eitaa logo
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
5.1هزار دنبال‌کننده
515 عکس
598 ویدیو
17 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
هزینه‌‌های سازش - بخش اول خط سیر تاریخی مذاکرات سازشکارانه.mp3
زمان: حجم: 11.9M
🔊 بشنوید 🔴 هزینه‌‌های سازش! 🔻 بخش اول: خط سیر تاریخی مذاکرات سازشکارانه 1⃣ جمله‌ی اشتباه آقای دکتر عراقچی در رسانه‌ی ملی، عملاً تحریف تاریخ است! 2⃣ مرور خط سیر مذاکرات سازش‌کارانه با آمریکا از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون و برشماری خسارات سنگین هر مذاکره؛ 3⃣ نقش باند حسن روحانی در تمامی مذاکرات خسارت‌بار از دهه‌ی ۶۰ تا دهه‌ی ۹۰؛ 🎙 صوت دوم 🌐 https://eitaa.com/SHRChannel/5718 ✍️ تمدن‌نگار | شکوهیان‌راد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زمان: حجم: 2.8M
♨️ چند نکته در مورد پیش‌نویس توافقنامه ایران و آمریکا 🎙 حمزه شکریان 1⃣ این توافقنامه قطعاً باعث سرخوردگی و ناامیدی امت مبعوث می‌شود. 2⃣ وقتی امام رشید در بیانیه اخیر خود دستور دادند؛ «ان تقوموا لله مثنی و فردای» یعنی باید حرکتی علاوه از خیابان هم انجام دهیم. 3⃣ یکی از مصادیق اجرای این دستور امام، حرکت به سمت بیت علماست! علمای دین ، رواة_حدیث هستند و به دستور امام عصر (عج) باید در حوادث_واقعه ، محل رجوع مردم باشند. 💢 آیا حادثه بزرگ‌تر شهادت امام داریم؟ آیا حوزه علمیه و علمای اسلام نباید نسبت خود را به مذاکره با شیطان اعلام کنند؟ 🆔 گروه تحلیلی دادشهر ‼️عراقچی: رسانه ای شدن توافق، مانع توافق می شود! توضیح: اگه چیز خوبی باشه مردم مانع نیستند پس مشخصه دارید خیانت میکنید‼️😡 🖌مردم خیابان تمام کننده خواهند بود✌️ استیضاح پزشکیان عزل قالیباف برای با یزیدی های زمان، معیشت مردم را گروگان می گیرند؛ بعد دم از وحدت میزنند که اگر تمکین نکنید، جنگ داخلی راه میفته! (یعنی راه میندازیم!) کودتا 🚨 مرگ بر وحدت با اشرار امت انتقام انتقام انحلال شعام و بازگشت اختیارات رهبری یالثارات‌الخامنه‌ای نماز استغاثه😭🤲 سوره فتح دعای صحیفه و توسل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#روایت_انسان #قسمت۶۴۹🎬: حالا پادشاه خودش را در اتاق حبس کرده بود نه کسی حق ورود داشت و نه کسی حق
🎬: پسر بخت النصر خیلی زود مرد و سلطنتش به پایان رسید بعد از مرگ او، به سبب اختلافات داخلی و بحرانهای خارجی، بنیان امپراتوری بابل سست و سست تر شد و پیش بینی دانیال نبی خیلی زود محقق شد و در مدت کوتاهی سه پادشاه بر تخت نشستند تا این که در سال ۵۵۶ مردی اهل آرام با نام «بنیدوس» به پادشاهی رسید که دعوت به پرستش خدای ماه(سین) میکرد و حتی (مردوخ )خدای بابلیان را قبول نداشت و آن نیز پشت کرد. او از خط انبيا الهی فاصله بیشتری گرفت و دشمن سرسخت تری برای دانیال نبی بود و کفر او آشکارتر و پلیدتر از دیگر حکمرانان بود عملکرد او باعث از هم گسیختگی اجتماعی را به وجود آورد و زمینه شورش های کاهنان را هم فراهم کرد و باعث آشوب در بابل گردید، زیرا این پادشاه خدای کاهنان را نیز قبول نداشت و این موضوع برای آنها گران می آمد. در اسناد تاریخی این زمان، خبری در درباره مقابله با دانیال نبی نیامده است و احتمال می رود که دانیال سکوت پیشه کرده و در تقیه به سر میبرد. از طرفی اشراف یهود که از گذشته و نابودی اورشلیم و اتفاقاتی که بخت النصر و بابل مسبب بودند، کینه داشتند، منتظر فرصتی برای تلافی و عملی سازی کینه خود بودند و در این زمان، یهودیان که در شهرهای مختلف ایران، بابل و ماد پراکنده شدند، اغلب تاجر اند و شبکه محکمی را بین خود ایجاد کرده اند. بابل که در حال ضعیف شدن است و به دنبال یک متحد می گردد، مصر و فرعون آن زمان را برای اتحاد انتخاب میکند. با این انتخاب و کینه یهود از مصر و بابل، تیم عملیاتی اشراف یهود تصمیم به انتقام از این دو را جلو می اندازند. یهودی ها از فرشته ی خداوند جبرییل امین هم کینه به دل داشتند و برای بیان عمق کینه یهود به احادیث مراجعه میکنیم و در روایتی نقل شده است که در زمان رسول خدا ص عالم و دانشمند یهودی با نام سوریا که مورد تایید همه یهودیان به لحاظ احاطه بر علم بود، برای مناظره با حضرت نزد ایشان می رود و از رابطه ایشان و خداوند برای دریافت اخبار میپرسد. با شنیدن پاسخ و نام جبرییل، بیان می کند که او در بین ملائکه دشمن ما یهودیان است و اگر َملکی غیر از او بود من به تو ایمان می آوردم زیرا جبرئیل همواره برای قوم یهود، جنگ و بدبختی به بار آورده است، اما میکائیل همیشه برای ما خوش خبر بوده است. و در ادامه، علت کینه و دشمنی یهود با جبرییل را این طور بیان کرد؛ خداوند خبر ویرانی بیت المقدس را به دست بخت النصر داده بود و چون به زمان ما رسید و امکان وقوع وعده خداوند نزدیک بود، گروهی را با پشتوانه مالی فراوان، برای ترور بخت النصر فرستادیم. او هنوز قدرتمند نبود و بهترین فرصت برای کشتنش بود. جبرییل نازل شد و گفت: در هر صورت چه او را بکشید یا نکشید وعده خداوند در مورد شما اتفاق خواهد افتاد. پس اوست که مسبب آن اتفاق است. این سخنان عمق کینه ی یهود را نسبت به حضرت جبرئیل نشان می دهد، کینه ای واهی که دست شیطان در آن دیده می شود. ادامه دارد... @bartaren 🌼🌼🌼🌼🌼🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔻حجت الاسلام قمی: گویا همچنان مردم و فریادهای ایشان در میادین نادیده‌ گرفته شده است! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ✅ ✌️👇
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
🔻حجت الاسلام قمی: گویا همچنان مردم و فریادهای ایشان در میادین نادیده‌ گرفته شده است! ــــــــــــــ
احسنت بر این شجاعت و بصیرت و زمان شناسی حجت‌الاسلام قمی . فقط جهت اطلاع ایشون باید عرض کنم که برخی در زیر مجموعه ایشون و با بودجه سازمان سعی میکنن شبکه سازی کنن و در بزنگاه هایی مثل الان خلاف مصالح ملی و منویات رهبر انقلاب و در جهت منافع فلان باند سیاسی عمل میکنن. ممنون خواهیم شد برخورد بشه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🛑 فراخوان توقف مذاکرات با قاتل امام شهید، فرمانده هان نظامی،دانشمندان،دانش آموزان میناب و لامرد،ملت ایران ✅ مذاکرات را متوقف کنید ⬅️ جناب آقای مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور فرهیخته جمهوری اسلامی ایران با سلام و درود بر شما، لطفاً به خواست و مطالبه ملت ایران توجه کنید و مذاکرات با آمریکا را متوقف کنید. باتوجه به مذاکرات گذشته و تجربیات تلخ و از دست دادن رهبر عزیزمان و سایر مسئولانی که در این مدت توسط آمریکای جنایتکار و اسرائیل شیطان‌صفت به شهادت رسیدند، دلیل قانع‌کننده‌ای برای ادامه این مذاکرات وجود ندارد. به گفته رهبر شهیدان، مذاکرات با آمریکا سم است و در شرایط کنونی سم مضاعف. ✍️ مذاکرات_با_قاتل_را_متوقف_کنید https://www.karzar.net/325095 ✅ با ورود در سامانه و امضای اون از این فراخوان حمایت کنید. *ادمین (استاد حسین) ⬅️ قابل توجه گروه مذاکره کننده در صورت تحقق شروط 10 گانه و اعلام رسمی رهبری بر رضایت کامل و موافقت قلبی ایشان اجازه مذاکره دارید. ما با صلح و مذاکره مخالف نیستیم . هرگاه امریکا 10 شرط را در پیش نویس قبول کرد حق مذاکره دارید خطاب به مردم: کوتاهی نکنید تنبلی نکنید، پخش کنید امضا سریعا به بالای 100هزارتا برسه الان حدود 9200 تاست، یا علی * جنبش انتقام
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#رنج_دنیا #قسمت۱۶ مراد علی با حالت سوالی نگاهی به کرامت که مشخص بود حرف زدن از این واقعه برایش خیل
صدای گریه ی پری خانم بیشتر شد و من وارد اتاق شدم...با دیدن صحنه شوکه شدم، باورم نمیشد، توی دست پری خانم یه مجسمه کوچک گربه که خون آلود بود به چشم می خورد و یک طرف هم جسم غرق خون سرگرد افتاده بود. جلو رفتم و با ناباوری گفتم: چکار کردین پری خانم؟! این...اینو چرا کشتین؟! پری گریه اش بلند تر شد و بین هق هق گریه می گفت: سرگرد جهان ...مشروب زیاد خورده بود...می خواست به من دست درازی کنه...منم....منم...مجبور شدم...به خدا برای دفاع از خودم بود....اگر...اگر اینکار نمی کردم نمی دونم چی پیش میومد. به طرف جسد سرگرد جهان رفتم و گفتم: شاید زنده باشه و دستم را گذاشتم روی رگ گردنش...درست حس می کردم ضربان ضعیفی بود. پری دوباره گریه اش شدید شد و گفت:, من کشتمش...من با همین دستام کشتمش... در همین حین صدای آقای واعظی را از پشت سرم شنیدم که می گفت: نه دخترم...تو نکشتیش، این نگهبانت، کرامت کشتتش... از جا بلند شدم و هاج و واج به آقای واعظی چشم دوختم و گفتم: من نکشتم...من که پیش شما بودم. واعظی با تحکم و صدای بلندی گفت: وقتی میگم تو کشتیش...پس تو قاتلی... با لکنت گفتم: این...این هنوز زنده است، نبض داره... تا اینو گفتم واعظی دستور داد تا برم تلفن بزنم و چند نفر بیان کمک.. بالاخره آمبولانس آمد، اما وقتی آمبولانس از در بزرگ باغ بیرون میرفت، منم با دست های دستبند زده از در کوچکی سوار ماشین پلیس می کردند و به همین راحتی انگ قتل بهم زدن و من شاهدی نداشتم که کار من نبوده و از طرفی واعظی اینقدر نفوذ داشت که به راحتی میتونست منو متهم کنه، فقط...فقط تنها شانسی آوردم این بود که سرگرد جهان نمرد. یه چند وقت بیهوش بود و بعد به هوش اومد. مراد علی نفسش را محکم بیرون داد و گفت: لااله الاالله...خوب وقتی سرگرد بهوش اومد نگفت که تو بهش حمله نکردی؟! پس چرا آزادت نکردن؟! کرامت با مشت روی فرمان کوبید و گفت: انگار یادش رفته بود چی شده، شایدم یه پول قلمبه از واعظی گرفته بود که یادش بره.... من موندم توی زندان تا اینکه... ادامه دارد... @bartaren 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
#رمان های جذاب 📚 آنلاین واقعی
#رنج_دنیا #قسمت۱۶ صدای گریه ی پری خانم بیشتر شد و من وارد اتاق شدم...با دیدن صحنه شوکه شدم، باورم
مراد علی که خیره به دست مشت شده ی پسرش شده بود و میدانست چقدر این دوران و یادآوری زندان برایش سخت بوده گفت: اگر اذیت میشی نمی خواد تعریف کنی... کرامت نگاه مهربانی به پدرش کرد و گفت: خیلی چیزایی سرم اومد را تعریف نمی کنم، فقط یه خلاصه ای می گم که بدونی چی شده و بعد همانطور که در پیچ کوچه ای تنگ می پیچید گفت: سالها گوشه ی زندان افتاده بودم تا این دکتر منوچهری به توصیه ی گلجان دنبال ردی از من می گرده و اتفاقا ایشون با خانواده واعظی حشر و نشر داشتن، واعظی از دنیا میره و چند وقت بعد از مرگش دکتر به طور اتفاقی داستان منو از زبان دختر واعظی می شنوه و بعد از کلی تحقیق مطمئن میشه که اون جوان مظلوم داستان کسی نیست جز برادر گلجان و پسر گمشده ی مراد علی... دیگه با دختر واعظی صحبت می کنه و بعد از کلی دوندگی منو از زندان آزاد می کنن، البته بگم که پری خانم بابت زندان شدن من خیلی ناراحت بود اما تا پدرش بود کاری ازش ساخته نبود و الانم بعد از آزادی این ماشین و یه خونه تحت اختیارم قرار داده....اینم داستان من، حالا بابا جان تو هم داستان خودت را بگو برام... مراد علی نگاهی به کرامت کرد، چهره اش مردانه تر از همیشه بود، هم مردانه، هم جسور و هم رگه هایی از زیبایی داشت اما اثرات رنج زندان هم به صورت شیارهایی روی این چهره نقاشی شده بود و ابهتش را بیشتر کرده بود. مراد علی محو دیدن پسرش بود که کرامت خنده ی بلندی کرد و گفت: چیه بابا؟! سوال سختی ازت پرسیدم یا اینکه توی صورت من نور مرگ را می بینی که اینطور خیره بهم شدی... مراد علی از عالم خودش بیرون آمد و گفت: خدا نکنه پسرم، مرگ برای چی؟! اتفاقا داشتم فکر می کردم ما دهاتی ها قدر بچه هامون را نمی دونیم، شما از هر نظر یک سر و گردن از این بچه اعیونی ها بالاترید، فهم و درک و شعور، هیبت و عرضه و هیکل و حتی استعداد، فقط پول ندارین که توی این جامعه اگر پول داشته باشی،زور هم داری، عزت و احترام هم داری اما اگر پول نداشته باشی، اگر کل علوم عالم هم داشته باشی به چشم نمیای... کرامت لبخندی زد و گفت: این روزگار هم میگذره باباجان...بالاخره یک وقتی میرسه که دنیا دگرگون میشه و بچه دهاتی ها هم به چشم میان و با زدن این حرف داخل کوچه ای پیچید و گفت: بفرمایید، رسیدیم، زودتر بریم که گلجان هم منتظره... مراد علی که از خوشحالی چشمهایش می درخشید گفت: یعنی...یعنی باور کنم گلجان هم اینجاست؟! کرامت ماشین را خاموش کرد و به در سفید رنگ روبه رو اشاره کرد و گفت: الان پیاده شدی و با چشم خودت دیدی، باور می کنی... ادامه دارد... @bartaren 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼