eitaa logo
بغض قلم
656 دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
331 ویدیو
35 فایل
هیچ چیز جای کتاب را پر نمی‌کند! هر روز اینجا دورهم چند صفحه کتاب می‌خونیم، اصلا هم درد نداره💉 📘 محدثه قاسم‌پور/کتاب‌‌ها: _پشت‌پرچم‌قرمز _شب‌آبستن _نمیری‌دختر ❌ارسال مطالب کانال بدون لینک، حلال است.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
04.Nisa_.037.mp3
2.84M
🎧 تفسیر صوتی قرآن کریم 🌺 قسمت ۳۷ | سوره نسا | الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا 🎤 آیت‌الله قرائتی 👇هر روز تفسیر قرآن: ۸min ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ       ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ  ↻ 🆔 @bibliophil
🔆آمدم ای شاه پناهم بده مرحوم حبیب‌الله‌ چایچیان(حسان) درباره‌ی ماجرای سرودن شعر «آمدم ای شاه پناهم بده» می‌گوید: مادرم در آخرین لحظاتی که خدمتشان رسیدم، همیشه آن حال و هوای ارادت به چهارده معصوم را داشت و در همان حال که سکته کرده بود، دکتر را خبر کردیم. دکتر مشغول گرفتن نوار شد و وقتی خواست برود، متأسفانه مادرم سکته دیگری کرد. من به دکتر آن را اعلام کردم. دکتر خطاب به من گفت: «فردی که این گونه سکته کند، کمتر زنده خواهد ماند!» به هر حال دکتر راهی شد و من خدمت مادر برگشتم و به ایشان عرض کردم، شما آرزویتان چیست؟ ایشان گفت: آرزوی من این است که یک بار دیگر حضرت رضا را زیارت کنم (و این نکته را هم بگویم که راه رفتن ایشان خیلی سخت بود و حال خوبی نداشت و من دو بازوی مادر را می‌گرفتم تا بتواند یواش یواش حرکت کند.) با هواپیما به سمت مشهد رفتیم. نمی‌دانم در ایام تولد حضرت رضا بود یا شهادت، حرم خیلی شلوغ بود. وارد شدن به حرم هم یقیناً مشکل و حتی برای مادرم غیرممکن بود، گفتم مادرجان! از همین جا سلام بدهی، زیارتت قبول است. گفت: «ما قدیمی‌ها تا ضریح را نبوسیم، به دلمان نمی‌چسبد» گفتم: دل چسبی‌اش به این است که حضرت جواب بدهد. هر چه کردم دیدم مادر قبول نمی‌کند. خلاصه بازوی مادر را گرفته بودم و همین طور به سمت ضریح حرکت می‌کردیم؛ در همین حال دیدم که حال شعر برایم فراهم شد، من تمام توجه‌ام را به شعر و الهامی که عنایت شده بود دادم، دیدم زبان حال مادرم است نه زبان حال من! و شعر تا «تخلص» رسید. وقتی شعر به «تخلص» رسید دیدم مادرم با آن ازدحام که آدم سالم نمی‌توانست برود، خودش را به ضریح رسانده بود و داشت ضریح را می‌بوسید و من هم ضریح را بوسیدم؛ و این شعر در حقیقت زبان حال مادرم در آخرین لحظات عمرش است... شعر کامل به شرح زیر است: آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ای حرمت ملجأ درماندگان دور مران از در و راهم بده ای گل بی‌خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده لایق وصل تو که من نیستم اذن به یک لحظه نگاهم بده ای که حریمت مَثل کهرباست شوق و سبک‌خیزی کاهم بده تا که ز عشق تو گدازم چو شمع گرمی جان‌سوز به آهم بده لشکر شیطان به کمین منند بی‌کسم ای شاه پناهم بده💔 از صف مژگان نگهی کن به من با نظری یار و سپاهم بده در شب اول که به قبرم نهند نور بدان شام سیاهم بده ای که عطابخش همه عالمی جمله حاجات مرا هم بده آن چه صلاح است برای «حسان» از تو اگر هم که نخواهم بده 🆔 @bibliophil
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فصل پنجم.MP3
27.58M
📒کتاب اعترافات غلامان/ فصل پنجم 🖌 به قلم حمیدرضا شاه آبادی روایت ۳۰ غلام از سفر امام رضا به ایران 🆔 @bibliophil
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«غریب‌الغربا» یعنے دور و برت شلوغ باشد و باز تنها باشے.. مدینہ و طوس فرقے ندارد؛ وقتے حرفت را نفهمند و یارےات نکنند، چہ فرقے مےکند ولیعهدِ قصر مأمون باشے یا مانند پدر در بند زندان هارون‌؟ 🆔 @bibliophil
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
04.Nisa_.038.mp3
3.22M
🎧 تفسیر صوتی قرآن کریم 🌺 قسمت ۳۸ | سوره نسا | وَالَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ ۗ وَمَنْ يَكُنِ الشَّيْطَانُ لَهُ قَرِينًا فَسَاءَ قَرِينًا 🎤 آیت‌الله قرائتی 👇هر روز تفسیر قرآن: ۱۰min ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ       ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ  ↻ 🆔 @bibliophil
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖤معجزه‌های هنگام دفن امام رضا حضرت رضا به اباصلت فرمود: به قبه هارون برو و از چهار طرف آن خاک بردار و بیاور! اباصلت به قبه رفت و از بالا، پایین و راست و چپ قبر هارون خاک آورد. حضرت خاک‌ها را بو کردند و زمین ریختند و فرمودند؛ در این محل‌ها می‌خواهند قبری برایم حفر کنند که در موقع حفر آن سنگی پدید می‌آید که تمام کلنگ‌های خراسان قادر به برداشتن آن نیستند. سپس فرمودند: هنگام کندن قبر رطوبتی از بالای سر می‌بینید. دعایی که به تو می‌آموزم می‌خوانی، لحد از آب پر می‌شود. ماهی‌های کوچکی داخل آب می‌شوند. نانی به تو داده‌ام از آن نان به ماهی‌ها بده. وقتی نان تمام شد. ماهی بزرگی می‌آید و ماهی‌های کوچک را می‌خورد و ناپدید می‌شود. وقتی ماهی بزرگ ناپدید شد. دست بر آب بگذار و دعایی که به تو می‌آموزم بخوان! آب فروکش می‌کند. و تمام این کارها را نزد مأمون انجام بده. اباصلت زمان دفن امام همین‌کار را کرد. وزیر مأمون گفت: علت این معجزه را فهمیدی؟! مأمون گفت؛ نه وزیرش گفت؛ می‌خواهد به شما بفهماند که اقتدار و سلطنت طولانی شما بنی‌عباس مانند همین ماهی‌های کوچک است چون انقراض در رسد خداوند یکی را بر شما مسلط کند که حکومتتان را منقرض می‌کند. مأمون گفت؛ راست می‌گویی. از اباصالت خواست دعا را به او بیاموزد. اباصلت هرچه فکر کرد، دعا را به خاطر نیاورد و دعا را از خاطر برده بود. اباصلت را به زندان انداختند. اباصالت یک سال در زندان بود و همه او را فراموش کرده بودند. تا شبی که به امام جواد متوسل شد. تا متوسل شد، دعا تمام نشده بود که امام جواد وارد زندان شد و فرمود: خیلی دلتنگ شده‌ای؟! اباصلت گفت: آری به خدا قسم! امام دست اباصلت را گرفت از زندان خارج شد، درحالی که زندان‌بان‌ها می‌دیدند اما قدرت انجام کاری را نداشتند. امام جواد به اباصلت فرمود: برو در امان خدا که دیگر نه تو مأمون را می‌بینی و نه مأمون تو را! و همین شد. 🆔 @bibliophil
باشه امانت پیش تو این اشک چشمامون سینه‌زنی‌هامون 😭 قبول باشه عزاداری‌هاتون 🖤 🆔 @bibliophil