هدایت شده از Simple days
انسان وقتی رنج میکشد، دنیا را واضحتر میبیند، اما دیگر توان تغییرش را ندارد.
هدایت شده از Simple days
میدانی.. روحم دیگر نمیکِشد. نه این حجمِ خاطره را، نه اینهمه سنگینیِ نامرئی را، نه این رفتوآمدهای بیصدا را. گاهی حس میکنم تمام این سالها را در دل همان دریاچه زندگی کردهام؛ روی پلی که مدتهاست شکسته، اما من هنوز فکر میکردم میشود از رویش عبور کرد.
کنار او اسیپ پذیرترینم، کنارش ضعیف ترینم ، انگار بعد تمام ویرانی ها به پناهگاهی کوچکو موقت رسیده ام . حرف هایم را بگویم گوش دهد درک کند در آغوشم بگیرد .. هرچه کوتاه ، موقت اما آرام کننده امیدواری کوتاهی در دنیای ویرانم . اما چه حیف که مال من نیست او موقت است این را میدانم. اما قلبمن خبر ندارد...