدر چرخانید و گفت : آمده بودم تا با این خنجر خونت را بریزم ، اما می بینم جوان فهمیده و آی نده نگری هستی...پس شروع می کنیم با اشاره ی طلال ، تنها خدمتکاری که در کنارش بود ، گوشی را از دست او گرفت و دوربین گوشی را روشن کرد و می خواست فیلم بگیرد که ناگاه طلال گفت :صبر کنید،دست نگهدارید...به نظرم روی این صندلی چرخان بنشینی بهتر است و به خدمتکار اشاره کرد و گفت :فقط این جوان داخل کادر دوربین باشد ، چیز دیگری مشخص نباشد حیدر دستی به موهایش کشید و خنده کنان مانند جوانی که به حجله ی دامادی میرود ،رو به دوربین شروع به گفتن کرد و طلال هم مانند برنده ای مغرور درحالیکه دست به کمر زده بود .خیره این شیر پسر شیعه را می پایید ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون
حیدر گلویی صاف کرد و گفت :به نام خدا...من حیدر فضل هستم ، زمانی که به دنیا آمدم ، والدینم نام مرا حیدر گذاشتند و نظرشان این بود چون نام حیدر از امام اولمان علی بن ابیطالب گرفته شده ، من هم خودم را شبیه او کنم و دالورمردی در زمین شوم یادم می آید که از کودکی در گوشم قصه های زیادی زمزمه میکردند و از قول پیامبر ص روایات زیادی میگفتند ، مثال اینکه ، بارها وبارها پیامبر فرمودند :هرکجا که علی است ، حق هم آنجاست1 ،یا اینکه علی با قرآن و قرآن با علی ست2 یا در روایتی دیگر پیامبر ص به علی ع می فرمایند :آیا راضی نیستی که منزلت تو در نزد من ،مانند هارون )ع (نسبت به موسی)ع (باشد، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد بود؟3 و عجیب تر اینکه از پیامبر )ص (روایتی عنوان می کردند که در آن روایت ایشان تأکید می کنند :هیچ منافقی علی را دوست نمی دارد و هیچ مؤمنی او را دشمن نمی دارد.4 از این دست داستانها در گوشمان زیاد خواندند و ما هم بزرگ شدیم و قد کشیدم ، اما اینک که به سن جوانی رسیده ام و بعد از تحصیل علوم دانشگاهی و تحقیق زیاد در دینم به چیزی دیگر دست یافتم ، یعنی با عقل و استدلالم به این موضوع رسیدم حیدر به اینجای حرفش که رسید لبخندش پر رنگ تر شد، کمی مکث کرد و نگاهی به شاهزاده طلال که با شوقی زیاد او را نظاره میکرد و آرام برایش دست میزد و او را تشویق می کرد ، نمود و با صدای بلند تری ادامه داد :اما اینک به چیزی بالاتر از محفوظات قبلی رسیدم و آن مطلب، این است که براستی هر چه گفتند و شنیدم عین حقیقت بود و هست و برای من و تمام پاک طینتان دنیا ،علی ماه است....علی راه است...علی رمز رسیدن به الله است...علی موالی مظلومان ، علی آقای محرومان علی عشق است علی عشق است علی عشق... طلال که انتظار چنین رجز خوانی را نداشت و رکبی سنگین از جوانکی شیعه خورده بود ، مانند گرگی زخمی به سمت حیدر حمله کرد ، خنجر را از غلافش بیرون کشید و با یک حرکت آن را داخل گردن حیدر فرو کرد ، آخرین کلامی که از گلوی حیدر خارج شد :اشهدو ان علیا ولی الله بود بعد از رعشه ای کوتاه ، چشمان حیدر به سقف خیره ماند ، طلال که انگار دچار جنون آنی شده بود ، خم شد دهان بر گلوی حیدر نهاد و خونش را مانند زالو میمکید و این لحظات در فیلم پیش رویش ثبت می شد...طلال با این کارش نشان داد که فرزند خلف هند جگر خوار است و حیدر پرو از کنان به حجله ی بهشتی اش عروج کرد ❌کپی  امینه حرام  پیگردقانونی دارد حتی بانام نویسنده  امینه کپی نشه راضی نیست نویسنده❌هرعزیزی میخاد امینه را زودتر بخونه میتونه  کتابشو تهیه کنه کانال ماتخفیف میده بهتون