eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
208 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"شاید دلیل اینکه آدم‌ها روبه‌روی ضریحت حرف‌هایشان یادشان می‌رود این باشد که تو قبل از شنیدنِ زبانشان، حرف دلشان را فهمیده‌ای" @bisaheldel
"هیچ‌کس نمی‌داند چند بار یک کبوتر روی حرم تو نشسته و چند دلِ دور همان لحظه آرزو کرده‌اند کاش جای او بودند" @bisaheldel
"چه کسی گفته برای رسیدن به حرم حتماً باید جاده‌ای را طی کرد؟ گاهی یک دلِ شکسته کوتاه‌ترین راهِ رسیدن است" @bisaheldel
753.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روایت های ائمه درمورد لعن کردن دشمنان اهلبیت ..❤️‍🔥
"گاهی به گنبدت نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم شاید آسمان این‌همه آبی نیست؛ شاید دارد آسمانِ حرم تو را تقلیــد می‌کند" @bisaheldel
"چه خوب است آدم یک «رضا» داشته باشد که وقتی دنیا هیچ چیز را طبق دلش پیش نبرد، هنوز بتواند بگوید: «رضا جان، من به تو پناه آورده‌ام.»" @bisaheldel
"کاش آن لحظه‌ای که زائری از حرمت برمی‌گردد می‌شد دلش را دید؛ احتمالاً هنوز یک تکه از وجودش پای همان ضریح مانده است" @bisaheldel
"گاهی دلم می‌خواهد تمام خستگی‌های دنیا را بگذارم پشت پنجره‌های حرمت و برگردم؛ سبک‌تر از آنی که آمده بودم" @bisaheldel
"آدم اگر یک‌بار طعم آرامشِ حرم را چشیده باشد، بعد از آن هیچ جای دنیا کاملاً شبیه خانه نمی‌شود" @bisaheldel
"من فرشته‌ام؛ سال‌هاست بالای این حرم ایستاده‌ام و یک چیز را نمی‌فهمیدم... چرا هر بار زائری می‌رود، چیزی از خودش اینجا置 می‌گذارد؟ یک شب مأمور شدم راز را پیدا کنم. تا سحر نگاه کردم؛ به دست‌هایی که به ضریح می‌رسیدند، به چشم‌هایی که خیس می‌شدند، به لب‌هایی که فقط «یا رضا» می‌گفتند... اما راز را آنجا پیدا نکردم. راز را در خودِ امام دیدم. دیدم رضا(ع) آن‌قدر کریم است که بعضی‌ها حاجتشان را نمی‌گیرند؛ اما وقتی از حرم دور می‌شوند، می‌بینند دیگر همان آدمِ قبل نیستند... آن شب در دفتر مأموریتم نوشتم: «اینجا، جایی‌ست که گاهی حاجت را به دستِ آدم نمی‌دهند؛ اول، دستِ دلش را می‌گیرند.» 🤍"
زیبا "می‌گویند مردی از راهی دور آمده بود؛ آن‌قدر خسته که دیگر رمقی برای دعا کردن نداشت. کنار ضریح امام رضا(ع) نشست و فقط گفت: «آقا... من چیزی برای گفتن ندارم.» چند لحظه سکوت کرد؛ بعد سرش را پایین انداخت و آرام گفت: «فقط خودت می‌دانی چرا آمدم.» همان شب، وقتی از حرم بیرون آمد، هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده بود؛ نه کسی خبر خوشی آورده بود، نه مشکلی همان لحظه حل شده بود. اما مرد، بعد از چند قدم ایستاد و لبخند زد. همراهش پرسید: «چه شد؟» گفت: «هیچ‌چیز... فقط وقتی روبه‌روی آقا نشستم، فهمیدم دیگر لازم نیست همه‌چیز را خودم درست کنم.» گاهی کرامت، این نیست که درِ بسته‌ای ناگهان باز شود؛ گاهی همین است که امام، دلِ آدم را آن‌قدر آرام کند که دیگر از پشتِ درِ بسته نترسد. و چه زیباست آقایی که حتی اگر حاجتت را همان لحظه ندهد، دلت را بی‌جواب برنمی‌گرداند"