✍🏻
این میز مذاکره که روی خرابههای توافق قبلی میچینید، دکورِ بیشرمیست...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
ایران،
همچنان در آغوش همان نیروییست
که یوسف را از قعر چاه روی تخت سلطنت نشاند.
سرزمینِ زیبایِ غمگرفتهی من...
با زخم آشناست
و با خیانت غریبه نیست
اما امیدش را نه به برادران
که به صاحب جهان بسته،
و خداوند
هیچ یوسفی را در تاریکی تنها نمیگذارد...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
از نشانههای بزرگی شاید یکیش به آدمها سخت نگرفتنه.
و دومیش احتمالا دونستن اینه که آدمها نباید تاوان بداخلاقی و بیاعصابی شمارو بدن.
هم من به هم ریختهام،
هم جهان!
تو اما هنوز همون خدایِ مدبّری که تو روزای آسودگی بودی...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
به نظر میرسه که از دستِ چپم یه سیمِ مستقیم به مرکزِ مغزم وصله، چون وقتی از افکارم خوشش نمیاد، از با
دستِ چپم به تازگی به عنوان یه منطقهی خودمختار اعلام استقلال کرده و به تنهایی برای تمام مسائلی که حتی به منم مربوط نیست غصه میخوره.
عالیه💘
#خانهبهدوش
امسال یه شاگرد دارم که علاوه بر اینکه خیلی زیبا، لطیف و با نمکه، هوش کلامی بالایی داره و دقیقا میدونه چجوری، کجا و چی بگه که هم کلاس بترکه و هم من نتونم بهش خرده بگیرم(:
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امسال یه شاگرد دارم که علاوه بر اینکه خیلی زیبا، لطیف و با نمکه، هوش کلامی بالایی داره و دقیقا مید
یه بار بهم گفت: خانم دوباره خوردی به جایی؟🙄
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
. امروز گفتگوی تصویری داشتیم. در طول کلاس، خیلی به دختر داشتن فکر کردم، و به خدایی که اینهمه زیبای
توی هفتهای که گذشت، یکی از بچههای پارسالم رو تو خیابون دیدم.
چه اتفاقی افتاد؟
در حالی که اسمشو جیغ میزدم به سمتش با آغوش باز دویدم و وقتی بغلش کردم، باهاش حرف زدم و خوب نگاهش کردم، متوجه شدم که دخترام خیلی بیشتر از حد تصورم بزرگ شدن...
حالا به چی فکر میکنم؟
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
توی هفتهای که گذشت، یکی از بچههای پارسالم رو تو خیابون دیدم. چه اتفاقی افتاد؟ در حالی که اسمشو جیغ
به این فکر میکنم که معلمای پایهی ششمِ دخترونه چیزی رو تجربه میکنن که احتمالا بقیه نمیتونن اینجوری که اونا میبینن درکش کنن،
اونم شیبِ خارقالعادهٔ تغییر و رشدِ دورانِ بلوغه.
البته بچهها تو همهی پایهها رشد میکنن و بزرگتر میشن و قطعا آخر سالشون با اول مهر فرق داره،
من میگم میزانش توی سن بلوغ خیلی متفاوت تره، شیبش تندتر و تغییراتش محسوستره.
واسه همین یهویی میبینی دخترکوچولویِ دماغوی کلاست که اول مهر از بس گیج بود حرصت در میومد، بعدِ چندماه یه خانمِ باکمالات و ناز هم قد خودت شده که ازت میخواد به همکارات هم سلام برسونی...