بنــت الحسیــن
اکبر اگر رسید بگویید خواهرت ..
خیلی نشست بر در خیمه نیامدی 💔 ..
بنــت الحسیــن
یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است ،
سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم 💔 ..
احساس کردم صورتم آتش گرفته است ،
خود را میان یک در و دیوار دیدم 💔 ..
بنــت الحسیــن
یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه است ، سیلی که خوردم عمه را هم تار دیدم 💔 .. احساس کردم صورتم آتش گرفته
جیگر آدم و آتیش میزنه این دو بیت . .
بنــت الحسیــن
برای ما فقط روضهٔ دردانه سیدالشهداء گفتند
کسی نگفت این روضه چه درسها دارد ..
آموختیم بیتاب امام باشیم ؟
آموختیم در سختی ها صدایش کنیم ؟
آموختیم که بر مصائب صبر کنیم ؟
عشق به بابا آموختیم ؟!
مگر امام پدر ِامت نیست ؟ )
از دردانه سیدالشهدا چه آموختیم ؟!