🌑 تاسوعا – شب عهد و وفا
امروز، صحرا نفس در سینه حبس کرد...
تاسوعاست؛ روزی که آسمان، قامت غیرت را در پرچم عباس دید.
سپاه دشمن غریو جنگ سر داد؛ سم اسبها خاک کربلا را لرزاند.
اما در خیمههای حسین، نسیمی از آرامش جاری بود؛
شب، با همهی تاریکیاش، روشنترین مهلت عشق را به حسین داد.
عباس، قامت افراشت نه فقط برابر شمشیر، که برابر وسوسه رفتن.
دشمن گفت: «با ما باش، فردا کشته میشوی...»
اما عباس، با غیرتی از جنس عشق، پاسخ داد:
«من از حسین جدا نمیشوم، حتی اگر هزار بار کشته شوم.»
و آنگاه، شب دهم آمد...
حسین یارانش را فرا خواند و فرمود:
«این قوم تنها مرا میخواهند؛ بیعت را از شما برداشتم.
شب تاریک است، بروید... بیصدا... بینگاه...»
و برخی رفتند...
دلشان تاب آوردن نداشت، چشمشان فردا را ندید...
اما آنانی که ماندند، دیگر "یار" نبودند؛
آنان خودِ وفا شدند.
تاسوعا، روزیست که وفاداری پیش از شمشیر، آزمایش شد.
و آنان که ماندند، در دل تاریکی،
پیمانی بستند روشنتر از همهی روزها...
۹ محرم ۶۱ ه.ق
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🔴لینک جلسه چهارم سلسله جلسات تبیینی یهود شناسی به همراه تحلیل مسائل منطقه
❗️نکاتی مهم در خصوص پادشاهان کشورهای مختلف و ارتباطشان با یهود
❓ آیین نامه اصلی دولت مهدوی چیست؟!
🔎 نکاتی مهم در خصوص ترور اخیر فرماندهان جمهوری اسلامی ایران
🔗 کد پدافند اسرائیل
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب وداع است، شب غیرت، شب وفاداری...
فردا کربلا رنگ خون میگیرد، اما امشب قلب تاریخ میتپد...
مکن ای صبح طلوع...🏴
🌐صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
میگفتند نیست، تمامش شایعه بود...
اما او آمد، بیهیاهو، بینیاز از پاسخ.
با همان نگاه آرام، با همان صلابت همیشگی.
نه برای خاموش کردن شایعات،
بلکه برای آرام کردن دلها...
ما عاشقیم، نه فریبخورده؛
او را دیدهایم، شناختهایم،
و با تمام جان، ایستادهایم.
🌐صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🚩 این حسین کیست که عالم همه دیوانهٔ اوست...
🟢 بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز برگزار میکند:
📝 مسابقهی "عبرتهای عاشورا"
📍 ویژه مسابقات مجازی عاشورایی بر اساس بیانات رهبر معظم انقلاب
🗓 زمان ثبتنام و شرکت در مسابقه:
از ۱۵ تیرماه تا ۱۷ تیرماه ۱۴۰۴
🆔 جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر در پیامرسانهای ایتا و تلگرام به آیدی زیر پیام دهید:
@ebrataashoura
🎁 به نفرات برتر جوایز معنوی و ارزندهای اهدا خواهد شد.
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🕘 حوالی صبح– آغاز غربت، آغاز خون
صبحِ دشت، با فریاد اولین یار حسین شکافته شد.
جوانان، یکیک از خیمه بیرون آمدند، با لبخند رفتند، بیهیچ واهمهای...
کسی نمیلرزید، جز زمین؛ کسی نگریست، جز آسمان.
صدای «یا حسین» با نعره شمشیرها گره خورد و سکوت کوفه شکست.
هر پیکر که میافتاد، نگاه زینب، سنگینتر میشد...
و حسین، قامتش هر لحظه خمتر؛ اما لبخندش محو نمیشد...
ادامه دارد...
🌐صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🕙 حوالی قبل از ظهر– علیاکبر (ع)، اذان خونین جوانی
صدای گامهایش شبیه پیامبر بود، چهرهاش شبیه پیامبر...
و پدر، به آسمان نگاه کرد و گفت: خدایا، برترین جوان را میفرستم...
علیاکبر رفت، جوانیاش رفت، و دل حسین هم با او رفت.
آنگاه که پیکرش افتاد، حسین بر بالینش آمد، گونه بر گونهاش گذاشت.
بغضش فرو ریخته بود و صدای گریهاش، نفسنفسزنان راه گلویش را میسوزاند. گفت: "پسرم! بعد از تو چشمم دیگر روشنی ندارد."
و زینب، پشت پرده خیمه، چشمش تار شد...
ادامه دارد...
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🕚 قبل از ظهر– عباس (ع)، ماهی که بیدست غروب کرد
عباس به سمت فرات رفت؛ مشک به دوش، دل به خیمه، چشم به لبهای خشکیده.
آب را دید، ولی نخورد... فرات شرم کرد، موج زد، عقب کشید.
دستش را زدند، مشک را نگه داشت. دست دیگرش را زدند، مشک افتاد.
آنگاه که تیر به چشمش خورد، دیگر ندید... فقط گفت: «یا اخا ادرک اخاک!»
زمین، قامت عباس را تحمل نکرد...
و حسین، تا بر بالینش رسید، گفت: "الآن کمرم شکست، ای برادرم..."
ادامه دارد...
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🕛 ظهر – قنوتی در میان باران تیر
زخم بر پیشانیاش بود، خاک بر لباسش، اما وضویش کامل...
حسین رو به قبله ایستاد، لبخندی زد، تکبیر گفت، نماز عشق آغاز شد.
یارانش سپر شدند... هر کدام، جانشان را سپر یک رکعت کردند.
تیرها بر جانشان نشست، اما نماز ناتمام نماند.
سجده آخرش، نه بر خاک... که بر خون بود.
و صدای "السلام علیک یا اباعبدالله" از دل میدان بالا رفت.
ادامه دارد...
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🕐 حوالی ظهر – علیاصغر (ع)، تیر بر گلوی گل
نوزادی در آغوش پدر، با چشمهایی خسته، لبهایی خشک...
حسین بالا بردش، نه برای جنگ، نه برای انتقام؛ فقط برای جرعهای آب.
دشمن ننگ را بلعید، و تیر سهشعبه را رها کرد...
گلوی نوزاد شکافت، خون فوران زد... و دست پدر لرزید.
حسین آمد کنار خیمه، گودالی کند با شمشیر...
و خودش، پیکر نوزاد را در دل خاک پنهان کرد؛ زینب هنوز نمیدانست...
ادامه دارد...
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز
🕑 ظهر – سجده آخر حسین (ع)
تنها مانده بود... نه صدای یاری، نه خیمهای پر نور... فقط سکوت و شمشیر.
پیشانیاش را خون گرفته بود، اما لبهایش ذکر میگفت.
اسبها او را دوره کردند... شمشیری بر شانهاش، نیزهای در قلبش...
بر زمین افتاد، اما با لبخند: «رضاً برضاک یا رب!»
قاتلان آمدند، نوبتی شمشیر زدند، تا جان جدا شود.
و آنگاه، از نیزهها بالا رفت؛ صدای زینب شکست: "وا محمّداه..."
ادامه دارد...
🌐 صفحات رسمی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز