هدایت شده از شماره "۱"
سی روز برای حسین خواهم نوشت.
سی روز از مظلومیت چشمانش خواهم گفت، آنقدر مینویسم که هیچ شیری زاری نکند، آنقدر مینویسم که هیچ نوزادی تیر نخورد. که هیچ کودکی یتیم نشود.
آنقدر مینویسم که تاریخ عوض شود، یا من تمام خواهم شد یا اشکهایم.
آنقدر مینویسم که همه بفهمند این ملت از پا نخواهند ایستاد، یک ایران است و یک اسلام،
یک اسلام است و یک حسین.
آنقدر می نویسم که حسین آب بنوشد و شهید شود.
هدایت شده از شماره "۱"
اشک ریختن بدیهی ترین کاریست که میتوان کرد. سادهترین کار، اما همینش همم جوری قلب را میسوزاند که اشکها رود بشوند و دردها دریا.
امروز اولین طبلها به صدا درآمدند، امام من میبینی؟ هر طبل پژواک قدمهای توست به سوی میدان نبرد. هر طبل پژواک تیرهای پروازکرده و اتفاقات ناگوار آیندهست.
و چقدر نام تو مقدس است، چقدر همچو شهادت زیباست که او زمانی از این دنیا برود که ما طبلهایمان را برای عزاداری تو بیرون میآوریم.
#vidar
هدایت شده از شماره "۱"
من همهچیزم را فدا کردم، رویاهایم را گریستم و دنیایم را شکافتم تا از آن محافظت کنم. من هر روز بیشتر عاشقش شدم و حتی وقتی آن، سیگارش را روی پوستم خموش میکرد و قلبم را میشکافت لب نمیزدم چون عاشقش بودم.
چون من عاشق چیزی شدم که حتی انشان هم نبود اما قلب مرا به گونهای ربود که حس میکردم از ابتدا قلب نداشتم.
#vidar