「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
اســتـوری کــیـوآن✨️: )
خودش استوری نمیزاره باید تو استوری دوستاش دنبالش بگردیم عالیه🦦✨️
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟿
꒷⏝꒷
ماهرخ: و اولین نفر حامی وارد شد و طبق برنامه آهنگ و زیاد کردم و همونطور که گفتم شهرزاد و علیرضا برف شادی و نخ شادی رو تو صورت حامی خالی کردن بقیه ام دست میزدن و تبریک میگفتن
جانا: یه لگد زدم تو شکم علیرضا داشت داداشمو با نخ شادی خفه میکرد به شهرزادم یه لبخند پر معنی زدم برف شادی رو گذاشت کنار😃🩴
حامی: وارد خونه شدیم نفهمیدم چیشد فقط صدای آهنگ و میشنیدم با برف شادی ای که تو صورتم خالی شده بود
꒷⏝꒷
ماهرخ: عوی جانا ببین داداشت زندس
-حامی نمیتونست حرف بزنه وسایل گذاشت زمین رفت سمت سرویس تا صورتشو بشوره وسایل و از زمین برداشتم میخواستم ببرم داخل آشپزخونه که با علیرضا مواجه شدم
ماهرخ: تو چرا ولویی رو زمین؟
جانا: من لگد زدم تو شکمش🦦
ماهرخ: خب فدای سرت کاری نکردی که
علیرضا: خدا شفاتون بده ایشالا
جانا: خدا مارو شفا داده تو نگران خودت باش
ماهرخ: بالاخره حامی اومد
مانی: به تازه متولد بالاخره اومد
حامی: یکی بگه چیشد
ماهرخ: هیچی ما میخواستیم سوپرایزت کنیم که این علیرضا و اون شهرزاد که جفتشون دست کمی از تیمارستانی ها ندارن تورو با نخ شادی و برف شادی خفه کردن ریــ..ده شد تو سوپرایز🦦
حامی: عاهااا دستتون درد نکنه زحمت کشیدین
ماهرخ: زحمتی نبود تولدت مبارک بااشهه
حامی: مرسیی
_بقیه ام تبریک گفتن و تشکر کردم چندتا عکس گرفتیم و کیک و برش زدیم و میترا چایی ریخت و خوردیم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟶
꒷⏝꒷
فرید: مشغول کیک خوردن بودیم که گوشیم زنگ خورد
_کیه این وقت شب
ماهرخ: ساعت 𝟾عه ها
فرید: دارم کیک میخورم زنگ میزنم بعدا
شروین: جواب بده خب گشنه کیک فرار نمیکنه
فرید: اَه ، جواب دادم
_یکی از دوستام بود رفتم تراس باهاش حرف بزنم
<یکم بعد>
ماهرخ: مشغول حرف زدن بودیم که سر و کله ی فرید پیدا شد
حامی: کی بود
فرید: یکی از دوستام
علیرضا: چیگفت؟
فرید: گفت فردا مهمونی گرفته هممون هم باید بریم
ماهرخ: از طرف ما تصمیم گرفته؟ لباس نداریم
مانی: اونهمه لباس با خودت آوردی ماهرخخ
ماهرخ: اونا مناسب مهمونی نیستتتت تو ببند
جانا: راس میگه لباس نداریم اصن جدای این کجاعه یارو کیه ساعت چنده؟
حامی: راس میگه بگو
فرید: ویلاش نزدیک ویلاعه خودمونه مهمونی کاپلیه فردا ساعت 𝟽تا𝟿
شهرزاد: مهمونی کاپلی؟!
فرید: آره
حامی: خب ما که کاپل نداریم پس نمیریم
فرید: بمنچه گفت بیایین میریم
ماهرخ: خب چطوری بریم آخه کله شق؟
شهرزاد: بیخیال یه فکری میکنیم چایی یخ کرد
ماهرخ: چایی و خوردیم یکم حرف زدیم و فیلم دیدیم بعدش هرکی رفت تو اتاق خودش تا بخوابه
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟶 ꒷⏝꒷ فرید: مشغول کیک خوردن بودیم که گوشیم زنگ خورد _کیه این وقت شب
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
دومین نیو نشر امروز از پسر خوشگله👀💙
ننه ریختشو 😭😭🤏🏻🤏🏻
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
دومین نیو نشر امروز از پسر خوشگله👀💙
بچها نوشته چه پسرای بدی..
براش بنویسم شاید شماها بد باشین ولی حامیم ماهِ؟🤓🎀