eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
192 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟽 ꒷⏝꒷ <فردا شب/ساعت 𝟼> ماهرخ: وقتی از کافه برگشته بودم مامان اینا رفته بودن سریع رفتم یه دوش گرفتم بعد زیر و رو کردن اتاق یچیزی پوشیدم میکاپ کردم موهامو کرلی کردم و عطر زدم همه چی آماده بود فقط منتظر پیام حامی بودم ꒷⏝꒷ <گپ> جانا: ماهرخ نمیایی؟ ماهرخ: چرا حاضرم مانی: بیام دنبالت؟ ماهرخ: نه نمیخواد مانی: چرا؟ ماهرخ: خودم میام جانا: زود بیا خوشگله ماهرخ: باشه شروین: منتظریم پس حامی: خفه شو شروین فرید: بحح عاقای صالحی تشریف آوردن جانا: داداش کارت تموم شد؟ بیا دیگه حامی: باشه نیم ساعت دیگه میرسم فرید: قضیه بو داره🦦 حامی: مریض ꒷⏝꒷ ماهرخ: یکم تو گوشی گشتم که حامی پیام داد رسیده کیفمو برداشتم کفشمم پوشیدم و رفتم پایین درو باز کردم رفتم بیرون که همون موقع حامی از ماشین پیاده شد و زل زد بهم حامی: واای خدا چقدر خوشگل شدی تو ماهرخ: عه حامی حامی: جونِ حامی ماهرخ: اینطوری نگو خب حامی: چرا؟ خب حقیقته ماهرخ: عه خجالت میکشم نگو حامی: من قربون خجالت کشیدنت ماهرخ: خدانکنه بریم دیگه دیره حامی: بریم خانم خوشگله <رسیدن> 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: حامی ماشینُ پارک کرد زنگ و زدیم و رفتیم داخل با همه سلام و احوالپرسی کردیم و رسیدیم به بچه ها ماهرخ: سلام جانا: سلاام خوشگلمم حامی: سلام فرید: سلاام دوتایی اومدین؟😃 جانا: عه راس میگی ماهرخ: آره مانی: دروغگو تو که گفتی تنها میام شروین: اینا از قبل هماهنگ بودن حامی: خفه شو شروین مانی: نچ نچ نچ ماهرخ: اه به شما چه اصن دوست داشتم با حامی بیام شهرزاد: اینطوریه.. بیایید بشینید ꒷⏝꒷ ماهرخ: دور هم نشسته بودیم و حرف میزدیم من کنار جانا و شهرزاد حامی ام کنار شروین مامان هام داخل آشپزخونه بابا هام درحال گپ زدن چند دقیقه بعد زنگ خونه به صدا دراومد خاله لیلا درو باز کردن و بعد چند دقیقه نگار و خانوادش اومدن سلام و احوالپرسی کردیم و نگار با ناز رفت کنار حامی نگار: سلاااام حامییی حامی: سلام نگار: چطوریی؟ دلم واست تنگ شده بود حامی: خوبم ممنون نگار بدون معطلی نشست کنار حامی خیلی راحت و نزدیک ماهرخ: حالم یکم گرفته شد ولی به روی خودم نیاوردم و رفتم تو گوشی که حامی متوجه شد و از جاش بلند شد اومدم کنار من نشست حامی: اینجا خنک تره نگار: آها ماهرخ: چیزی نگفتم از گوشی اومدم بیرون و دوباره با بچه ها مشغول حرف زدن شدیم 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ دوتای دیگه ام دارم تایپ میکنم
ســلـاام‌ســلـاام✨️؛