eitaa logo
بسیج فرهنگیان ناحیه ۶ اصفهان
369 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
2.8هزار ویدیو
89 فایل
اطلاع رسانی برنامه های کانون بسیج فرهنگیان اداره آموزش و پرورش ناحیه ۶ استان اصفهان دریافت نظرات و پیشنهادات ارتباط با ادمین @yazeinab14 @Gomnam_mimanim313
مشاهده در ایتا
دانلود
5.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖤جانم حضرت زینب (س) ⚪️شیعه دارد آبرو زیرا 🖤دلش با زینب است ⚪️آبرو دارحقیقی در 🖤دو دنیا زینب است ⚪️راه ما راه حسین 🖤و مقصد ما کربلاست ⚪️افتخار و اعتبار 🖤مکتب ما زینب است ⚪️وفات شهادت گونه 🖤حضرت زینب (س) تسلیت
بمناسبت میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر،جشن مولود کعبه در دبسنان ایثار اشکاوند ،همراه با پذیرایی،برگزار گردید.در این جشن به مولودی خوانی،احادیث،نصایح و توصیه های حضرت،در رابطه با پدر و تشکر از خدمات و زحمات وی و قدردانی از او، در سطح و درک دانش اموزان،صحبت شد.🌹🌹🌹
🔅السلام علیکَ فی اللیل اذا یَغشی و النَّهار اذا تجلّی 🌱سلام بر تو ای مولایی که در شب ظلمانی غیبت مومنان چشم به راه طلوعت هستند و در صبح ظهور، شکرگزار آمدنت... سلام بر تو و بر صبح ظهورت...🌤
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖌 جلسات تفسیر رهبر معظم انقلاب 📍قسمت پانزدهم 📚 عنوان: نماز جمعه قوام جامعه است 📖 تفسیر سوره جمعه
بسیج فرهنگیان ناحیه ۶ اصفهان
#خاک_های_نرم_کوشک زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی یک قطره اشک #قسمت_صد_و_هشت بالاخره هم باور نکرد
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی یک قطره اشک چیزی نگفتم دنبال حرفش را گرفت «حالا خدا خواسته مشرف شدم مکه و مدینه، نرفتم که اسم عوض کنم، رفتم زیارت توفیقی بوده نصیب شده.» دقیق شد تو صورتم گفت :«خوب گوش بده ببین چی می خوام بگم من یک بسیجی ام، فرض کن که تو جبهه چند نفری هم زیر دست من بودند " 1 ". مثل همین شهید صداقت " ۲. و شهدای دیگه، خودت رو بگذار جای همسر اونا که یک کسی با شرایطی که گفتم، رفته مکه و ،برگشته حالا هم طاق بسته، شما از اون جا رد بشی با خودت چی میگی؟ اون هم تازه با چند تا بچه ی کوچیک؟» باز چیزی نگفتم. پرسید: «نمیگی: ها شوهر ما رو کشتن خودشون اومدن رفتن مکه همین رو نمی گی؟» ساکت بودم قسمم داد جوابش را بدهم و راست هم بگویم سرم را انداختم پایین کمی فکر کردم آهسته گفتم:« شما درست میگی» انگار گرم شد گفت: «اگر یک قطره اشک از چشم یتیم بریزه می دونی خدا با من چیکار می کنه زن؟ اطاق بستن یعنی چی؟ مراسم چیه»؟» وقتی دید قانع شدم گفت:« حالا هر کس می خواد بیاد خونه ی ما قدمش رو چشمهامون،ما خیلی هم خوب ازشون پذیرایی می کنیم.» تا سه روز مهمان ها همین طور می آمدند و می رفتند ما هم پذیرایی می کردیم. پاورقی ۱ - تا بعد از شهادت آن بزرگوار نمی دانستم که در جبهه مسؤولیت دارد ۲ _از شهدای محله طلاب،مشهد،که همسایه ی ما بود. بعد از سه روز ،گوسفندها را هم کشتند خرج دادند و همه را دعوت کردند. تو این مدت جالب تر از همه این بود که هر کس می آمد خانه مان، تازه می فهمید حاج آقا رفتند مدینه و مکه. صادق جلالی رفته بود مکه وقتی برگشت با همسرم رفتیم .دیدنش خانه شان آن ،موقع در کوی طلاب بود. قبل از این که وارد بشویم توی راهرو چشمم افتاد به یک تلویزیون رنگی،با کارتن و بند و بساط دیگرش بعد از احوالپرسی و چاق سلامتی، صحبت کشید به سفر حج او و اینکه چه کارهایی کرده و چه آورده و چه نیاورده می خواستم از تلویزیون رنگی سؤال کنم اتفاقاً خودش گفت:« از وسایلی که حق خریدنش رو داشتم فقط یک تلویزیون رنگی آوردم» گفتم :«ان شاء الله که مبارک باشه و سالهای سال براتون عمر کنه.» خنده ی معنی داری کرد و گفت:«اون رو برای استفاده ی شخصی نیاوردم» «پس برای چی آوردین؟» «آوردم که بفروشم و فکر می کنم شما هم مشتری خوبی باشی آقا صادق» «چرا بفروشین حاج آقا؟» « »
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
همانگونه که در فیلم می‌بینید کودک پس از گذاشتن گل بر روی مزار شهید مدافع حرم در گلستان شهدا اصفهان جمله‌ای نامفهوم می‌گوید و آن جمله این است: میگه دستت درد نکنه برام گل گذاشتی❤️😳 🔹️مادر بچه می‌گوید: ابتدا نفهمیدم چه گفت، منزل که آمدیم، فیلم را که دیدم از او پرسیدم: کی این جمله را بهت گفت!!! دخترم در جوابم گفت: همون شهیدی که براش گل گذاشتم با صدایی زیبا از زیر زمین بهم گفت: دستت درد نکنه برایم گل گذاشتی.❤️ 📌به درستی که خداوند متعال در قرآن به زنده بودن شهدا اینگونه اشاره می‌فرمایند: وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ (شهدا زنده هستند و نزد خدا روزی می‌گیرند) ✅️این ویدئو را با دقت ببینید و اگر دلتان شکست، برای شهدا این امام‌ زاده‌های عشق صلواتی هدیه کنید‌.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 راهپیمایی برای پیروزی مقاومت و ملت فلسطین امروز بعد از نمازجمعه در سراسر کشور برگزار می‌شود 🔹️شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با صدور اطلاعیه‌ای از همه مردم غیور ایران اسلامی دعوت کرد تا پس از نمازجمعه، امروز ۲۸ دی، در راهپیمایی جشن پیروزی و نصر الهی در سراسر کشور شرکت کرده و این پیروزی بزرگ را جشن بگیرند.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلام‌ بر تو ای باقی مانده‌ ی جانشینان‌ِ الهی......ای نیکمرد‌..❣️ اللهم عجل لولیک الفرج ❣️ سلام مولای من امام زمانم ❤
13.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖌 جلسات تفسیر رهبر معظم انقلاب 📍قسمت شانزدهم 📚 عنوان: اهمیت ذکر و یاد خدا بودن 📖 تفسیر سوره جمعه
بسیج فرهنگیان ناحیه ۶ اصفهان
#خاک_های_نرم_کوشک زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی یک قطره اشک #قسمت_صد_و_ده چیزی نگفتم دنبال حرفش
زندگینامه شهیدعبدالحسین گفت: «راستش من برای این زیارت حجی که رفتم یک حساب دقیقی کردم، دیدم کل خرجی که سپاه برای من کرده شانزده هزار تومان شده» مکث کرد. ادامه داد:«حالا هم می خوام این تلویزیون رو به همون قیمت بفروشم که پولش رو بدم تا خدای نکرده مدیون بیت المال نباشم» ساکت شد. انگار به چیزی فکر کرد که باز خودش به حرف آمد و گفت:« از تو بازار هم خبر ندارم که قیمت اینا چند هست.» مانده بودم چه بگویم بعد از کمی بالا و پایین کردن ،مطلب ،گفتم :«امتحانش کردین حاج آقا؟» «صحیح و سالمه.» گفتم:« من تلویزیون رو میخوام ولی تو بازار اگر قیمتش بیشتر باشه چی؟» گفت: «اگر بیشتر بود که نوش جان تو اگر هم کمتر بود که دیگه از ما راضی باش.».... تلویزیون را با هم معامله کردیم به همان قیمت شانزده هزار تومان، پولش را هم دو دستی تقدیم کردم به سپاه ،بابت خرج و مخارج سفر حجش. الان سال ها از آن جریان می گذرد هنوز که هنوز است گاهی،همسرم از آ ن خاطره یاد میکند و از حساسیت زیاد شهید برونسی نسبت به بیت المال. سید کاظم حسینی یکی بار با هم آمدیم مرخصی، او رفت دنبال کارش و من هم رفتم خانه، به قول معروف خستگی راه هنوز تو تنم بود که آمد سروقتم،گفت« استراحت دیگه بسه.» گفتم:« خیره ان شاء الله جایی می خوایم بریم؟» لبخندی زد و گفت :«آره اومدم که هم خودت رو ببرم هم ماشین رو» منتظر جواب نماند زد پشت شانه ام و گفت :«زود حاضر شوکه بریم» دیدم کم کم قضیه دارد جدی میشود. پرسیدم: «کجا؟» «همین قدر بدون که چند ساعتی کار داریم.» به شوخی گفتم:« بابا ما همه اش چهار روز مرخصی داریم همینم به مون نمی بینی که یک استراحتی بکنیم؟» بلند شد. دست مرا هم گرفت و بلند کرد با خنده گفت:« این حرف ها رو بگذار کنار زود باش که دیر میشه.» سریع حاضر شدم و با هم راه افتادیم بین راه از چند تا فروشگاه سر زدیم چیزهای زیادی خرید همه راهم می داد کادو می کردند بار آخر که سوارماشین شدیم و راه افتادیم «بالاخره می گی کجا می خوایم بریم حاجی یا نه؟» لبخندی زد و گفت: «می ریم دیدن شهدا.» «دیدن شهدا؟!» «در اصل می ریم دیدن خانواده های شهدا، به هر حال اونا هم بوی شهدا رو میدن می دونی که روح شهید متوجه ی خانواده اش هست در حقیقت ما به دیدن خود شهدا می ریم»..... گردان ما چند تا شهید داده بود. آن روز به خانواده ی تک تکشان سر زدیم. تو هر خانه هم می رفتیم عبدالحسین به یکی از بستگان نزدیک شهید، یکی از آن هدیه ها را می داد. کارمان تا غروب طول کشید و هنوز هم تمام نشده بود اذان مغرب را که گفتند تو یکی از محله های جنوب شهر مشهد بودیم رفتیم مسجد همان محل نماز را به جماعت خواندیم بعد از نماز و مختصری تعقیبات داشتم آماده ی رفتن می شدم که یکدفعه عبدالحسین گفت: «الهی به امیدتو!» « »
روزی راهبی با جمعی از مسیحیان به مسجد النبی آمدند، در حالی که طلا و جواهر و اشیاء گرانبها به همراه داشتند. راهب‌‌‌‌ رو کرد به جماعتی که در آنجا حضور داشتند ( ابوبکر نیز در بین جماعت بود ) و سؤال کرد "خلیفه ی نبی و امین او چه کسی است؟" پس جمعیت حاضر ، ابوبکر را نشان دادند ، پس راهب رو به ابوبکر کرده و پرسید نامت چیست؟ ابوبکر گفت ، نامم "عتیق" است. راهب پرسید نام دیگرت چیست؟ ابوبکر گفت نام دیگرم "صدیق" است. راهب سؤال کرد نام دیگری هم داری؟ ابو بکر گفت "نه هرگز" پس راهب گفت گمان کنم آنکه در پی او هستم شخص دیگریست. ✍ابوبکر گفت دنبال چه هستی؟ راهب پاسخ داد من به همراه جمعی از مسیحیان از روم آمده ام و جواهر و اشیاء گرانبها به همراه آورده ایم و هدف ما این است که از خلیفه ی مسلمین چند سؤال بپرسیم ، پس اگر توانست به سؤالات ما پاسخ دهد تمام این هدایای ارزنده را به او می بخشیم تا بین مسلمانان قسمت کند و اگر نتوانست سؤالات ما را پاسخ دهد اینجا را ترک کرده و به سرزمین خود باز می گردیم. ✍ابوبکر گفت سؤالاتت را بپرس ، راهب گفت باید به من امان نامه بدهی تا آزادانه سؤالاتم را مطرح کنم و ابوبکر گفت در امانی ، پس سؤالاتت را بپرس. ✍راهب سه سؤالش را مطرح کرد: 1)ما هو الشئ الذی لیس لله؟ *چه چیز است که از آن خدا نیست؟* 2)ما هو شئ لیس عندالله؟ *چه چیز است که در نزد خدا نیست؟* 3)ما هو الشئ الذی لا یعلمه الله؟ *آن چیست که خدا آن را نمی داند؟* پس ابوبکر پس از مکثی طولانی گفت باید از عمر کمک بخواهم ، پس به دنبال عمر فرستاد و راهب سؤالاتش را مطرح کرد ، عمر که از پاسخ عاجز ماند پس به دنبال عثمان فرستاد و عثمان نیز از این سؤالات جا خورد و جمعیت گفتند چه سؤالیست که میپرسی؟ خدا همه چیز دارد و همه چیز را می داند. ✍راهب نا امید گشته قصد بازگشت به روم کرد ، ابوبکر گفت : ای دشمن خدا اگر عهد بر امان دادنت نبسته بودم زمین را به خونت رنگین می کردم . ✍سلمان فارسی که شاهد ماجرا بود به سرعت خود را به امام علی (ع) رسانده و ماجرا را تعریف کرد و از امام خواست که به سرعت خودش را به آنجا برساند. پس امام علی (ع) بهمراه پسرانش امام حسن(ع) و امام حسین (ع) میان جمعیت حاضر و با احترام و تکبیر جماعتِ حاضر مواجه شدند. ✍ابوبکر خطاب به راهب گفت ، آنکه در جستجویش هستی آمد ، پس هر سؤالی داری از علی(ع) بپرس! راهب رو به امام علی(ع) کرده و پرسید: نامت چیست؟ امام علی (ع) فرمودند: نامم نزد یهودیان *"الیا"* نزد مسیحیان *"ایلیا"* نزد پدرم *"علی"* و نزد مادرم *"حیدر"* است. پس راهب گفت ، نسبتت با نبی(ص) چیست؟ ✍امام علی (ع) فرمودند: او برادر و پسرعموى من است و نیز داماد او هستم. پس راهب گفت ، به عیسی بن مریم قسم که مقصود و گمشده ی من تو بودی. پس به سؤالاتم پاسخ بده و دوباره سؤالاتش را مطرح کرد. ✍امام علی (ع) پاسخ دادند: فإن الله تعالی أحد لیس له صاحبة و لا ولدا فلیس من الله ظلم لأحد و فإن الله لا یعلم شریکا فی الملک 🔹 *آنچه خدا ندارد ، زن و فرزند است.* 🔹 *آنچه نزد خدا نیست ، ظلم است* 🔹 *و آنچه خدا نمی داند ، شریک و همتا برای خود است* پس راهب با شنیدن این پاسخ ها ، امام علی علیه السلام را به سینه فشرد و بین دو چشم مبارکش را بوسید و گفت: "أشهد أن لا اله إلا الله و أن محمد رسول الله و أشهد أنک وصیه و خلیفته و أمین هذه الامة و معدن الحکمة" ✔️به درستی که نامت در تورات إلیا و در انجیل ایلیا و در قرآن علی و در کتابهای پیشین حیدر است ، پس براستی تو خلیفه ی بر حق پیامبری، سپس تمام هدایا را به امام علی(ع) تقدیم کرد و امام در همان جا اموال را بین مسلمین قسمت کرد. 💠 *عزيزان !! تا حد امکان نشر دهید؛چون : ⬅️ *پیامبر(ص) فرمود: هرکس فضائل اميرالمؤمنين علی ابن ابیطالب (ع) را نشر دهد، مادامی که از آن نوشته اثری باقیست ملائکة الله برای او استغفار می کنند* 📚منبع : کتاب الإحتجاج مرحوم طبرسی 👌کپی با ذکر صلوات همراه با (وعَجِّل فَرَجَهُمْ )جایز هست ┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈ 🌱الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِ‌لوَلــیِّڪَ‌اَلْفــَرَجْ🌱
✨ حضور فرهنگیان بسیجی آموزش و پرورش ناحیه شش اصفهان در راهپیمایی جشن پیروزی و نصر الهی غزه در نمازجمعه سپاهان شهر✊ 🇮🇷❣✌️🇯🇴