eitaa logo
•باطـن•
53 دنبال‌کننده
93 عکس
23 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
546.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از عکس تو و بغض همین‌قدر بگویم دردا که چه شب‌ها کـــه چـــه شـــب‌هـــا که چه شـب‌ها...:) •باطـن• @baten110
ابرقدرت، خداست:)
فردا همان روزی‌ست که شمشیر امیـرالمؤمنیـن در جنگ شکست و رسول‌الله(ص) ذوالفقـار را به دستانِ یدالله دادند. فردا همان روزی‌ست که جبرئیل ندا داد: لا فتـی الّا علی، لا سیـف الّا ذوالفقـار امشب علی(ع) را طور دیگری صدا بزن...
•باطـن•
فردا همان روزی‌ست که شمشیر امیـرالمؤمنیـن در جنگ شکست و رسول‌الله(ص) ذوالفقـار را به دستانِ یدالله د
بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم نادِ عَلیّاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوْناً لَکَ فِی النَّوائِب کُلَّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ بِوَلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ
حاج احمد هم امشب می‌گفت اینجا قمه سف بش بکوب:)))))
شرحِ این آتشِ جانسوز، نگفتن تا کِی؟!
اما دردناک‌تر از تحمل این همه رنج این است که ببینی دنیا کوچک‌ترین اهمیتی هم به رنجی که می‌بری نمی‌دهد. یادداشت‌های بغداد @ir_tavabin
با تکانِ پلکِ مبارکت مرا آب و گِلی نموده، خلقی دوباره کن... . •باطـن• @baten110
می‌دونی گاهی وقتا دلتنگی فقط زیاد نیست. فقط - دلم تنگ شده - نیست. گاهی وقتا دلتنگی پوتیناشو گذاشته رو قفسه سینه‌ی تویی که بی‌جون روی زمین افتادی و به قصدِ کشتن داره فشار میده، تا استخونای قفسه سینه‌ت تو ریه‌ت فرو نره و نفست بند نیاد بیخیال نمی‌شه! گاهی وقتا دردِ دلتنگی تا مغز استخونت می‌ره. دقیقا همون موقع که اصلا توقعش رو نداری... . ✍🏻دلتنگ‌نویس •باطـن•
نمی‌دانم کجا خوانده بودم که آغوش برای هر دردی، مثل مرهم و مُسکن است، حالا هرچقدر هم که آن زخم کاری بوده باشد! برای زندانی وقتی که درهای بزرگ و آهنی ندامتگاه باز می‌شود و او اولین کسی که سالها منتظرش بوده را به آغوش می‌کشد، برای سربازی که بعد از روزها دوری، پدر و مادر را در چهارچوب در با لباس‌های نظامی بو گرفته و سر کچل و صورت سوخته با اشک به آغوش می‌کشد. برای مادری که بعد از دردی استخوان‌خرد‌کن، نوزادش را به آغوش می‌کشد و او می‌خندد و بچه‌اش می‌گرید‌. برای معشوقی که هزارشب‌ از محبوبش دور بوده و حالا در لحظه‌ی وصال، محبوب را، در واقع جسم و روحش را به آغوش می‌کشد و آن لحظه هزاران بار تقدیم او باد‌. برای بچه‌ای که از چیزی ترسیده، مثلاً از رعد و برقی، صدای مهیبی چیزی، آغوش مادر مرهم است. تلخ‌ترین آغوش‌ها اما آغوش آخر است. وقتی می‌دانی که دیگر کسی را که بغل می‌کنی دیگر بغل نخواهی کرد! آغوش آخر، سرد است، آن کس را که محکم گرفته‌ای، محکم تو را نگرفته است. تو او را می‌بوسی و او تو را نمی‌بوسد. تو می‌خواهی با او بمیری و بروی و او تنها رفته است، بی‌تو.. این یک‌طرفه‌ بودن همه‌جای دنیا سخت است، اینجا بیشتر! نمی‌دانم کجا خوانده بودم که آغوش برای هر دردی، مثل مرهم و مُسکن است، حالا هرچقدر هم که آن زخم کاری بوده باشد! اشتباه گفته‌اند احتمالاً. بالأخره عِلم که بی‌خطا نیست.. چه کسی گفته جنگ چیزی نمی‌دهد؟ جنگ به آدم‌ها آغوش می‌دهد اما تلخ‌ترینش را.. سید مصطفی موسوی @ir_tavabin
منم موشک صورتی می‌خوام