eitaa logo
جنگل ِستآره‌آبی؛
51 دنبال‌کننده
2 عکس
2 ویدیو
0 فایل
𝗘𝘃𝗲𝗿𝘆 𝘀𝗵𝗮𝗱𝗲 𝗼𝗳 𝗯𝗹𝘂𝗲 𝘁𝗲𝗹𝗹𝘀 𝗮 𝘀𝘁𝗼𝗿𝘆..
مشاهده در ایتا
دانلود
’ نور ِآبی ‘ ᯓ𝐋𝗮𝘀𝘁 𝐏𝗮𝗿𝘁 _سه‌سال‌بعد،3دسامبرِ2029_ " درخت هارا میبینی؟! همه خشکیده اند و این نوید فرا رسیدن فصل زمستان است.. پاییز، این عاشق سر به هوا؛ چمدان رنگارنگش را بسته و قصد رفتن کرده است اما پیش از وداع، آخرین نفس های عطرین خود را بر زمین می پراکند. فصل عاشقی؛ فصل خاطره سازی؛ فصل رنگوبوی برگ های زرد نم خورده؛ با سرمای کم، اما شیرین و دلچسب به پایان خود رسیده. آسمان، زمین عزیزش را بوسه باران کرده.. قطرات باران به آغوش گل و گیاهان فرود آمدند.. صدای خش خش برگ ها، تنها موسیقی این روزهای من است. من.. من اما پاییزم را با خاطراتت سپری کردم؛ نه در قدم زدن زیر باران بلکه کنج اتاق سرد و بی روحم. با خیال بافی، خود را در پناه تو میدیدم؛ گرمای دستت را در سردی پنجره حس میکردم؛ عطر تنت را تصور میکردم.. عطر تنت! هنوز فراموش نکرده ام که خودم، آغوشت را پس میزدم.. آخرین باری که در آغوش کشیدمت، رایحه دل انگیزت با خون آمیخته شده بود.. پاییز با تو معنا داشت.. اما حالا، این سومین پاییزی است که بی تو برگ هایش ریخته اند. حالا که زمین لباس خاکستری میپوشد؛ دوباره باید یاد بگیرم چگونه یک فصل دیگر بدون تو نفس بکشم.. _سه سومین سال بدون تو.. " دفترمو بستم و رفتم پشت پیانوش نشستم... بعد از اون، همدم همه وقتایی که دلتنگ میشدم، بیقرار میشدم.. فقط پیانو بود.. به عشق تئو، پیانو یاد گرفتم اما حالا.. پیانو میزنم چون دلتنگ وجودشم... لباساش هنوز بوی خودش رو میدن... گاهی می‌ پوشمشون.. فقط برای اینکه برای چند دقیقه، خیال کنم هنوز توی آغوششم... چون آخرین بغلمون... برای همیشه، حسرت شد.. نورِ آبیِ من، سه ساله که خاموش شده... اما من هنوز، هر شب، آسمون رو به امیدِ ماه نگاه می‌ کنم... غافل از اینکه... نور ماهِ من، سه سال پیش خاموش شد.. 𓂃 • دانای کل • میگن، اگر دو ذره مدتی کنار هم باشن، حتی وقتی از هم جدا میشن باز روی هم تاثیر میذارن.. داستان انسان ها هم همینه.. اگه دو نفر یه مدت کنار هم زندگی کنن، حتی وقتی از هم جدا بشن، یه تیکه از همدیگه رو با خودشون میبرن... واسه همینه که بعضیا هیچ‌ وقت واقعاً نمیمیرن. شاید تئو سه سال پیش چشم‌ هاشو بست... اما هنوزم، هر بار که بارون میباره... هر بار که پیانو صدا میده... هر بار که پاییز از راه میرسه... یه جایی، توی قلب لینا، دوباره نفس میکشه. بعضی آدما دیگه نفس نمیکشن.. ولی عشقشون، خاطره هاشون، تمام لحظات مشترکشون برای همیشه زنده و موندگار میمونه.. میگن زمان همه جیز رو درست میکنه.. دروغ میگن؛ زمان فقط یاد میده چطور با جای خالیش زندگی کنی... ‌ 「 پایان ِنور ِآبی 」
پارت آخر ِنور ِآبی خدمتتون💙؛
دنیای تئو و لینا تموم شد... میدونین شاید برای شما یه چیز ساده بود، اما من نزدیک یکی دوماه با سناریوش زندگی کردم و کیف کردم.. شخصیتایی که بهشون زندگی میبخشم برای من خیلی با ارزشن:) امیدوارم ’ نور ِآبی ‘ به دلتون نشسته باشه؛ خوشحال میشم نظر کلی تونو راجبش بشنوم... رفقا و ادمینا و ممبرا همگی... دوست دارم نظرتونو بدونم:) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u47w4nr&btn=نور.ِآبی؛
با همتون قهرم، چه ممبرا چه دوستام. شب همتون بخير. ریدن تو ذوق بقیه کار جذابی نیست.
سلام عزیزم خواستم بهت بگم اینقدر ارادت نباش درسته یه تعداد هستن که فلسطین میزنن ولی من رمانتو خواندم و بنظرم محشر بود فقط اینکه پایانش خیلی غم انگیز بود من داشتم پچه هاشونو و نوه هاشونو هم تصر میکردم ولی خب خورد تو ذوقم خلاصه بگم رمانت عالی بود و بنظرم اگه چاپ هم بشه خیلی ها خریداری میکنن ⋆ درود، حقیقتا منظورتو نفهمیدم دو خط اولو.. ارادت نباشم؟ فلسطین؟ نمیفهمم.. نوه ها و بچه هاا🤣🤣🤣 بوس بهت، خوشحالم خوشت اومده💓
عرررررررر پایانش خیلی غم داشت الهی بمیرم برا لینا😭 ⋆ نینحیححیحی
سیلام سیلام رماان جدید بزار ⋆ ایشالا تو شهریور میخوام چند پارت ازشو بنویسم بعد اینجا میزارمش🤍
جنگل ِستآره‌آبی؛
دنیای تئو و لینا تموم شد... میدونین شاید برای شما یه چیز ساده بود، اما من نزدیک یکی دوماه با سناریو
اقا من یادم رفت) خیلی خیلیی با استعدادیی،قلم قشنگی داری،با جزئیات مینویسی،حالشونو خیلیی خوب وصف میکنیی خلاصه که ترکووندیی🔥 فقط من انتظار نداشتم پایانش اینشکلی باشه افسردگی گرفتم🙏🏼