بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بنشینید به تماشایِ این هندسهٔ باشکوهِ الهی، و به جغرافیایِ عشق که چقدر منبسط شده... #هیاهو •|🌌|•
✍🏻
تصویرِ پیرانِ روشنضمیر و امامانِ جبههٔ حق، دیگر در انحصارِ حسینیههای ما نیست؛ حالا چونان شمایلِ قدیسانِ عشق، بر دستانِ پینهبستهٔ آزادگانِ جهان میدرخشد...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بگذار تا ببینمش اکنون که میرود ای اشک از چه راه تماشا گرفته ای...؟ #اطهری_کرمانی •|🌌|• @bideli
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍🏻
امشب خبر کنید تمام قبیله را
بر شانه میبرند امام قبیله را...
#محمدکاظم_کاظمی
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
سهمِ ما، "ناز" نَشد، "بوسه" نبود...!
به تماشا سوگند...
آقای عزیز شهیدم،
شما شخص اول این مملکت بودید، دیدنتان هیچوقت آسان نبود، و پای هرکسی به حریمِ حسینیهتان نمیرسید، چه برسد به منِ ناکس!
ما بچههای جنوبِ شهرِ این روزگاریم!
نه خانهمان نزدیک خیابانِ شما بود و نه قدِ اشتیاقِمان به بلندی دیوارهایِ ضخیمِ پروتکلهایی که حتی نمیدانم دقیقا چهبودند، میرسید!
ما همیشه از دور نگاهتان میکردیم، از میانِ قابِ عکسها...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
به تماشا سوگند... آقای عزیز شهیدم، شما شخص اول این مملکت بودید، دیدنتان هیچوقت آسان نبود، و پای هر
تویِ روزهای خداحافظیِ طهران، شما آمدید مصلی، اینبار همه دعوت بودیم، کارت هم نمیخواست، ولی شما خیلی دور بودی! آنقدر که من گمان میکنم حتی صدایِ هقهقمان هم به آن بالا نمیرسید، چه برسد به دستهایمان برای در آغوش گرفتن یا لبهایمان برای بوسه برداشتن!
ما فقط میتوانستیم خیره به شکوهِ شما چشم بدوزیم به آن ارتفاعِ دستنیافتنی، آنهم که اشک نمیگذاشت...
ما باز از دور نگاهتان کردیم، از لابهلای پرچمهای سرخ؛
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
تویِ روزهای خداحافظیِ طهران، شما آمدید مصلی، اینبار همه دعوت بودیم، کارت هم نمیخواست، ولی شما
وقت رفتن که شد، وعده کردیم تمامِ راه را از پِیِ سایهٔ شما بدویم و در هر قدم چکهچکه از شرمِ بودن فرو بریزیم تا تمام شویم... نشد ولی، ما هنوز در بندِ دماوند بودیم که شما از مسیر آزادی رفتید...
نشد که برای آخرینبار نگاهتان کنیم، فقط شنیدیم که زمزمهی غصهدارِ مردم میگفت: "رفتهاید"؛
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
وقت رفتن که شد، وعده کردیم تمامِ راه را از پِیِ سایهٔ شما بدویم و در هر قدم چکهچکه از شرمِ بودن ف
آقای عزیزِ شهیدم،
شما خیلی دلتنگِ حرم بودید، شاید برای همین انقدر عجله کردید و روی دستهایِ ما نیامده، رفتید!
حالا ما دوباره از دور به شما و به این عشقِ بیمرز نگاه میکنیم و به شانههایی که پیکر پاکِتان را بر دوش میکشند، غبطه میخوریم...
آرام آرام میرفتی،
جهانی به دنبالت کشیده میشد،
و تو طریقالحسین را به همه نشان میدادی،
حالا سیر ببوس پسرِ علی (عليهالسّلام) را عزیز دلم، زیارت قبول.
✍🏻
خدایا،
تو این دنیا را زیادی سختجان خلق کردهای!
وگرنه همان شبی که زهرا سلاماللهعلیها، دخترِ رسولِ تو، عزیزِ علی عليهالسّلام را پیش چشمش میزدند تمام میشد، وگرنه هرگز بعد از آن محرابِ خونی دوام نمییافت؛ وگرنه تمامش تویِ گودال کربلا فرو میریخت، جگرِ سیاهش با همان سمّی که بر پسرانِ علی عليهالسّلام خوراندند هزار پاره میشد، گوشش از شنیدن گریههای اهل بیتِ علی عليهالسّلام کر میشد و چشمش هم با دیدن دستانِ بستهشان، کور! وگرنه در غربتِ طوس دق میکرد، تار و پودش از غصهٔ مظلومیت شیعه میشکافت و هیچ نمیتوانست که اینهمه سال فراق را طاقت بیاورد...
خدایا، تو این دنیا را زیادی سختجان خلق کردهای، وگرنه این زنجیرهٔ بیانتها از رنج، هرگز به ما نمیرسید!
حالا که این بارِ سنگین بر دوشِ ماست، قدمهای لرزانمان را به گامهای استوار بدل کن و این امانتِ خونین را با دستِ ما، زود و به سلامت به صاحبش برسان...
•|🌌|• @bidelijat