「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
تا همسایه هام پارت ندن منم پارت نمیدم خدافظ🦦
چچچچچچچچچ؟؟؟؟؟؟؟
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
15.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تـیزر رمـان نـ💙ـبـض مـن.
ادیـت خـودمـه،پس اصکی نبینم.
@hamighahrman
همسایه یادت باشه ببینی و نظر ندی نارنگی میشی🍊🤓
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟶
꒷⏝꒷
ماهرخ: شام و خوردیم و تموم شد
بقیه رفتن سمت حال و نشستن
منم کمک حاله لیلا کردم تا ظرفا رو جمع کنیم
داشتم لیوان هارو برمیداشتم که مامان نگار اومدم سمت و لب زد
مامان نگار: ماهرخ جان!
ماهرخ: بله؟
مامان نگار: یسری موقع ها نیازه آدم فاصله رو حفظ کنه
ماهرخ: متوجه حرفش نشدم
-منظورتون؟
مامان نگار: منظوری ندارم
فقط یکم از حامی فاصله بگیر
ماهرخ: دیگه جوابشو ندادم گوشیمو برداشتم و رفتم نشستم رو کاناپه و سعی کردم عادی باشم
یکم تو گوشی گشتم
با بچه ها حرف زدم
که یکم بعد حامی از اتاقش اومد
یه نگاهی به جمع انداخت و بعدش یه نگاهی به من
و همون موقع متوجه شد
و اومد سمتم
حامی: ماهرخ
ماهرخ: هوم
حامی: بیا یلحظه
ماهرخ: کجا؟
حامی: بیا
ماهرخ: بلند شدم و دنبالش رفتم
از شلوغیِ جمع دور شدیم و رفتیم حیاط
هوا خنک بود
حامی: چی شدی تو؟
ماهرخ: هیچی یکم خستم
حامی: نه خسته نیستی از وقتی از آشپزخونه اومدی اینطوری ای
ماهرخ: نه بابا چیزی نیست
حامی: ببین منو
به حرفاشون گوش نده باشه؟
من برای نظر بقیه زندگی نمیکنم
خودم حق انتخاب دارم
انتخابمم تویی
بعد آروم اومد نزدیک و منو نو آغوشش کشید
یه بوسـ.ـه روی موهام کاشت و دوباره برگشتیم به جمع
که دوباره مادر نگار یه نگاه معنا دار کرد و گفت
مامان نگار: بعضیا چقدر زود صمیمی میشن
ماهرخ: تا خواستم چیزی بگم حامی شروع کرد
حامی: منظورتون؟
مامان نگار: منظوری نداشتم
حامی: ببین زندایی
از اول جشن هی داری بی احترامی میکنی
و کنایه میزنی چیزی نمیگم چون نمیخوام امشب خراب بشه پس فکر نکن میتونی ادامه بدی
هرچیزی حدی داره
و کسی به نصیحت های بی ربط احتیاج نداره
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚