هدایت شده از شماره "۱"
تاسبتون را به یاد داری؟ گفتم عاشقت هستم و ما خوشبخت بودیم.
پاییز را چه؟ که تو نیز گفتی عاشقم هستی و ما خوشبخت بودیم.
زمستان را که فراموش نکردی؟ ما هر روز بیشتر عاشق یکدیگر میشدیم و خوشبخت بودیم.
و بهار.
بهار را هیچگاه فراموش نمیکنم. گفتم عاشقت هستم اما تو نگفتی منم همینطور.
فریاد زدم دوستت دارم، اما تو نگفتی منم همینطور.
اشک ریختم و التماست کردم پاسخم بدهی، ولی تو حتی لبهای خشکت را از هم باز هم نکردی.
بهار را فراموش نخواهم کرد، زمین جان گرفته بود و تو جان از دست داده بودی. ما بدبخت بودیم.
من بدبخت بودم.
هدایت شده از شماره "۱"
یک روز خواهد آمد که پس از تمام آن تلاشها نتیجه را خواهی دید.
نتیجه یا جلوی چشمانت، اشکت را در میآورد و یک نابودی میشود، و یا اشک شوقت را در میآورد و یک شاهکار میشود.
به هر حال به نظر من هیچکدام از آنها، نمیتوانند تمام آن شب بیداریها، بالشتهای خیس، گریههای در خیابان، و تمام آن احساسات بد را جبران کنند.