eitaa logo
•باطـن•
52 دنبال‌کننده
86 عکس
21 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
702.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا بر لبت -یمت یرنی- آشکار شد حلقوم عاشقان همه مشتاق دار شد...
بوی خون می‌آمد. حس می‌کردم چیزی از وجود من را کشیده‌اند بیرون، تکه تکه کرده‌اند، به سیخ کشیده‌اند، روی ذغال کباب می‌کنند، و خون و خونابه می‌چکد روی آتشِ گداخته. این قطره‌های خون که می‌چکید روی آتش، بخار می‌شد و نابود می‌شد. بخارِ آن قطره‌ها روی ذغال، صدای «جیلیز ویلیز» می‌داد! این صدا را می‌شنیدم؛ با همین گوش‌هایم می‌شنیدم. آن تکه گوشت، جگر من بود که می‌سوخت. جگرِ من بود... . ✍🏻حکایتِ درد •باطـن• @baten110
- من ماتَ من العشـق فقد ماتَ شهیـد
Mohsen Chavoshi Hasbi Allah.mp3
زمان: حجم: 11.3M
فقط اگه یه کم دیگه گوشش بدم از گوشام قطعا خون می‌چکه، ولی خب همچنان صبر چگونه می‌کنی بر این‌همه جفا علی(ع)؟!
۳ فروردین ۴۰۵، روزهای عید و جنگ ۱:۰۷ شب از غروب با ایران خانوم بیرون بودیم؛ از بازار و خرید و پیاده‌روی بگیر تا تجمع و راهپیمایی، این‌روزها همه‌جا همراهم است و لحظه‌ای از خود جدایش نمی‌کنم. در بازار و پاساژ برخی که کنارم می‌دیدنش، می‌گفتند: - خانم! ببخشید، راهپیمایی بودید؟! - خانم! ببخشید، این شب‌ها کدام خیابان‌ها برنامه برقرار است؟! - خانم! ببخشید، کجا پرچم می‌فروشند؟! بعضی‌ها هم طوری که بشنوم شعار می‌دادند. به فراخور هرکدام لبخندی یا چشم‌غره‌ای تحویلشان می‌دادم. حالا هم داریم با هم برمی‌گردیم خانه؛ هردو حسابی باران‌خورده و خسته‌ایم. او بر دوشِ من است، من در آغوشِ او. صدای قدم‌هایم روی آسفالت کوچه و برخورد چادر و شلوارم که هردو خیسِ باران‌اند، سنگینی می‌کند روی مغزم. سکوت را می‌شکنم، ایران خانوم را می‌بوسم و کنار گوشش زمزمه می‌کنم: خدا خاکت را برای این مردمِ مدافعِ مجاهد حفظ کند و سایه‌ات را مستدام نگه دارد که بس عزیزی‌. •باطـن•🇮🇷 @baten110
هدایت شده از •نِجـاء•
«زخم است که قلب‌ها را عمیقاً به‌هم پیوند می‌دهد..» ‌- هاروکی موراکامی‌
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محمدتقی! محمدتقی، می‌شنُفی آقاجون؟! می‌شنفی عزیز؟! محمدتقی، می‌شنفی؟! تو در آستانه‌ی بهشتی... خوشا به حالت:) *شهید محمدتقی طاهرزاده، شاید لحظات آخر، شما آقا رو از آسمون صدا کردی و گفتی: سید، می‌شنوی؟! تو در آستانه‌ی بهشتی... سید! می‌شنوی؟! •باطـن• @baten110
زیر قدم‌هایمان به سمت قدس، له خواهید شد. *از امشب، امشبِ بارونی!🇮🇷 •باطـن• @baten110
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بد شد که🦦🩸
- به تماشای موج‌ها نشسته‌ایم تا موجِ صد و ده برسد.