#روایت_میدان
انفجار نور
نفر بعدی من بودم. یکدفعه صدای بوووم... در فضا پیچید.
دور و برم را نگاه کردم. صدای انفجار نزدیک بود اما حوالی ما اتفاق نیفتاده بود. در کسری از ثانیه، چهره و صدای سحر امامی آمد توی ذهنم. الله اکبر گفتن ها و دستی که مقابل دوربین گرفته بود. و یادم آمد به فیلمی که از مردم شهرم شیراز دیدهبودم، که بعد از شنیدن صدای انفجار، همچنان در میدان امام حسین ع ایستادند و شعار دادند.
و حالا چیزی شبیه همان فضاها را تجربه میکردم. مردمی که کنار موکب و رو به خیابان ایستاده بودند، با مشت گره کرده الله اکبر گفتند. من هم مشتم را به سمت آسمان گرفتم و الله اکبر گفتم.
تقریبا،به فاصلهی پنج دقیقه دومین و سومین صدای بوووم هم در فضا پیچید.
چندین نفر که توی موکب بودند و از فضای خیابان کمی فاصله داشتند پرچم به دست، به جمع اللهاکبرگوی میدان پیوستند.
نوبت به من رسید که پشت تریبون بروم و برای ضبط صداوسیما شعر بخوانم.
مردم صدای مرا نمیشنیدند اما من با غرور و افتخار از آنها گفتم:« سر تعظیم فرود میارم مقابل مردمی که وقتی صدای انفجار رو شنیدن، بلندتر از قبل الله اکبر گفتن، من هم به عنوان یه شاعر، اشعاری رو تقدیم میکنم...
روشنگر شبهای خیابان، مردم
یادآور آیههای قرآن، مردم
با مشت گرهکردهی خود چون رهبر
ماندند همیشه پای ایران مردم...»
و به تجسم عینی شعرم در خیابان نگاه کردم.
🖋 سارا رمضانی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
#روایت_میدان
از قحطی تا نان صلواتی
روزهای جنگزدگی را در کتابها خوانده بودم، اما لمس آن چیز دیگری است. خانههای کوچهی بالایی منزلمان که آسیب دید و از موج انفجار نصیبی هم به ما رسید، تصمیم گرفتیم که به اطراف تهران برویم.
چند روز بعد در شهری اطراف تهران؛ در صف نانوایی ایستادهام. شاطر از کنار تنور بلند میگوید: «این تنور آخره، شاید به خیلیها نرسه.» خیلیها پا پس میکشند و از صف خارج میشوند. اما من میایستم تا شاید سهمی از نان داشته باشم.
ذهنم میرود به روزهای پیشین، روزهایی که مادربزرگم از جنگ جهانی دوم تعریف میکرد. مادربزرگم در روستایی دورافتاده در یزد، جنگ جهانی دوم را لمس کرده بود و بارها از روزهای قحطیای که در آن روزگاران به جان مردم افتاده بود، داستانها برایمان تعریف کرده بود. روزهای بینانی عجیب به یادش مانده بود و برایمان از رنجهایش در آن سالهای قحطی میگفت. مادربزرگ از روزهایی میگفت که ساعتها در صف میایستاده است و سهمش تنها خمیر سیاه رنگی میشده است که با التماس از شاطر میگرفته تا طفلانش را سیر کند. خمیر سیاه آنروزها به خاطر آرد ناخالص بوده است. مادربزرگ خمیر سیاه را به خانه میآورد تا خودش آن خمیر را با مهر مادریاش نان کند؛ اما خمیر سیاه به تنور نمیچسبد و در آتش میسوزد و مادربزرگ بر سر تنور مویه میکند از این نداری.
با صدای شاطر ذهنم کوک میخورد به لحظهی اکنون: «شما ده نفر آخر صف، نفری یک نان صلواتی امروز سهم شماست.» گرمای نان صلواتی به جانم مینشیند و شاکر خدایم که برکت در این روزها بر سر سفرههایمان است و این حس دلدادگی به میهن را حتماً وامدار گذشتگانی هستیم که پای ایران ماندهاند و رنجها خریدهاند تا همچنان سرافراز بماند.
🖋 فاطمه مختاری فرد
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
#روایت_میدان
ما اسطوره میشویم
فکر میکنم به دویست سال دیگر. هیچ اثری از آدمهایی که الان روی کرهی زمین زندگی میکنند نیست؛ حتی نوزادترین نوزاد هم هفت کفن پوسانده و نسلی نو زندگی میکند.
مردی برای کودکش قصههای اساطیری میگوید که:
سالها پیش در سرزمین ما ایران، مردمی زندگی میکردند که بعد از حملهی دیو و ددان به خاک وطن، به طرز شگفتی شروع کردند به جنگیدن.
آنها بدون ترس از بمب و موشک و انفجار، چهل شب میآمدند کف خیابان و اعمال عجیبی انجام میدادند و عجیبتر اینکه همان باعث ترس و خشم دشمنشان میشد!
مثلا همگی پرچمی سه رنگ دست میگرفتند و آن را در هوا میرقصاندند.
آنها با کودکان کالسکهسوار و پستانکبهدهان میآمدند!
به هم چای تعارف میکردند و سیب سرخ و لقمهای نان.
حتی ویلچرنشینها هم میآمدند؛ با پتویی روی شانه که از سرما نلرزند و زیر باران خیس نشوند.
جوانها دست را به نشان پیروزی و قدرت مشت میکردند و شعر میخواندند و شاخوشانه میکشیدند.
پسر بچهها علمهایی میگرداندند؛ چند برابر قد و قوارهشان.
و زنان و دختران جوان رجزخوانی میکردند.
فقط اندکی بودند که در خانههایشان چپیده بودند و منتظر بودند دشمنِخاک و حریصِنفتشان بیاید و برایشان بهشت بسازد! زیر خروارها خاک!
🖋 زهرا مقدم
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
🔺️#ویراست جدید صفحهی ویراستی
بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت:
لال بودید
لال بودید
لال بودید
حالا برای امارات عزا گرفتید
+ #دین_من_انسانیت_است...!!! 👀🤷♀️
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
💠 آداب و اعمال دحوالأرض
1⃣ روزه داشتن ، که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2⃣ شب زنده داری و عبادت و ياد خداوند در شب دحوالأرض بسيار سفارش شده است.
3⃣ ذکر و دعا خواندن.
4⃣ انجام غسل به نیّت روز دحوالأرض.
5⃣ دو رکعت نماز؛ به این صورت که هنگام ظهر (و زوال شمس) دو رکعت نماز بخواند، در هر رکعت یک بار «حمد» و پنج مرتبه سوره «شمس» را بخواند، و بعد از سلام نماز بگوید: «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ».
آنگاه این دعا را بخواند: «یا مُقیلَ الْعَثَراتِ اَقِلْنی عَثْرَتی. یا مُجیبَ الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتی. یا سامِعَ الاَْصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتی وَارْحَمْنی وَتَجاوَزْ عَنْ سَیِّئاتی وَما عِنْدی، یا ذَالْجَلالِ وَاالاِْکْرامِ»
6⃣ خواندن دعای ذیل: «اَللّهُمَّ داحِیَ الْکَعْبَةِ وَفالِقَ الْحَبَّةِ وَصارِفَ اللَّزْبَةِ وَکاشِفَ کُلِّ کُرْبَةٍ اَسْئَلُکَ فی هذَا الْیَوْمِ مِنْ اَیّامِکَ الَّتی اَعْظَمْتَ حَقَّها وَاَقْدَمْتَ سَبْقَها وَجَعَلْتَها عِنْدَ الْمُؤْمِنینَ وَدیعَةً...»
برای خواندن ادامه دعا به کتاب «مفاتیح الجنان»، اعمال روز دحو الارض در ماه ذی القعده مراجعه کنند.
7⃣ زیارت امام رضا علیهالسلام از برترین اعمال مستحب این روز میباشد و سخت مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است.
8⃣ احیاء و بیدار بودن در شب ۲۵ ذی القعده و انجام عبادات در آن شب برابر با صد سال عبادت است.
📚 منبع: کتاب مفاتیح الجنان
#ذی_القعده
#دحو_الارض
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻اعتراض یک فعال ایرانی - آمریکایی به حمایت رضا پهلوی از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران در جریان سخنرانی امروز او در واشنگتن دی سی:
کجا بودی وقتی مردم ما در ایران کودکانشان را از زیر آوار بمب های جنگی که تو حامی آن بودی بیرون می کشیدند.. شرم بر تو باد
#بسیج_دانشجویی_استان_قم
@BSO_QOM
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
🔻اعتراض یک فعال ایرانی - آمریکایی به حمایت رضا پهلوی از جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران
وقتی پهلوی آچمز میشود...
خانم شجاع ایرانیتبار: به چه حقی از "مردممن، ایرانمن" حرف میزنی در حالی که دعوت کردی تا ب.مب روی سر ملک و ملت بریزند؟
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
#روایت_میدان
نان گرم – آسمان داغ
بوی پیازداغ پیچیده توی خانه.
نشستهام کف آشپزخانه و دارم سیبزمینی خرد میکنم.
دیشب پسرم هوس دوپیازهآلو کرده بود. حالا دارم بساطش را به راه میکنم.
گوشیام یکسره نوتیف میدهد: «انفجار در نقاطی از شیراز...»
صدای جنگندهها و انفجار، شبیه موزیک متن، توی خانه پخش میشود.
زیر لب چیزی زمزمه میکنم که خودم هم درست نمیفهمم.
شاید شهادتین است. شاید هم دعایی برای نیفتادن لرزه به دستهایم و سیبزمینی بعدی را با حوصله پوست میگیرم.
توی ذهنم کارهایم را تیک میزنم:
«پنجره اتاق عقبیه بازه. بچهها جاشون امنه. همسر سر کاره.
نون سنگک رو از فریزر گذاشتم بیرون تا آرومآروم یخش باز شه.
ظرفا رو چیدم تو ماشین. آخ... یادم باشه پایین پرچم بزرگهی امیر رو چسب بزنم،
دیشب بچهم کلافه شد...»
صدای جنگندهها هی بلندتر و نزدیکتر میشود.
بالاخره جیغ ماشین لباسشویی بلندم میکند.
سیبزمینیهای خرد شده را توی ماهیتابه میریزم و سبد میآورم تا لباسهای شستهشده را پهن کنم.
پرده را کمی کنار میزنم. بیرون غوغاست،
اما این جا بوی دوپیازهآلو مشامم را پر کرده است.
لباسها را یکی یکی روی بند پهن میکنم.
بوی تند مایع لباسشویی با بوی محو پلاستیک سوخته توی هوا قاطی شده.
از پشت سرم دوباره صداهایی بلند میشود.
چشم میگردانم. رد موشک توی آسمان پیدا است.
پوزخندی میزنم و فکر میکنم:
«بگذار هر چقدر میخواهند با جنگندههایشان در آسمان ما عربده بکشند.
بچههای ما، به لطف پدرهایی که سر کارشان هستند، راحت توی رختخواب خوابیدهاند.»
🖋 زهرا ذوالمجد
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
#روایت_میدان
پدافندهای مادرانه
در این روزها زمین و زمان بر عکس میچرخد. زندگی شبیه تمام فیلمهای تخیلی، ترسناک، اکشن و تاریخیای شده است که تا به حال دیدهام؛ اما میخواهم همچنان پسر شش سالهام خیال کند که جهان گل و بلبل است و ظلمی نیست و موشکی هم…
لذا هر بار که صداها بلند میشد، با بیتفاوتی و نشنیده گرفتن میگذراندم. پسرک هم خیلی متوجه نمیشد و با جملههای مندرآوردی که _راستی غذا نمیخوری؟_ حواسش را پرت میکردم.
اما این آخری فرق داشت!
صدای جنگنده طوری بود که انگار آمده دم بالکن و هر لحظه ممکن است بیاید داخل!!
پسرم گفت مامان صدای چیه؟!
فهمیدم که این تو بمیری دیگر از آن تو بمیریها نیست!!
پس دستش را گرفتم از پنجرهها دور شدیم و در حالی که زانوهایم خالی کرده بود، شروع کردم بلند بلند آواز خواندن…
“یه روز آقا خرگوشه، افتاد دنبال موشه، موشه پرید تو سوراخ…”
در حالی که سر پا بودم، دستهایم را هم تکان میدادم و عین مجری برنامه کودک با صدای بلند برنامه جذابی را اجرا میکردم؛
تا گفتم “خرگوشه گفت آخ “صدای انفجار با لرزش شیشهها آمد و من بلندتر ادامه میدادم.
”خرگوشه گفت آخ!
وایسا وایسا کارت دارم” را که میخواندم در ذهنم مرور میکردم که: _زود باش محیا بدون اینکه شعر رو قطع کنی اشهدت رو بخوان …_
ادامه دادم“من خرگوشی بی آزارم…”
انفجار دوم آمد. مهیبتر و نزدیکتر بود. انگار یک مشت سنگ ریزه را میپاشیدند توی شیشه.
اما من نه زمانی داشتم که دقت کنم صدا از کجاست، نه میتوانستم پسرم را رها کنم که بفهمد جهان جای امنی نیست و هیچ چیز در آن گل و بلبل نیست!
در نتیجه بدون مکث ادامه دادم “بیا از سوراخت بیرون. اومدم مهمون. اومدم مهمون”
انفجار سوم آمد. پسرم گفت مامان صدای چیه؟! گفتم نمیدونم فکر کنم آسمون غرمبه است.
باز با صدای بلند گفتم: “ولش کن بیا…مادر موشه عاقل بود، زنی باهوش و کامل بود…”
و همه جا در سکوت فرو رفت…
شعر تمام شد،
و صدای موشکها هم…
نشسته بودم روی مبل.
گوشی را برداشتم، با صدای لرزان به کسی که پشت خط بود فقط گفتم: کجا رو زدن؟!
و بعد از گفتگوی کوتاهی تلفن را قطع کردم.
از پشت پنجره، ستون دودِ به هوا بلند شده را نگاه میکردم…
پدافندهای مادرانه من با موفقیت هر چهار موشک را رهگیری کردند…
🖋 فائزه امجدیان
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت #روایت_دختران_ایران
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام #ایراندخت
🌹نماز حاجت روز پنج شنبه🌹
یه نماز حاجت هست که مختص امروزه!
این نماز توصیه مرحـوم آقای بهجت بوده
و واقعا هم گرهگشاست،بخونید که
ان شاءالله حاجتتون برآورده
خواهد شد حتما....
زمانش امـروز تا غـروب هم
میشه خوند حدود نیم
ساعت هم وقت
لازم داره!
ان شاءالله حاجت روا باشید و به زودی زود حاجتتون برآورده بشه🥰
ان شاءالله در رأس همهی حوائج ظهور آقا امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف 🥺😍🌹
و نابودی دشمنان اسلام🤲🏻🇮🇷
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
🌹نماز حاجت روز پنج شنبه🌹 یه نماز حاجت هست که مختص امروزه! این نماز توصیه مرحـوم آقای بهجت بوده و و
.
.
.
اگر شرایطش رو دارید این نماز
رو امروز به نیت حفظ جانرهبر
انقلاب و همـه خدمتگزاران به
انقــلاب و دفــــع بلا و خیــانت از
این عزیزان و ریشه کن شدنِ
دشمنان اسلام بخونید
التماس دعا🌱🌷