eitaa logo
#رمان های جذاب و واقعی📚
3.7هزار دنبال‌کننده
338 عکس
314 ویدیو
6 فایل
کانال رسمی آثارخانم طاهره سادات حسینی #رمان هایی که نظیرش رو نخوندید #کپی برداری فقط با نام نویسنده مجاز است، بدون ذکر نام نویسنده حرام است تأسیس 26 خرداد ماه 1400 پاسخ به سؤالات...فقط در گروه کانال https://eitaa.com/joinchat/1023410324C1b4d441aed
مشاهده در ایتا
دانلود
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_چهارم🎬: یوسف که سراپا گوش شده بود با تعجب به این پیرز
🎬: برادران همه با هم به سمت قصر عزیز مصر حرکت کردند و خیلی زود به آنجا رسیدند. خبر به یوسف رسید که برادران کنعانی جلوی قصر هستند، یوسف که خوب می دانست این بار قرار است چه اتفاقی بیافتد و چه بحث هایی بشود، دستور داد تا تالار اصلی قصر را آماده کردند، مالک بن نضر که اینک جزء سربازان او محسوب میشد حضور داشت و به زلیخا هم که اینک به زنی جوان و بسیار زیبا تبدیل شده بود، دستور داد که در این جلسه باشند، گویا می بایست برای هر مرحله از زندگی یوسف، مدرکی مستدل باشد که برادران نتوانند زیر کارهایی که انجام داده اند بزنند. بالاخره بعد از گذشت دقایقی و فراهم آمدن ملزومات به پسران یعقوب اجازه ورود به قصر را دادند. هنگامی که آنها نزد یوسف رفتند با تعجبی زیاد به او بنیامین چشم دوختند، براستی همانگونه که لاوی می گفت، انگار بنیامین نه به بردگی بلکه برای ریاست و سروری نزد عزیز مصر مانده بود، اما آنها از این موضوع سوالی نکردند، یکی از برادران به نمایندگی از دیگران جلو آمد و بعد از عرض سلام رو به یوسف گفت: عزیز مصر به سلامت باشد، همانا پدر پیرمان از نبود بنیامین بسیار نالان شد و داغ از دست دادن برادر دیگرمان یوسف، با نبود بنیامین، برایش تازه شده بود او آنچنان گریست که چشمانش کلا سفید شده و امیدی به بهبود آن نیست و اینک دو درخواست از شما داریم. اول اینکه با توجه به اینکه خشکسالی بیداد می کند و‌گندم و ارزاق نایاب شده و از طرفی ما درآمد آنچنانی نداریم و از شما درخواست می کنیم اگر امکانش هست گندم برای اهل و خانواده هایمان که گرسنه هستند در ازای پول کمی که داریم به ما عطا نمایید. دوم اینکه عزیز مصر بر ما منت بگذارند و آزادی بنیامین به عنوان صدقه و خیرات از جانب ایشان باشد، زیرا ما هیچ چیزی برای پرداخت نداریم و باید اینبار که بر می گردیم بنیامین را با خود ببریم که اگر نبریم بیم از دست دادن پدر را داریم این دو درخواست از جانب پسران یعقوب که افرادی متکبر بودند، نشان دهنده اوج شکست و ذلت برادران بود و شکستن غرور همان و گشایش و برکت هم همان... یوسف در جواب درخواست های برادران خواست آنها را متوجه اعمال بدی که در گذشته انجام دادند، بکند پس به آنها گفت: آیا میدانستید از روی جهل چه کاری با یوسف و برادرش انجام دادید؟ در این موقعیت ولیّ خدا آنها را متوجه ریشه گناه کرد و راهی برای توبه نیز در نزد خدا برایشان نشان داد. برادران با تعجب پرسیدند: آیا بنیامین چیزی به تو گفته؟! یا اینکه تو خود یوسفی که اینچنین از همه ی اتفاقات آگاهی؟ یوسف لبخندی زد و پاسخ داد: بگذار داستان را از زبان شخصی دیگر بشنویم و با اشاره به مالک او شروع به گفتن کرد. تمام حواسها به سالها قبل برده شد، مالک از کاروانی گفت که به طلب آب به بالای چاهی با آب شور رفتند و به جای آب گوهری تکدانه در دلو دیدند و آب شور چاه را شیرین یافتند، سپس از ادعای پسران یعقوب گفت و خرید برده ای زیبا با قیمتی اندک... داستان به مصر رسید و اینبار زلیخا ادامه داستان را گفت، او در دست سندی را داشت که برادران یوسف امضا کرده بودند، سند فروش یوسف به مالک.. برادران که خود را در محکمه ای می یافتند که گناه آنها را از روز روشن تر عیان نموده بود، از شرم، سرشان را پایین انداختند و در این هنگام یوسف نگاهی به تک تک آنها کرد و گفت: بله من یوسفم و این هم برادرم بنیامین است. خدا بر ما منت گذاشت و ما را بهم رسانید و هرکس پرهیزکار باشد و صبر کند ،پاداش مییابد زیرا خدا پاداش محسنین را ضایع نمیکند. برادران که اینک خود را رسوای روزگار می دیدند، گفتند: به خدا سوگند که خدا تو را برما برتری بخشید و ما گناهکار بودیم. در مقام بزرگان اینگونه است که نباید شخص معترف به گناه را بیشتر خرد کرد. لذا یوسف به آنها گفت: خدا شما را می آمرزد که او ارحم الراحمین است. حتی از روی کرم بالا و ریز بینی تربیتی به آنها گفت: آمدن شما باعث شد که مصریان متوجه اصل و نسب من نیز بشوند. حالا که برادران در نزد یوسف به گناهشان اعتراف کردند می بایست در نزد پدر نیز توبه کنند و علاوه بر آن حامل پیام مهمی از یوسف به یعقوب که هم حواس ظاهر و باطنش متوجه یوسف است و هم دچار ناتوانی جسمی زیاد شده است هستند. یعقوب در ابتلایی بزرگ قرار گرفته بود و اینک با صبری جمیل که پیشه کرده بود، سرافراز از این آزمایش بیرون آمد و طوری شده بود که تمام حواسش غرق در ولیّ خدا شده بود، حجتی که بر او ارجحیت داشت و خداوند اراده کرده بود که یوسف بر پدر هم ولیّ باشد ادامه دارد.. 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_پنجم🎬: برادران همه با هم به سمت قصر عزیز مصر حرکت کر
🎬: زمان حل شدن ابتلائات افراد، حول ولیّ خدا فرا رسیده است. اولین گروه، برادران مبتلا به حسادت بودند که آن ها در پیش یوسف توبه کردند و توبه دیگری نزد پدر باید داشته باشند. دومین فرد، یعقوب و صبر جمیل او بود، که با صبر خود در غمی بسیار جانکاه از آزمایش خداوند سرفراز بیرون آمد وسومین فرد مبتلا زلیخا بود که در رابطه با یوسف خطا کرده بود،زلیخایی که از الهه معبد تبدیل به زنی پیر، بدون مال و زیبایی شده بود و با ایمان به خدا و حس مهر و عشق به کلمه ی اول، زیبایی و جمال و جوان و حتی ثروت پیشین به او برگشت و علاوه بر آنان، به درجه ای رسید که خداوند به او سعادت زوجیت و همسری با پیامبر خود را نصیب او نمود. یعقوب به مقامی از انتظار رسیده بود که تمام حواس درونی او نسبت به غایب منتظر باز شده بود. یوسف هنگام حرکت، به برادران پیراهنی داد که آن را ببرند و بر دیدگان پدر قرار دهند تا چشمانش بینا شود. با حرکت کاروان از مصر به سمت کنعان یعقوب به اطرافیان گفت: بوی یوسف را میشنوم اگر مرا به دیوانگی متهم نکنید. همان پیراهنی که زمانی برای یعقوب ایجاد حزن کرده بود به واسطه توبه برادران قرار بود ایجاد فرح کند. اطرافیان که درگیر حواس ظاهری بودند و حال یعقوب را نمی دانستند، یقین داشتند که یعقوب اشتباه میکند و حرف او ر ا باور نکردند. پس زمانی که بشارت دهنده رسید و پیراهن را روی چشمان یعقوب قرار داد، بینایی او بازگشت و او رو به اطرافیان گفت: من چیزهایی را میدانم که شما نمی دانید. فرزندان رسیدند و باید دو مسئولیت خود یعنی توبه نزد پدر و انتقال بنی اسرائیل به مصر را انجام میدادند. ابتدا نزد پدر رفتند و از موضع انکسار از پدر تقاضای توبه کردند اما پدر گفت که بعدا توبه آنها را خواهد پذیرفت. این تفاوت در رفتار یعقوب و یوسف در رابطه با پذیرش توبه دو علت میتواند داشته باشد: اول اینکه یعقوب بعد از دیدن یوسف و از بین رفتن تمام هم و غم، با دلی صاف برایشان استغفار کند. و دوم اینکه یعقوب منتظر زمانی بود که توبه در آن بیشتر قابل پذیر ش باشد، مانند شب جمعه.... ادامه دارد... 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_ششم🎬: زمان حل شدن ابتلائات افراد، حول ولیّ خدا فرا ر
🎬: پس از بازگشت برادران یوسف و گفتن خبرهای تازه ای که انگار یعقوب نبی با چشم دل آنها را دیده و از آن باخبر بود و سپس شفای چشمان نابینای یعقوب، دستور حرکت به سمت مصر صادر شد بلافاصله بنی اسرائیل راهی مصر شدند تا امر اقامه را در آن جا نیز ایجاد کنند و در سرزمینی که ابلیس بر جان و قلبها حکمرانی می کرد و اینک به برکت وجود یوسف نبی آن فرمانروایی در هم شکسته بود، نام خدا را در همه جا زنده کنند و شیوه خداپرستی را رواج دهند. بعد از چهل سال دیدار دو ولیّ الهی رخ داد و یوسف احترام را برای پدر و مادر خوانده اش که همان خاله اش بود، به حد کمال انجام داد. بنی اسرائیل در سال پنجم قحطی و اوج کمبود وارد مصر شدند. همین، زمینه حسادت مردم مصر را ایجاد میکرد و همان طور که در آینده این حسادت باعث در گیری بین قبطیان و سبطیان خواهد شد پس یوسف به آن ها گفت ان شاءالله در امنیت خواهید بود. مجلس با شکوهی ترتیب دادند، یعقوب و همسرش در صدر مجلس درست در کنار یوسف و همسر و فرزندانش قرار گرفتند، مجلس آنچنان با عظمت بود که برادران در مقابل یوسف به سجده افتادند و او به پدر گفت که این تاویل رویای من است. در واقع کل ماجرا میان رویای یوسف و تحقق آن رویا اتفاق افتاد و تمام اتفاقات در دست پروردگار بود و تقدیری بود که خداوند برای آنها رقم زده بود. پس از اینکه بنی اسرائیل در مصر مستقر شدند، خیلی زمان نگذشت که یعقوب نبی از دنیا رفت و وصیت او به بنی اسرائیل باقی ماندن آن ها به دین ابراهیم بود، گویا یعقوب از این هراس داشت که اتفاقات آینده باعث شود که فرزندانش فریب ابلیس را بخوردند و از دین خدا منحرف شوند و برای همین در هنگام مرگ از آنها عهد گرفت که همیشه بر دین خدا باقی بمانند یوسف نبی بنای توحید را در مصر برپا کرد و تا زمانی که زنده بود بنی اسرائیل در امنیت و آسایش و رفاه بودند. و چند سال پس از مرگ یعقوب، یوسف هم به دیار بافی شتافت و هنگام احتضار وصیت او به بنی اسرائیل توصیه به دین حنیف ابراهیمی و انجام مسئولیت هایشان بود و پیش بینی به قدرت رسیدن قبطیان در مصر و تحت ستم قرار گرفتن بنی اسرائیل را کرد و وظیفه آنها را صبر و انتظار منجی ای به نام موسی از اولاد لاوی بود، اعلام کرد. انتظار منجی عامل وحدت بخش بین آنها بود. گویی بعد از یوسف به بردگی کشیدن و رنجهای بنی اسرائیل آغاز خواهد شد و در انتظار منجی اصلی ترین کاری ست که آنها باید انجام دهند. ادامه دارد 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
🎬: در قسمت های قبل داستان حضرت یوسف را آنگونه که قران برای ما شرح داده به تصویر کشیدیم اما خوب است بدانید که تمام اطلاعات یوسف نبی از تاریخ مصر باستان پاک شده است در تاریخ مصر باستان هیچ گزارش روشنی از یوسف نبی وجود ندارد و اگر گزارش های قرآن کریم نبود ما اطلاعات درستی از حضرت یوسف در دست نداشتیم! اگر تاریخ مصر را مو به مو کنکاش کنیم می بینیم تنها گزارشی که به صورت خلاصه و اجمال در تاریخ مصر باستان وجود دارد، این است که یکی از فرعون های مصر به نام «آمن هوتب چهارم» از پرستش خدایان متعدد مصری رویگردان شد و به پرستش نور واحدی روی آورد. او «آتون» را پرستید و نام خودش را هم «آخِن آتون» نهاد که به معنای خادم و پرستنده این خدای آتون می باشد. در متون مصر باستان از این فرعون با بدی تمام نام برده اند: خائن، دشمن، مجرم، این کلمات را درباره اش به کار برده اند. علت این که اینگونه تعابیری را درباره اش به کار برده اند این است که آخن آتون مسیر اصلی و جریان اصلی مصر را عوض کرده است. از جهت زمانی، این فرعون موحّد، با زمان حضرت یوسف در مصر منطبق است. هرچند در متون تاریخی اشاره ای به این مسئله نشده است. پس چون این فرعون یکتا پرست شد و پشت پا به بت و بت پرستی زد، پس تمام دستهای شیطانی و شیطان پرستان بر آن شدند تا اثری از او در مصر نماند و او را با القابی که اصلا مناسب او نبود به نسل های بعد می شناساندند. زمانی که وفات یوسف فرا رسید، شیعیان و خاندان خودش را جمع کرد. سپس به آنها گفت: ای مردم فتنه ها و سختی هایی بر شما می رسد که در آن فرزندان و مردان شما را می کشند و شکم زن هایتان را پاره می کنند. تا آن که خداوند حق را به دست «قائم» که از فرزندان «لاوی» است اظهار کند پس منتظر او باشید. سپس حضرت یوسف صفات و مشخصات آن منجی را برای آنها بازگو می کند مردم با حضرت یوسف عهد و میثاق بستند تا همیشه بر دین خدا پرستی باقی بمانند پس از وفات یوسف، آنچه که باعث دلگرمی و تحمل آن شدائد و بلاها می شد «انتظار آمدن منجی» بود. در میان بنی اسرائیل عالمان و فقیهانی بودند که حدیث ظهور منجی را برای مردم بازگو می کردند و مردم با کلام آن ها آرامش می یافتند، انگار روح انتظار در تمامی زمان های تاریخ می بایست وجود داشته باشد و مردم خود را برای فرج آماده کنند پس از یوسف ،حکومت از دست خدا پرستان بیرون شد و حکومت طاغوتی مصر بر این فقیهان فشار آورد و آن ها بالاجبار از میان مردم پنهان شدند. برخی از مردم از طریق نامه نگاری به دنبال فقیهان خود می گشتند تا با کلام آن ها آرام شوند. و در این هنگام فقیهان مردم را به بیابان های اطراف طلبیدند تا بتوانند به دور از چشم حکومت برای آن ها از منجی سخن بگویند. این اتفاق نشان دهنده نقش سازنده و امید بخش «انتظار فرج» برای امت هاست که از دوران بنی اسرائیل نمود پیدا کرده است و ما هم در این برهه از زمان به امید و انتظار فرج نفس می کشیم ادامه دارد 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از آرامش حس حضور خداست
16_ya-man-arjooho-ghahar_(www.Rasekhoon.net).mp3
575.1K
يَـا مَـنْ أَرْجُـوهُ لِـكُـلِّ خَيْـرٍ وَ آمَـنُ سَـخَـطَهُ عِـنْـدَ كُـلِّ شَـرٍّ يَـا مَـنْ يُـعْـطِي الْـكَـثِـيـرَ بِالْــقَـلِـيـلِ يَـا مَـنْ يُعْـطِـي مَـنْ سَـأَلَـهُ يَا مَـنْ يُـعْـطِـي مَـنْ لَـمْ يَـسْـأَلْـهُ وَ مَـنْ لَمْ يَـعْـرِفْهُ تَـحَـنُّــنـاً مِـنْـهُ وَ رَحْـمَـةً أَعْـطِـنِـي بِـمَـسْـأَلَـتِـي إِيَّـاكَ جَـمِيـعَ خَـيْـرِ الـدُّنْـيَـا وَ جَـمِيـعَ خَـيْـرِ الْآخِــرَةِ وَ اصْـرِفْ عَـنِّـي بِـمَـسْـأَلَـتِـي إِيَّـاكَ جَـمِـيعَ شَـرِّ الدُّنْـيَـا وَ (جَمِيعَ) شَـرِّ الْآخِـرَةِ فَـإِنَّـهُ غَيْـرُ مَـنْقُـوصٍ مَا أَعْـطَـيْتَ وَ زِدْنِـي مِـنْ فَـضْـلِـكَ يَا كَــرِيـمُ يَـا ذَا الْـجَـلاَلِ وَ الْإِكْــرَامِ يَــا ذَا الـنَّـعْـمَاءِ وَ الْـجُودِ يَـا ذَا الْـمَـنِّ وَ الطَّـوْلِ حَــرِّمْ شَــيْـبَـتِـي عَلَـى الـنَّـار اى خدايى كه از او اميد هر خير و احسان دارم و نزد هر شرى از خشم او ايمنى مى جويم اى آنكه عطا مى كنى بسيار را به كم اى آنكه هر كه سؤال كند عطا مى كنى اى آنكه به هر كه سؤال نكند و تو را هم نشناسد باز از لطف و رحمتت عطا مى كنى عطا فرما مرا كه از تو درخواست مى كنم جميع خوبيهاى دنيا و جميع خوبيهاى آخرت را و دفع فرما از من به درخواستم از تو شرور دنيا و آخرت را عطاى تو بى نقص است و از فضل و بهره من بيفزاى اى خداى كريم صاحب جلال و بزرگوارى اى صاحب و جود اى صاحب عطا و كرم به محاسنم را بر آتش دوزخ حرام گردان. 🍃 🦋🍃 @takhooda
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظاتی با حاج قاسم😭 السلام ای محور هنگامه اش! ای همه حرف وصیت نامه اش یارت ای یار خراسانی چه شد؟! ای صبا دست سلیمانی چه شد 😭😭😭
آرزو می جوشد و غم که غوغا می کند عمق جانم، دولت مهدی تمنا می کند دلگویه:ط_حسینی @bartaren 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_هشتم🎬: در قسمت های قبل داستان حضرت یوسف را آنگونه که
🎬: حضرت یوسف از دنیا رفت، ایشان در زمان حیات پر برکتشان به تمام مردم مصر و حتی سرزمین های اطراف خدمت های بی شماری کرد و تمدن مصر را از پرستش ابلیس به یکتا پرستی تغییر داد و تمام مردم مصر او را دوست می داشتند و زمان دفن حضرت یوسف، بین مردم اختلاف افتاد و هر کدام می خواست که پیکر حضرت یوسف در شهر آنها دفن شود، این اختلاف ها بالا گرفت و سرانجام تصمیم بر این شد که پیکر ایشان را در عمق رودخانه نیل دفن کنند تا آب از روی پیکر ایشان بگذرد و به تمام سرزمین مصر برسد و این آب متبرک باعث برکت مال و زندگی مردم شود. و همین کار را کردند و پیکر مقدس یوسف نبی در بستر رودخانه ی نیل دفن شد. از برکت کارهای یوسف و دین خدا پرستی که آورده بود، سرزمین مصر تا سالها پر از خیر و برکت و فراوانی و نعمت بود در این بین بنی اسرائیل هم که ساکن مصر شده بودند، وضعشان خوب شد، درست است زمانی که به مصر آمدند اوضاع مالیشان اصلا تعریفی نداشت و به عبارتی فقیر بودند اما با گذشت سالها هم تعدادشان زیاد شد و هم روز به روز بر اموال و داریی هایشان افزوده میشد بطوریکه چند سال پس از درگذشت یوسف، اوضاع مالی آنها آنچنان بالا گرفت که آنها هم جزء متمولین و ثروتمندان مصر محسوب می شدند، اما هر چه ثروتشان بیشتر میشد، فاصله شان از درگاه خداوند هم بیشتر می شد گویی بین ثروت اندوزی و وسوسه های شیطانی رابطه ای مستقیم بود و کم کم از راه خدا بیرون شدند و فریب ابلیس را خوردند درست پس از آن که نسل بنی اسرائیل در مصر گسترش یافت و دارای قدرت و سرمایه شدند، بنای بر تمرد و نافرمانی خدا را گذاشتند. سپس نیکان و صالحان نیز امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح جامعه را ترک کردند. و این است وعده خداوند که اگر از راه او منحرف شویم و امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کنیم، خداوند قومی ظالم را بر ما مسلط می کند. پس خداوند قبطیان را که ساکنان قدیم مصر بودند و با ظهور حکومت یوسف به حاشیه رفته بودند بر آن ها مسلط ساخت تا با عذاب های مختلف آنان را معذب کنند. در دستگاه خداوند و معادلات الهی، گاهی اوقات خدای متعال برای کنترل یک قوم، قوم دیگری را بر آن ها مسلط می کند. ممکن است این قوم غالب هم خودشان صالح نباشند و اینکه خداوند آنها را غلبه داده است، دلیل بر خوب بودن و برتری شان نیست. دلایلی که باعث می شد تا قبطیان حکومت را از دست بنی اسرائیل بیرون بکشند و بر آن ها فشار آورند، متعدد بود اما مهم ترینشان این بود که اولا بنی اسرائیل خط سیر اصلی مصر باستان را تغییر داده اند و دوم اینکه قبطیان اعتقاد داشتند آنها که دارای هیچ پشتوانه تمدنی نبودند نباید بر ما که سابقه تمدنی داریم حکومت کنند. و سوم اینکه الان که کنعانی ها، بنی اسرائیل تجربه حکومت داری هم دارند پس خطر آن ها دو چندان میشود. بنابراین باید به نحو شدیدتری آنها را سرکوب کنیم تا دوباره به حکومت نرسند. و همچنین قبطیان میگفتند که فرعون قبلی «آخن آتون» باعث شد تا کنعانیان پایشان به مصر و حکومت مصر باز شود و یک عده بی سر و پا سالیان سال بر ما حکومت کنند. و از طرفی بنی اسرائیل یک عده خارجی بودند که از خارج مصر آمدند و از خزانه ی مصر و نعمت های نیل سود می برند و قبطیان می پنداشتند آنها از حقشان استفاده می کنند. و از طرفی قبطیان به شدت از روحیه قومیت گرایی و تعصب سوء استفاده کردند تا کنعانیان و بنی اسرائیل را به زیر بکشند. در صورتیکه خداوند می فرماید: ان اکرمکم عند االله اتقاکم، کرامت به تقواست نه به قومیت... تمام این دلایل و بیشتر از آن، قبطیان را بر آن داشت که به مقابله با بنی اسرائیل برخیزند و از طرفی بنی اسرائیل هم آن اعتقادات محکم و ایمان قبل را نداشتند، پس شکست خوردند و بار دیگر حکومت به دست کسانی افتاد که سر سپرده شیطان بودند و از طرف ابلیس کنترل می شدند. ادامه دارد... 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هفتاد_نهم🎬: حضرت یوسف از دنیا رفت، ایشان در زمان حیات پر ب
🎬: وقتی قبطیان بر مردم مصر و بنی اسرائیل مسلط شدند،یعنی دوباره فرهنگ کهانت و بت پرستی و فرعون و فرعونیان به جامعه ی مصر باز گشت و در روایات داریم که فرعون ها و طاغوت ها با شیاطین در ارتباطند و این واقعیت ست انکار نا پذیر، زیرا همانگونه که خداوند معلومات و اعجازهای گوناگون تحت اختیار پیامبرانش قرار می دهد تا در امر هدایت مردم موفق باشند، شیطان هم همین روند را ادامه می دهد و فراموش نکنیم تمام کارهای شیطان، سکه ی بدل شریعتی ست که خداوند برای مردم فرستاده است و ابلیس هم بدون شک با پیامبران خود که کسانی غیر از کاهنان و طاغوت ها و در اینجا فرعون هست، در ارتباطند و گاعی این ارتباط مستقیم و بدون واسطه و واضح و بسیار روشن است در این زمان شتابی بیشتر گرفته بود چون ابلیس می بایست کاری کند که آثار اعمال اقامه ی دین خدا توسط یوسف که بسیار هم موفق بود از بین ببرد. خط طغیان شیاطین و اجنه طغیانگر در این زمان به حدی به طاغوت ها نزدیک شده است که باید به طور مستمر امداد خودشان را به فرعون ها برسانند. امداد ها و خدماتی که شیاطین به فرعون ها میدهند باید خدماتی باشد که چنان در چشم مردم پر رنگ بیاید که بتواند خدمات حضرت یوسف و محبوبیت او در دل مردم مصر را تحت الشعاع قرار دهد. به همین خاطر شیطان در این برهه از زمان، هدایت های ظلمانی اش را برای فراعنه تغلیط کرده و فراعنه هم در دنیا پرستی سنگ تمام گذاشته اند. به عنوان مثال گزارش هایی که از خدمات این دوره داریم عبارتند از: -ساختمانهای بسیار مجهز -تکنیک های بسیار پیشرفته آبیاری از نیل -پیشرفت صنعت پزشکی در درمان بیماری ها -پیشرفت تکنولوژی های موجود بی شک ریشه پیشرفت های تکنولوژی و علوم در این دوره به شیاطین باز می گردد. پس زمانی که قبطیان روی کار آمدند فقط یک جابه جایی سیاسی رخ نداده بلکه باعث شده تا حجم عظیمی از اطلاعات شیطانی وارد تمدن مصر بشود. بعدها مصر الهام بخش علوم و انتقال دهنده آن به یونان، ایران و نقاط دیگری خواهد بود و حتی در متون یونانی، هیمنه رسانه ای و سیطره علمی و فرهنگی مصر کاملا هویداست. و این است وضعیت جامعه بعد از فوت یوسف و البته مومنین به انتظار فرج نشسته بودند و منتظر آمدن منجی ای بودند که یوسف به آنان وعده داده بود ادامه دارد... 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨
#رمان های جذاب و واقعی📚
#داستان_واقعی #روایت_انسان #قسمت_دویست_هشتاد🎬: وقتی قبطیان بر مردم مصر و بنی اسرائیل مسلط شدند،یع
🎬: برای اینکه داستان روایت انسان را ادامه دهیم و ادامه اش ظهور منجی وعده داده شده که حضرت موسی علیه السلام است، باید کمی از فرهنگ مصر در آن زمان سخن بگوییم در کل فرهنگ مثل آبی است که ماهی ها در آن زندگی میکنند یا مثل هوایی است که ما تنفس می کنیم. هر کنش انسانی که بخواهد تحقق پیدا کند، تعّینش در بستر فرهنگ معنا پیدا می کند. ما قبل از اینکه درباره فرهنگ مصر صحبت کنیم باید درباره فرهنگ زمانه و این دوره ای که از آن روایت می کنیم حرف بزنیم و سپس به طور خاص به فرهنگ مصر بپردازیم. و لازم است تا فضای فرهنگی دوره بین حضرت یوسف و حضرت موسی را دوباره بازنگری کنیم و مواردی که قبلا گفته شد را دوباره یادآوری نماییم. همانگونه که پیش از این گفتیم، شریعت از زمان نوح آغاز شد و از زمان حضرت ابراهیم بحث اقامه دین مطرح شد. ابلیس همیشه در مقابل تاسیسات الهی و جریانات الهی سکه بدل و تقلبی و جریان معارض را ایجاد می کند. لذا زمانی که پروژه اقامه توسط انبیا آغاز شد، برای ابلیس و اعوان و انصارش سخت بود، او هم برای خود سردارانی تعیین کرد و مشغول اقامه ی شریعت ابلیسی که سکه ی بدل شریعت الهی بود شد پروژه اقامه بسیار سخت است و هنوز هم ادامه دارد و هنوز هم با گذشت اینهمه سال از خلقت آدم، دین خدا هنوز به طور کامل اقامه نشده است و انشاء الله با ظهور آخرین حجت خدا محقق خواهد شد. و لازم به ذکر است که عنصر اصلی در تحقق اقامه دین، آزادی و اختیار انسان است و اگر این اختیار نبود اقامه ی دین چیزی بی معنا بود، اختیار باید باشد تا انسان با آزادی عمل، راهش را انتخاب کند و خودش انتخاب کند که مومن باشد و به سمت خداوند بیاید یا کافر شود و جز یاران ابلیس شود. پروژه اقامه دین الهی یک وصف و ویژگی دارد که تحقق آن را زمانبر می کند و آن را به تاخیر می اندازد. عنصر اصلی و دال مرکزی پروژه اقامه (اراده و اختیار مردم) است؛ چرا که خداوند اراده کرده تا اقامه دین با انتخاب و اختیار مردم محقق شود و در این راه انبیا به عنوان رهبران و راهنمایان جامعه عمل می کنند؛ کتاب و میزان هم به عنوان وسیله و ابزار تحقق اقامه است. و این اقامه صورت نمی گیرد مگر با حضور مردم و قرار است مردم قیام کنند تا اقامه محقق شود. آزادی مردم، اصل اساسی هدایت انبیا در تمام ادیان است و اگر این عنصر اساسی را حذف کنیم دیگر هدایتی وجود ندارد. خداوند می توانست با زور و قدرت کار اقامه را پیش ببرد اما چنین کاری هیچ ارزش تربیتی ندارد. اگر مردم دنیا می فهمیدند که اصالت آزادی و اختیار در هدایت رکن اساسی دعوت تمام ادیان است به این دین علاقه مند می شدند و هرگز سمت راه های انحرافی نمی رفتند کسانی که در خارج از قالب دین خدا، شعار آزادی را می دهند، خودشان به این مسئله پایبند نیستند و اگر کوچکترین تعارضی با منافع و اهدافشان پیش بیاید آن را زیر پا میگذارند. اما انبیا حاضرند در راه انتخاب آزادانه بشر سنگ بخورند و انواع آزارها و بلاها و مرارت و سختی ها را تحمل کنند ومنافع خودشان را زیر پا بگذارند تا آزادی بشر سلب نشود. و در ضمن انبیا فقط در حد ضرورت از اعجاز استفاده کردند تا اتمام حجت محقق شود و اگر قرار باشد اعجاز به وسیله ای تبدیل شود که چشم ها را مسحور کند و در یک تأثیر ناخودآگاه و غیرارادی یا هیمنه رسانه ای شدید تاثیر خود را در جان مخاطبین وارد کند، در این صورت پذیرش دین بدون آزادی و اختیار صورت می گیرد و باز هم میشد یک دین اجباری که این اصلا هدف خداوند از آفرینش انسان را محقق نمی کند حتی گاهی اوقات خداوند بهانه ها و نواقصی را در اطرافیان انبیا و دعوت آنها ایجاد میکند تا مخاطبین با عنصر عقلانیت دعوت آن نبی را بپذیرند و با جوگیری و تاثیرات تبلیغاتی پس پروژه اقامه سخت و زمانبر است اما اگر این پروژه به واقع انجام شود و مردم برای اقامه ی دین قیام کنند، تاثیرات بسیار شگرفی خواهد داشت. ادامه دارد... 📝به قلم:طاهره سادات حسینی @bartaren 🌕✨🌕✨🌕✨🌕✨