نه نه
بریم خودشو بدزدیم
اینجوری هم عینکاشو میگیریم
هم رایگان میریم کنسرت
هم پولاشو میدزدیم
هم خودشو داریم🦦
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟼
꒷⏝꒷
<داخل ویلا>
همه رفتن داخل و ولو شدن رو مبل
فرید: وای دیگه نمیکشم
شروین: نیم ساعت رکاب زدی
دور ایرانو نگشتی که🗿
جانا: بیخیال
مامان ، خاله..
ناهار چیه؟؟
خاله لیلا: ما نمیدونیم
میترا: عوا خاله..
جانا: الان چی قرار بخوریم؟
فرید: هرچی باشه فقط زودتر
مامان ماهرخ: امروز ناهار گردن حامی و ماهرخه
حامی: چییییی؟
ماهرخ: من آشپزی بلد نیستم
خاله لیلا: پاشین برین گشنمونه
حامی: ماامااااننن
حاله لیلا: یاماان پاشین
ماهرخ: خالهه چرا ما؟؟
چرا بقیه نرن
خاله لیلا: همین که گفتم
پاشین
حامی: مطمئنم از قبل برنامه ریزی کرده بودین
پاشو بریم ماهرخ
ماهرخ: هوف بریم:/
<داخل آشپزخونه>
حامی: ببین
فقط 𝟷𝟶 دقیقه ساکت باش و تکون نخور
فقط 𝟷𝟶 دقیقه !
ماهرخ: من با تو چیکار دارممم؟
حامی: کاری نداری
فقط یکاری میکنی آشپزخونه تبدیل به صحنه ی جرم شه
ماهرخ: منه مظلوم🦦🎀
حامی: آره تو مظلومی همینجا وایستا مظلوم فقط نگاه کن
ماهرخ: نمیخواام وایستم
حامی: مااهرخ!
ماهرخ: عههه تو کارتو انجام بده
حامی: باشه
__
قرار شد پاستا درست کنن
حامی با دقت سس و هم میزد
آبجوش میزاشت
مواد و خورد میکرد
ماهرخ: چند ثانیه ساکت وایسادم
بعد آروم رفتم پشت سرش🦦
حامی: چی میخوای
ماهرخ: من؟ هیچی
حامی: ماهرخ
ماهرخ: جانم؟🤓
حامی: این لحن باعث عصبانیتم میشه
ماهرخ: بمنچهه
-دست دراز کردم یه تیکه قارچ برداشتم
حامی: نخورش
ماهرخ: چرا؟
حامی: واسه غذاست
ماهرخ: الان مال شد
-سریع انداختم تو دهنم و خودم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟽
꒷⏝꒷
حامی: ماهرخ
ماهرخ: جون؟
حامی: کلافه دستی به صورتم کشیدم
ماهرخم هی ورجه وورجه میرفت
ماهرخ: حامی حواسش نبود
یه قاشق برداشتم سس و مزه کنم🤓
یکم ازش خوردم که
حامی: دیدمت
ماهرخ: چیو دیدی
حامی: از سس خوردی
ماهرخ: تهمت؟
حامی: ماهرخ !
واسه غذاعه
دو دیقه یجا وایستا بزار غذا قابل خوردن بشه
ماهرخ: گگگ
حامی با تمرکز داشت غذارو درست میکرد
منم جدای این که کمک نمیکردم
اذیتم میکردم
دور آشپزخونه رو میگشتم
به همچی ناخنک میزدم
حامی رفت دستشو بشوره
یه پاستا برداشتم
که مچمو گرفت
حامی: دیگه کلافه شده بودم
از کمر بغلش کردم
بلند کردم گذاشتمش رو اُپن
ماهرخ: حااامییییییی
حامی: بسه دیگه
همینجا بشین تکون نخور
ماهرخ: یعنیی چییی میخوام کمک کنمم
حامی: کمککک؟؟
ماهرخ: عاره
حامی: از وقتی اومدی مواد نصف شده
ماهرخ: عهه ولم کن
حامی: ول نمیکنم
بشین همینجا آفرین
ماهرخ: مگه من بچم آخههه؟
حامی: آره بچه ی منی
بشین کارم تموم شه به همچی ناخنک میزنی
ماهرخ: اخم کردم
حامی: شروع شد
ماهرخ: باهام بد حرف میزنییی
حامی: فقط میگم به مواد دست نزنن
که پاستا قابل خوردن بشههه
ماهرخ: اصن من قهرم برو
حامی: ماهرخخ🗿
<یکم بعد ، بعد از ناز کشیدن های حامی و حاضر شدن غذا>
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
هدایت شده از 𐙚حامیملندֶָ֢⃝. ֶָ֢.
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دادا برعکس عمل میکنه😂
ادیت جدیدم
#مالک
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟽 ꒷⏝꒷ حامی: ماهرخ ماهرخ: جون؟ حامی: کلافه دستی به صورتم کشیدم ماهرخ
هیش حامی قبلا انقدر بد اخلاق نبودی ها
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
هیش حامی قبلا انقدر بد اخلاق نبودی ها
ماهرخ حرصش میده خووو🦦
خوندممممم کل رمانتو خوندم تند تند پارت بدههههه گلیلیلیلیلیلیلیبیب😭😭😭🛐🛐🛐