𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟏
꒷⏝꒷
ساعت𝟿صبح
ماهرخ: مامانم ساعت 𝟿 هم من هم شهرزاد رو بیدار کرد
<شهرزاد خونه ماهرخ اینا مونده بود>
رفتم دست و صورتمو شستم با شهرزاد رفتیم پایین مامانم صبحونه حاضر کرده بود
سپیده: بخورید برید الان دیرتون میشه
شهرزاد: میگم ماهرخ امروز بعد کافه بریم خرید از اونجا من برم خونمون
ماهرخ: اوکیه چرا؟ بمون دیگه
شهرزاد: نه بازم میام خونه یکم کار دارم مامانمم گفت فردا مهمون داریم
ماهرخ: حله پاشو بریم حاضر شیم
مامان مرسی
شهرزاد: بریم خاله دستت درد نکنه
ماهرخ: با شهرزاد رفتیم بالا تو اتاق ساعت 𝟿:𝟹𝟶 بود یکم میکاپ کردم موهامو بافتم یه استایل زدم کلاهم گذاشتم حاضر بودم
شهرزاد: تا ماهرخ میکاپ کرد منم لباس پوشیدم و بعدش یکم میکاپ کردم با ماهرخ رفتیم پایین
ماهرخ: خدافظ مامان
شهرزاد: خداحافظ خاله
سپیده: خدا به همراهتون برین
ماهرخ: رفتیم سوار ماشین شدیم حرکت کردیم
شهرزاد: ماهرخ فردا شب که مهمون داریم پسفردا بیا با بچه ها هماهنگ کنیم بریم بیرون
ماهرخ: اوکیه کجا بریم؟
شهرزاد: نمیدونم سینمایی جایی
ماهرخ: اوکی هماهنگ میکنم
رسیدیم
شهرزاد:..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟏 ꒷⏝꒷ ساعت𝟿صبح ماهرخ: مامانم ساعت 𝟿 هم من هم شهرزاد رو بیدار کرد <شهرزاد خونه
پــارٹ اول تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸
꒷⏝꒷
شهرزاد: اوکی(پیاده شد)
ماهرخ: ماشینو پارک کردم و با شهرزاد وارد کافه شدیم
شهرزاد: درود برهموطنان گرامی🦦
ماهرخ: سلاام بروبچ
بچه های کافه: سلاام خوش اومدین
ماهرخ/شهرزاد: مرسی
ماهرخ: با شهرزاد رفتیم روپوش کافه رو پوشیدیم و رفتیم پیش بچه ها
شهرزاد: دیگه باز کنیم درو بنظرم
ماهرخ: آره باز کنید دیگه ساعت 𝟷𝟶:𝟹𝟶عه
بچه ها: اوکی
ماهرخ: شهرزاد رفت و در و باز کرد
یکم که گذشت مشتریا ظاهر شدن🦦
یکم بعد که مغازه پر شد با شهرزاد رفتیم دونه دونه سفارش مشتری هارو گرفتیم
ساعت حدود 𝟷𝟸اینا بود که حامیم اومد
اکثر روزها اینجا بود شهرزادم ام طرفدارش بود
و طبق روال اکثر روزا تا میومد میرفت ازش سفارش میگرفت و باهاش عکس مینداخت اما ایندفعه چون دسشویی بود من رفتم سفارش گرفتم
ماهرخ: سلام آقای صالحی خوش اومدین ، چی میل دارین؟
حامیم: سلام ممنونم یه آمریکانو لطفا
ماهرخ: چشم میارم خدمتتون
حامیم: ممنون
هردفعه میومدم یکی دیگه ازم سفارش میگرفت البته باید بگم یکی از طرفدارام بود ولی ایندفعه دوستش اومد..
ماهرخ: رفتم سفارشش رو حاضر کردم و براش بردم
ماهرخ: بفرمایین نوش جان
حامیم: ممنونم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸 ꒷⏝꒷ شهرزاد: اوکی(پیاده شد) ماهرخ: ماشینو پارک کردم و با شهرزاد وارد کافه شدی
پــارٹ دوم تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹
꒷⏝꒷
ماهرخ: سفارشش رو تحویل دادم و رفتم شهرزاد ظهور کرد
ماهرخ: چه عجبب کجایی دو ساعته
شهرزاد: دسشویی بودم دیگه اسب🦦
ماهرخ: حدس بزن کی اومده
شهرزاد: من چه بدونم
ماهرخ: حامیم
شهرزاد: چییی(جیغ)
ماهرخ: یواشش حیوانن چتهه؟
شهرزاد: برو بابا کدوم میزه سفارشش و گرفتی چی میخواست؟
ماهرخ: تارای دیوونه خیلی وقته اومده آره آمریکانو
شهرزاد: چرا واینستادی من بیامم
ماهرخ: یارو رو دوساعت معطل میزاشتم میگفتم تو دسشویی ای؟🦦
شهرزاد: مرض میرم باهاش عکس بگیرم
ماهرخ: بزار بدبخت سفارشش و بخوره موقع حساب کردن برو
شهرزاد: باش
<یکم بعد>
حامیم: آمریکانومو که خوردم چون فضای کافه آروم بود تصمیم گرفتم یکم کتاب بخونم رفتم سمت کتابخونه ی کافه
ماهرخ: چند روز پیش یکی از کتابای کتابخونه رو برده بودم خونه بخونم الان آوردم ببرم بذارم سر جاش
حامیم: رفتم سمت کتابخونه دنبال یکی از کتابا میگشتم ولی نبود دیدم اون دختره که ازم سفارش گرفته داره میاد تصمیم گرفتم ازش بپرسم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سفارشش رو تحویل دادم و رفتم شهرزاد ظهور کرد ماهرخ: چه عجبب کجایی
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ