بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
روزشمار خداحافظی | ۱
چای از دهن میافتاد،
نامههای فراموش شده میسوختند،
روغنِ چراغِ ترک خورده، هدر میرفت،
بابونههای پژمرده زیر پا له میشدند،
همهچیز داشت از هم میپاشید،
و تو داشتی میرفتی...
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍🏻
بگذار تا ببینمش اکنون که میرود
ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای...؟
#اطهری_کرمانی
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بنشینید به تماشایِ این هندسهٔ باشکوهِ الهی، و به جغرافیایِ عشق که چقدر منبسط شده... #هیاهو •|🌌|•
✍🏻
تصویرِ پیرانِ روشنضمیر و امامانِ جبههٔ حق، دیگر در انحصارِ حسینیههای ما نیست؛ حالا چونان شمایلِ قدیسانِ عشق، بر دستانِ پینهبستهٔ آزادگانِ جهان میدرخشد...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بگذار تا ببینمش اکنون که میرود ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای...؟ #اطهری_کرمانی •|🌌|• @bideli
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍🏻
امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه میبرند امام قبیله را...
#محمدکاظم_کاظمی
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
سهمِ ما، "ناز" نَشد، "بوسه" نبود...!
به تماشا سوگند...
آقای عزیز شهیدم،
شما شخص اول این مملکت بودید، دیدنتان هیچوقت آسان نبود، و پای هرکسی به حریمِ حسینیهتان نمیرسید، چه برسد به منِ ناکس!
ما بچههای جنوبِ شهرِ این روزگاریم!
نه خانهمان نزدیک خیابانِ شما بود و نه قدِ اشتیاقِمان به بلندی دیوارهایِ ضخیمِ پروتکلهایی که حتی نمیدانم دقیقا چهبودند، میرسید!
ما همیشه از دور نگاهتان میکردیم، از میانِ قابِ عکسها...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
به تماشا سوگند... آقای عزیز شهیدم، شما شخص اول این مملکت بودید، دیدنتان هیچوقت آسان نبود، و پای هر
تویِ روزهای خداحافظیِ طهران، شما آمدید مصلی، اینبار همه دعوت بودیم، کارت هم نمیخواست، ولی شما خیلی دور بودی! آنقدر که من گمان میکنم حتی صدایِ هقهقمان هم به آن بالا نمیرسید، چه برسد به دستهایمان برای در آغوش گرفتن یا لبهایمان برای بوسه برداشتن!
ما فقط میتوانستیم خیره به شکوهِ شما چشم بدوزیم به آن ارتفاعِ دستنیافتنی، آنهم که اشک نمیگذاشت...
ما باز از دور نگاهتان کردیم، از لابهلای پرچمهای سرخ؛