معتمد در ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری قمری به واسطه یکی از نزدیکان خویش، امام حسن عسکری (ع) را با زهر مسموم کرد و امام در اثر آن، چند روز در بستر بیماری قرار گرفتند
در این ایام معتمد پیوسته پزشکان درباری را بر بالین امام میفرستاد تا مردم گمان کنند که حضرت از بیماری طبیعی رنج میبرد.
او میخواست از طرفی ضمن مداواى حضرت (ع) و کسب وجهه عمومى، از طریق مأمورانش اوضاع و شرایط را زیر نظر بگیرد و رفت و آمدها را تحت کنترل در بیاورد تا آنها اگر صحنه مشکوکى در رابطه با جانشینى و امامت پس از امام حسن (ع) دیدند آن را گزارش کنند.
امام عسکری پس از مدت کوتاهی به دلیل تشدید بیماری، در روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ایشان در بیست و هشت سالگى از دنیا رفتند و دوره امامتشان فقط شش سال طول کشید. بنابر روایات تاریخی، تمام این مدت شش سال یا در حبس خانگی بودند یا اگر آزاد بودند اجازه ملاقات با مردم و شیعیان نداشتن😓
امام حسن عسکری علیه السلام به طور علنی امام بعد از خود را معرفی نکردند
بحرانِ فکری و اعتقادیِ بزرگی در میان پیروانِ امام شیعه بهوجود آمد.
شماری از شیعیان باور داشتند که ازامام حسن عسکری فرزندی باقی نمانده است یا این فرزند درگذشته است
برخی از شیعیان امامت جعفر برادر امام حسن عسکری را پذیرفتند
و گروههایی نیز متوجه فرزندان و نوادگان امامانِ نهم و دهم شیعه شدند.
اما اصحابی از حسن عسکری چنین گفتند که «وی پسری داشته که جانشینی مشروع برای امامت است». طبق گفتهٔ این اصحاب مانند عثمان بن سعید، نایب و وصی امام حسن عسکری، این پسر پنهان نگاه داشته شده بود، چرا که بیم آن میرفت که بهدست دولت عباسی دستگیر شده و کشته شود.
جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری
برای اینکه حجت را تمام و خودش را امام معرفی کند
اماده شد تا بر پیکر مطهر امام حسن عسکری علیه السلام نماز میت بخواند
جعفر جلو رفت هنگامی که خواست تکبیر بگوید پسر بچه ای ردای جعفر را گرفت و به او گفت: ای عمو، من برای نماز خواندن بر پدرم سزاوارترم.
جعفر در حالی که چهرهاش عبوس و زرد شده بود پا پس نهاد و پسر بچه جلو آمده وبر او نماز خواند.
و بعد از نماز از دیدگان مردم پنهان شد😞
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش ارتباط ما با امام زمان،
مثلِ حاج ملا آقاجان بود که وقتی
هم میخواســــت بخوابه، دستش رو مثلِ
گداها باز میذاشت و میخوابید و به حضرت
میگفت:«من گدایِ شما هستم یا صاحـــبالزمان! اگه گذرت از این مسیر افتاد،
یه چیزی هم به ما عنایت کن..»
قبل از هرکاری هم رویِ پا میایستاد سلام
میداد و میگفت: «آقاجان من صبحم رو به
یاد شما شروع میکنم؛
شما فرماندهیِ منی،
من غلام شما هســــتم؛
خودم و زندگی و همه چیزم رو به شما میســــپارم...💔
سلام امام زمانم
تسلیت میگم آقاجان شهادت پدرت رو
السلام علیک یا امام حسن عسکری ع
https://eitaa.com/khaharaneeee
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیییییی بچهها بریم آبتنی :))
خانمها به شوهرشان بگویند: نانی که سر سفره میآوری، اگر کم باشد و حلال، بهتر است که حرام باشد و زیاد. رزق مختصر و حلال، همان جاده تنگی است که منتهی به پل میشود، که آخرش سلامتی است. سفره اگر رنگین باشد و حرام، آن جاده پهنی است که ماشین میتواند بهسرعت در آن بتازد، اما پل ندارد و به دره سقوط میکند.
ای مرد! این را خوب دریاب که تو راننده ماشین هستی و اهل و عیال تو مسافرانت. مبادا وسوسهات کنند که «چرا در این جادۀ سنگلاخ و تنگ آمدهای؟ ما یک ساعت در ماشین فلانی نشسته بودیم، چقدر کیف داشت، جادهاش صاف بود و نرم».
راه تقوا راهی است که سرازیری و سربالایی، سنگلاخ و گردنه، تنگنا و معبر دارد، اما آخرش «پل» دارد. ولی جادۀ دنیا، اتوبانی است که هرچه سریعتر بروند، زودتر به ته جاده که پلی در کار نیست میرسند و به دره پرت میشوند. گاهی یک عابر، لنگلنگان میگذرد، نهتنها ماشین ندارد و پیاده است، که لَنگ هم میزند، اما او در راهِ نجات است، با نظر حقارت به او نگاه نکن!