eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
203 دنبال‌کننده
132 عکس
24 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
ادیییی😃 سین میزنه جواب نمیده چیکار کنممم؟
از همون اول میگفتیم کیه اینجوری نمیشد🦦🎀
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
ادیییی😃 سین میزنه جواب نمیده چیکار کنممم؟
برا منم جواب نمیده بدبختتتتتت شدیممممم😞💔. من مهدیس میشناسم تا به پاش نیوفتی جوابتو نمیده.
ادامه ی بحث: @hamighahrman اینجاعه حتما تشریف بیارید تخمه ام بیارید با تشکر🦦
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟻 ꒷⏝꒷ <فردا صبح> ماهرخ: با نوری که میخورد تو چشمم بیدار شدم رفتم سرویس کار های مربوطه رو انجام دادم لباسمو عوض کردم رفتم پایین همه بیدار بودن ماهرخ: سلاام صبح بخیررر همه: صبح بخیرر ماهرخ: خواستن برم بشینم که صدای خاله لیلا اومد لیلا: صبحونه حاضرهه ماهرخ: همه حمله ور شدن سمت آشپزخونه فرید: خاله دستت طلا گشنم بودد شروین: انگار صد ساله غذا نخورده🗿 مانی: اون پنیرو بدین من واسه منه جانا: واسه منه چی میگی تووو علیرضا: اسم نوشتین روش؟ یا خریدینش؟🦦 ماهرخ: پنج نفره داشتن سر یه تیکه پنیر دعوا میکردن خدایا تاسفففف -اول صبحی جنگ پنیر راه انداختین؟ حامی: ولشون کن اینارو بیا بشین ماهرخ: رفتم نشستم کنار حامی مشغول صبحونه خوردن شدیم یکم بعد حامی آب پرتغال رو هل داد سمتم حامی: بخور واسه توعه ماهرخ: مرسیی شروین: عجب ما واسه یه پنیر جنگ جهانی راه انداختیم ایشون خدمات ویژه دارن حامی: حسود نباش علیرضا: داداش این دیگه حسودی نیست تبعیضه🗿 همه زدن زیر خنده <یکم بعد> حامی: بسه دیگه خوردین؟ ماهرخ: نه من هنوز چایم تموم نشده حامی: چایی رو بعدا میخوری ، پاشین بریم ماهرخ: کجااا حامی: دوچرخه سواری فرید: باز این دوتا برنامه ریزی کردن ماهرخ: من خودمم الان فهمیدمم علیرضا: این زندگی مال ما نیست انگار حامی: پاشو جوجه پاشین ماهرخ: باشه بابا رفتیم حیاط هوا خیلی خوب بود هرکی یه دوچرخه سوار شد و راه افتاد باد خنکی به صورتمون میخورد تقریبا نیم ساعتی دوچرخه سواری کردیم و رفتیم سمت ویلا <داخل ویلا> 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚