هدایت شده از شماره "۱"
اشک ریختن بدیهی ترین کاریست که میتوان کرد. سادهترین کار، اما همینش همم جوری قلب را میسوزاند که اشکها رود بشوند و دردها دریا.
امروز اولین طبلها به صدا درآمدند، امام من میبینی؟ هر طبل پژواک قدمهای توست به سوی میدان نبرد. هر طبل پژواک تیرهای پروازکرده و اتفاقات ناگوار آیندهست.
و چقدر نام تو مقدس است، چقدر همچو شهادت زیباست که او زمانی از این دنیا برود که ما طبلهایمان را برای عزاداری تو بیرون میآوریم.
#vidar
هدایت شده از شماره "۱"
من همهچیزم را فدا کردم، رویاهایم را گریستم و دنیایم را شکافتم تا از آن محافظت کنم. من هر روز بیشتر عاشقش شدم و حتی وقتی آن، سیگارش را روی پوستم خموش میکرد و قلبم را میشکافت لب نمیزدم چون عاشقش بودم.
چون من عاشق چیزی شدم که حتی انشان هم نبود اما قلب مرا به گونهای ربود که حس میکردم از ابتدا قلب نداشتم.
#vidar
هدایت شده از شماره "۱"
من درد نمیکشم، من درد را زندگی میکنم. من درد را میبوسم و هر شب در آغوش میکشم. مرا نابود میکند اما مگر میشود رهایش کرد؟
شاید بشود اما او مرا رها نمیکند. دوستم دارد چه کار کنم؟ هر روز قول میدهد کمتر آسیب برساند، که ناخنهایش را در گوشتم فرو نکند، اما باز هم فردایش زیر قولش میزند.
میخواهم ترکش کنم، اما چه کنم که قلبم مالامال از اوست...
#vidar