BIuo
به جستجويِ تو بر درگاه کوه ميگریم ، در آستانهی دریا و علف .
به جستجويِ تو
در معبرِ بادها ميگریم ،
در چارراهِ فصول .
در چارچوبِ شکستهٔ پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابي کهنه میگیرد .
ناشناس.
(خوـب عزیزم چند سالته و ساکن کجا هستی؟)
_(سن کـه ی عدده ولی خب ساکن قـم هستم.)
BIuo
به جستجويِ تو در معبرِ بادها ميگریم ، در چارراهِ فصول . در چارچوبِ شکستهٔ پنجرهیی که آسمانِ ابرآل
به انتظارِ تصویر تؤ
این دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد ؟
BIuo
به انتظارِ تصویر تؤ این دفتر خالي تا چند تا چند ورق خواهد خورد ؟
دیر زمانی در او نگریستم
چندان که ، چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیأت او درآمده بود
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او
گزیر نیست