ناشناس.
(تازه اومدم چنلت نمیشناسمت ولی پیام هاتو میخونم
خودت و معرفی کن)
_( خیلی خوش اومدی،نیایش هستم./)
بیشتر باید خودمو معرفی کنممم؟ 😭
کاش باران بودم
و غم پنجره را میشستم
و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده
از سر عشق ندا میدادم
پاک کن پنجره از دلتنگی
که هوا دلخواه هست
گوش کن باران را
که پیامي دارد
BIuo
به جستجويِ تو بر درگاه کوه ميگریم ، در آستانهی دریا و علف .
به جستجويِ تو
در معبرِ بادها ميگریم ،
در چارراهِ فصول .
در چارچوبِ شکستهٔ پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابي کهنه میگیرد .
ناشناس.
(خوـب عزیزم چند سالته و ساکن کجا هستی؟)
_(سن کـه ی عدده ولی خب ساکن قـم هستم.)
BIuo
به جستجويِ تو در معبرِ بادها ميگریم ، در چارراهِ فصول . در چارچوبِ شکستهٔ پنجرهیی که آسمانِ ابرآل
به انتظارِ تصویر تؤ
این دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد ؟
BIuo
به انتظارِ تصویر تؤ این دفتر خالي تا چند تا چند ورق خواهد خورد ؟
دیر زمانی در او نگریستم
چندان که ، چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیأت او درآمده بود
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او
گزیر نیست