.
یه پسر بچه سندرم داون روی یه سکوی کوچیک کنار درب ورودی نشسته بود
یه دختر و یه پسر بچه دیگه که حدود ۴ یا ۵ ساله بودن اون طرف درب ایستاده بودن.
دختر دستهاش و به کمرش زده بود گفت:
عقب مونده خودتی.
داداشم خیلی هم خوبه.
بهتر از تو سگِ
پسر سرش و پایین انداخت و گفت:
میشه فقط قهر نکنی.ببخشید.
در ستایش خواهری و عشق
#رد_شدم_شنیدم
#در_شهر
#مکالمات_شهری
#گفتگو
@bashamimtashafagh
با شمیم تا شفق
.
دو تا خانم جوان باهم حرف میزدن
_تو چرا اینقدر تند تند موهات و رنگ میکنی؟
_دوست ندارم مامان بابام موهای سفید شدم و ببینن
بچه که قبل مامان، باباش پیر نمیشه
یادمه برگشتم و نگاهش کردم تا چهرهاش یادم بمونه
حالا که داشتم مینوشتم یک بخشی از روایتهای ما ایوب نبودیم برام تداعی شد:
«به قول بابا، علی پیر سال و ماه نبود، پیر روزگار بود»
#رد_شدم_شنیدم
#هر_آدم_قصه_ایست
#در_شهر
#داستان
#گفتگو
@bashamimtashafagh
با شمیم تا شفق