eitaa logo
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
1هزار دنبال‌کننده
33 عکس
2 ویدیو
0 فایل
پاتوقِ اَهلِ بَطْن 🌱توسِعه فَردی با رویکَردِ دینی و اِلهی ✍️اینجا باید اهل خواندن باشی گرچه کوتاه ... ✅بَرای کُمَکْ به سِیْرِ تَکامُلِ جَهانِ دَرون و بُرونْ اِنِرژی مُثبَت ایجاد کُنیم...! 👈 ارتباط با ما 👇 @MR_hakim
مشاهده در ایتا
دانلود
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
🌱دَر دُنیایِ بَعدی زِنْدِه تَر اَز اینْ خواهیمْ شُد! اَما بِه شَرطْ ! #حی #حیات @batno_daron
ٰ به شَرطِ اینکه👇 دَر اینْ دُنیا 🍃 زِنده(حَیْ) زِندِگی کُنیم 🍃 . (انشاءالله به زودی وارد موضوعِش میشیم)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 2⃣3⃣ 🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه ( در مسیر شام... ) 🔴 ابتدای دهه دوم محرم كاروان بعد از اينكه در امتداد ساحل غربي رود فرات راهش رو ادامه داد ، به باب النهر رسيده و فردا از اين نقطه راهش از فرات جدا ميشه تا بسمت مغرب ادامه مسير بده ... 🟠فرات و اهل بيت(ع) يه بار ديگه بهم مي رسن....😢 فرات شرمسارانه چشم تو چشم رقيه دوخته و رقيه كوچولو هم درحاليكه اشك مي ريزه، چشماش رو به آب دوخته و ياد اون روزايي رو ميكنه كه عموي مهربونش جونش رو كف دستش گرفت و خودش رو به آب و آتيش زد تا فقط يه مشك از اين آب رو برسونه به بچه ها و اهل خيام......😔 🟡 كنار شهر كوچك باب النهر و لب ساحل فرات كاروان اُتراق ميكنه تا شب رو همونجا بگذرونن... 🟢رقيه مي ره لب ساحل و يه مشت آب برمي داره، اما بجاي اينكه به صورتش بزنه اونو بو ميكنه .....آخه دستاي عموش به اين آب خورده و آب بوي دستاي عموي مهربونش رو ميده 😔 وقتي آب رو ميزنه به صورتش ، زير لب ميگه👈 الهي بميرم بابا ، اگه فقط يه مشت از اين آب به صورتت خورده بود ، لبات اونهمه خشكيده نميموند... اينو ميگه و آب صورتش با اشكاش قاطي ميشه و هق هق گريه اش بلند ميشه و با گريه ي او بانوان اسير هم شروع به اشك ريختن ميكنن...😭 🔵وقتي كاروان به باب النهر ميرسه ، با اينكه شهر كاملا تحت حكومت يزيد قرار داره ، با اينحال وقتي مردم متوجه ميشن كه اسرا از كدوم خانواده هستن ، سخت متأثر ميشن، تا جايي كه زنها شروع به گريه و زاري ميكنن و مردها هم با ناراحتي تموم دور امام سجاد حلقه ميزنن و اشك ميريزن...❗️ 🟣 سربازها اين دفعه مثل دفعه ي قبل آروم نميشينن و براي اينكه جلوي عزاداري مردم و اسرا رو بگيرن، باهم شروع به آواز خواني و رقص و پايكوبي مي كنن. اما بعد از مدتي فرماندشون وقتي ميبينه مردم دارن به خَشم ميان ، اونها رو ساكت ميكنه... ⚫️ اينجا هم اهل بيت تنها نيستن و مردم هواشونو دارن ... اما فردا بايد پا توي جاده اي بذارن كه هم باد و سوز پاييزي اذيتشون ميكنه و هم با توجه به ابري بودن هوا و اينكه روي شترها هيچ سرپناهي وجود نداره، باران پاييزي اونها رو به شدت خيس خواهد كرد ، لذا روز بسيار سختي رو در پيش خواهند داشت. بخصوص كه مسير هم گِل آلود ميشه و رفتن رو مشكل ميكنه.... @batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 2⃣3⃣ 🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه ( در مسیر شام... ) 🔴 ابتد
ٰ 🤲 الحمدالله تونستیم تا امروز ۳۲ گام رو هَمراهِ کاروانِ اهلِ بیتِ امام حُسین علیه السلام باشیم . ✍ این همراهی به حِفظِ حالِ حُضورِ دَهه اوّل مُحرم کمک میکنه .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📜 فِهرسْت مطالبِ موضوعی کانال تا به امروز 👇👇👇 🌱 👈 تولد دوباره 🧐 👈 انتخاب 👤 👈 خودِ حقیقی 😔 👈 غمِ عصرِ جمعه 🏇 👈 تاثیر فعالیت های جسمی بر روح 🚩 👈 گام به گام با کاروان کربلا 🪴 👈 آسودگی و آرامشِ خودِ حَقیقی 😵‍💫 👈 نقش و اثر تلقین در زندگی 👂 👈 ها 👺 👈 ولایت الله یا شیطان 💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐 😎 👈 🗯 👈 تمایلات و نظرات 💬 👈 🎁 👈 🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃💐🍃 ضمنا مطالب دیگه ای هم به عنوان یک پُستِ کوتاه در کانال قرار داده میشه که به عنوان بحث و موضوع اصلی مطرح نیست و صرفا جنبه ی نکُته گونه داره ... مثل نَقل حکایات خوبان ، مناسبات تاریخی و دینی ، سیاسی و... که با کلیک روی هشتگ مورد نظر میشه بهش دسترسی پیدا کرد . @batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📜 فِهرسْت مطالبِ موضوعی کانال تا به امروز 👇👇👇 🌱 👈 تولد دوباره 🧐 👈 انتخاب 👤 👈 خودِ حقیقی 😔 👈 غ
ٰ ✍ این فِهرسْت رو برای عزیزان و بزرگوارانی میزارم که به تازِگی وارد کانال میشند ، ممنون از صَبوری و تَوجه تون💐
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 3⃣3⃣ 🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه ( در مسیر شام... ) ⚪️ صبح زود بيست ويكم ماه محرم ، كاروان بسرعت آماده حركت ميشه... لحظه وداع با فرات فرا ميرسه... 🍃رقيه كوچولو ميره بسمت رود و يه كمي آب بر ميداره و بعد از بو كردن دوباره ميریزه توي رود و يه كمي به همراه خواهرش فاطمه كه كنارش ايستاده به تلاطم آب نگاه ميكنه و در حاليكه اشكاشو پاك ميكنه دوتايي برميگردن به سمت كاروان. 😢 🟤كاروان اسرا يه مقداري از باب النهر دور ميشه كه بارون تندي شروع به باريدن ميكنه... آسمون انگار حواسش نيست كه بچه هاي حسين (ع) روي شترها هيچ محافظ و پوشاننده اي ندارن و دارن شديد خيس ميشن 🌧 اونم توي اين سوز پاييزي كه باعث لرزش بدن اونها شده... 🔴حضرت زينب رقيه كوچولو رو ميگيره تو بغلش تا كمتر خيس بشه ، اما سربازها نميذارن ، الهي بميرم براش كه اون صورت كوچولش رو يه روزي پدرش اونقدر نرم مي بوسيد كه مبادا اذيت بشه ، اما حالا دست دشمن سيلي زده بهش و هم بارون به خيال اينكه داره جاي سيلي رو نوازش ميكنه، شديد صورتش رو آزار ميده ...😔 🟠 پسربچه ها هم وضع بدتري دارن ، چون دستاشون بسته اس و شديد توي بارون دارن اذيت ميشن... 👈 محمدباقر درحاليكه دستاش از جلو بسته اس ، با آستينش تند تند صورتش رو كه شديد خيس شده پاك ميكنه و مادرش در حاليكه خودش و چادرش شديد خيس شده با گريه يه چشم به محمد باقر كوچولوش داره و يه چشم به همسرش امام سجاد كه روي شتر دستاش رو از پشت گردن بسته اند و نميتونه زير اون بارون شديد، آب صورتش رو بگيره 😭 -🔺از همه بدتر وضع امام سجاده كه هم دستاش رو از پشت گردن بسته اند و هم شديد تب و لرز داره و مثل ديگر اسرا كامل خيس شده وبارون و سوز هوا شديد اذيتش ميكنه ، هرزگاه هم از يه سمت ميخواد از شتر بيفته كه پيرمرد همراه كمكش ميكنه تا رو شتر تعادلش حفظ بشه... 🔻مسير گل آلوده و هرلحظه ممكنه پاي شتري تو گِل گير كنه و بشكنه و مصيبت تازه اي شروع بشه ... 🔸كاروان طول روز و شب رو به راه ادامه ميده تا بالاخره به حلاوه ميرسه... 🔥توي اون روستا مردم به اسرا سرپناه ميدن و آتيش روشن ميكنن تا لباسهاشون خشك بشه. 🌓شب شده و اسرا دور آتيش ها حلقه زدن و بچه ها بدون اينكه لقمه اي تو دهن بذارن ، از شدت خستگي ، باهمون لباسهاي خيس كنار آتيش خوابشون برده... 🔹حضرت زينب با همه ي خستگي كه داره ، آروم نميگيره و اول ميره سراغ بچه ها و بعد هم ميره به سمت امام سجاد و بعد از اينكه بهش رسيدگي ميكنه، ميره سراغ رباب.... @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ٰ ✍ الان که این کانال مُرتبط با مَطالب شُهدا رو به عُنوانِ تبادُل گذاشتم یادِ یک مطلبی افتادم که نَقلِش خالی از لُطف نیست❗️ 🗓 گمانم ۵ یا ۶ سال پیش بود ، دوره ای بود که در سوریه و عَراق بحث دِفاعِ از حَرمِ اهلِ بِیتْ عَلیهم السلام گَرم بود و نیروهای ایرانی که از دوستان ما هم حُضور داشتند به صورت مُستَشاری داخل سوریه و عراق فعالیت داشتند و با گروه های تَکفیری و داعِش🥷 مقابله میکردند ، 🧐خاطرمه افرادی که در اون جا به شَهادَت میرسیدند رو به عنوان شهید مدافع حرم در کشور تشییع می‌کردند... 🗣 اون موقع یکی از بحث هایی که تو محافل و گئده ها بود این بود که👈 این افرادی که توی اون کشورها تحت عناوین مختلف جونِ خودشون رو از دست میدند واقَعا شهید هستند⁉️ 🧐 برای خود من هم این موضوع تا حدودی سُوال بود با اینکه به صورت عِلمی(فقط دانِسته نه یَقینی) جوابش رو میدونستم . 😴 همون ایام در عالم خواب صحنه ای رو دیدم که جواب این موضوع برام تبدیل به یقین شد . 🍃 در خواب تعدادی از کسانی رو در یک محوطه دیدم که ما در این دنیا اون ها رو شهید خَطاب میکنیم و از نَظر ما اون ها شهید شدند ، بعضی اسمشون همین حالا هم روی در و دیوار و پلاکاردها نوشته شده ، برای بعضی شون هم 📚 چاپ شده... 🤨 اما اون چیزی که داشتم میدیدم با حساب و کتاب و ذهنیات و اطلاعات ما کمی فَرق میکرد ، مثلا فردی رو دیدم که اگه به کتاب فروشی های مذهبی رجوع کنید و در قسمت زندگینامه شهدای مدافع حرم بگردید حتما کتابش به چشم میاد و تقریباً معروفه ...سنگ مزارش هم نسبت به بقیه متمایزه...خلاصه بگم مشهور هست ....❗️در خواب برای اون فرد نورانیّت نمی‌دیدم و همچنان مشغول کارهایی بود که در دنیا زیاد انجام میداد ... (ادامه پست بعدی...) @batno_daron