eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
210 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.1هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
(از زبان فرشته) از صبح هرچی سعی می‌کردم ذهنم رو مشغول کنم، نمی‌شد همش حرف‌های دکتر توی سرم تکرار می‌شد «اگه داروهاشو نخوره... ممکنه دفعه بعد خیلی دیر بشه.» با خودم گفتم: ـ به من چه فرشته... اون هر کاری دلش بخواد با خودش می‌کنه اما انگار دلم قبول نمی‌کرد برای مامان‌جون چای ریختم و داروهاش رو کنارش گذاشتم همین موقع یکی از خدمتکارها وارد اتاق شد خدمتکار:خانم فرشته... برگشتم سمتش من: بله؟ خدمتکار:آرش خان به هوش اومدن بی‌اختیار لبخند کم‌رنگی روی لبم نشست اما سریع جمعش کردم من:خداروشکر... خدمتکار با تعجب نگاهم کرد انگار خودش هم انتظار نداشت همچین حرفی از من بشنوه همشون انتظار داشتند بعد اون کاری که با من کرده بود میزاشتم بمیره اما من اول از همه یه انسان بودم بدون اینکه چیزی بگم، مشغول مرتب کردن اتاق مامان‌جون شدم مامان جون نگران نوه اش شده بود و چیزی نمی‌خورد چند دقیقه بعد، همون خدمتکار دوباره برگشت خدمتکار:خانم فرشته... آرش خان گفتن ازتون تشکر کنم اخم کردم من:تشکر؟ خدمتکار:آره... گفتن اگه شما متوجه حال بدشون نمی‌شدین، معلوم نبود چی می‌شد چند لحظه سکوت کردم بعد آروم گفتم: من:من کاری نکردم... فقط وظیفه یه انسان بود اما ته دلم، یه سؤال هنوز بی‌جواب مونده بود... آرش البرز دقیقاً از چی فرار می‌کرد که حتی حاضر بود داروهاش رو هم نخوره؟ من باید سر از این خونه و آدم هاش درمی آوردم بعد رفتن خدمتکار مامان جون نگاه نگرانش رو بهم دوخت مامان جون:عزیزم نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم تو نبودی الان بچه آپ حالش بدتر شده بود من:کاری نکردم من مامان جون:میشه کمکم کنی برم ببینمش؟ من:بله کمکش کردم و باهم به طرف اتاقش رفتیم در و زدم و با شنیدن صدای ضعیفش وارد شدیم هنوز روی تخت بود با دیدن مامان جون لبخندی زد و خواست بلند بشه که نتونست ادامه دارد...
چقدر ناشناس کویره...🫠
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"در روایت از ۸۴ زن و بچه در کربلا ۲۳ الی ۳۰ نفر از اسارت بازگشتند...💔" @bisaheldel
"سلام بر آنکه دستانش را از او گرفتند اما هنوز هم دست هرکه به او پناه می‌آورد را رها نمی‌کند..." ابوفاضل/۱۳۳ @bisaheldel
"کاروان به کربلا رسید رباب با دلی شکسته در جست و جوی نشانی از علی اصغر بود ... کنار علقمه؛چشمش به قبری کوچک افتاد و اشک بی امان به گونه هایش جاری شد امام سجاد رسیدند و فرمودند: هذا قَبرُ عَمّی العباس...💔 او قبر عمویم عباس است...." @bisaheldel
"گر بسوزد پیکرم در آتش عشق حرم خیزد از خاکسترم لا عشق الا کربلا" @bisaheldel
"خواب نمی‌برد مرا یار نمی‌خرد مرا مرگ نمیدرد مرا آه چه لی بها شدم..." @bisaheldel
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ضریحت دو سه تا بوسه طلب دارم من تا ضریحت طلبم را ندهد بیمارم
Mehrdad Maleki موزیکدلMehrdad Maleki-Behtarin Roozay -musicdel.ir 128.mp3
زمان: حجم: 1.5M
بهترین روزهای عمرم بود نه دروغی نه کبر نه غضبی کام من شد به خاک تو شیرین تربت کربلا مگر رطبی دل من لک زده برای حرم یک زیارت مرا نمیطلبی شاید این گریه های آخر است