Dang Show~ UpMusicDang Show _ Ye Shahre Door (128).mp3
زمان:
حجم:
3.3M
بگذر از این سفر تو بی ما نرو..
آل استار هامون رو پوشیدیم، برای من زرد بود و برای تو سبز روشن.
قرار بود کل شهر رو با قدم هامون فتح کنیم، حالا بعضی وقتا با تقلب و با ماشین و گاهی پیاده.
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. یه جایی وسط خیابون هایِ پر مغازه ایستادم. پیاده شدیم. مغازه ها رو می گشتیم. چیزایی که توجهمون رو جلب می کرد رو بهم دیگه نشون می دادیم؛ کلاه های لبه دار فرانسوی، جورابای رنگی رنگی، کفشای هولوگرامی، آبنبات چوبی های قرمز و سفید، ماگ های سرامیکی پشت ویترین اون مغازه بزرگه...
بعضی وقتا هم کارت اعتباریمون یا پول های تا شده و نشده رو از جیب پالتمون در میآوردیم و اون چیزایی که چشمامون رو درخشان تر می کردن رو می خریدیم و کم کم دستامون پر از چیزایی شد که خریدیم.
جلوی مغازه ای که بوی قهوه هاش همه جا پیچیده بود ایستادیم و با خنده دو تا آیس کافی سفارش دادیم.
با لیوان های توی دستامون، دویدیم، از روی جدول کنار خیابون قدم زدیم و یه آهنگی که هردو مون بلد بودیم رو بلند بلند خوندیم.
یه کم بعد تر که دیگه از خنده ها و دویدن نفسم بند اومده بود، سعی کردیم آروم تر راه بریم تا نفسمون سرجاش بیاد. گوشیت رو از جیبت بیرون کشیدی و هندزفری رو بهش وصل کردی؛ یکیش توی گوش من و یکیش تو گوش تو و آروم آروم قدم زدیم.
رفتیم بالای پل و از اونجا برای ماشین هایی که از زیر پامون رد می شدن دست تکون دادیم، به خونه ها و چراغای روشن و خاموش نگاه کردیم و برای بعضیاشون داستان های عجیب و غریب ساختیم. کی می دونست، شاید بعضی هاشون درست می بودن.
وقتی گرسنمون شد، رفتیم توی رستوران شیک و پیک وسط پاساژا و یه پیتزا و یه ظرف بزرگ سالاد ترش سفارش دادیم که مثلاً رژیممون رو هم رعایت کرده باشیم و باز دوباره از تقلب بچگونه خودمون خندیدیم.
بعد غذا، از گل فروشی کنار رستوران سر درآوردیم و دوتا دسته گل خریدیم؛ من رز سفید و تو لیلیوم صورتی، و با دسته گلامون توی پیاده رو یه عالمه عکس انداختیم.
از سوپر مارکت دوتا بطری آب خریدیم و به گلای جلوی سوپرمارکت که خاکشون خشک شده بود آب دادیم و پیرمردی که جلوی در مغازه بقلی نشسته بود ما رو دید و از جیباش دوتا شکلات که از انگار جادوی عشق پر شده بودن، درآورد و بهمون داد و ما با چشمای قلبی شده ازش تشکر کردیم و دست تکون دادیم و رفتیم.
شب که شد، دیگه به آخر شهر رسیده بودیم. حتی با هم بالای کوه هم رفتیم. نشستیم اونجا تا توی تاریکی ستاره ها رو تماشا کنیم. گوشیمو از تو جیبم بیرون کشیدم و یه متن کوتاهی رو نوشتم و ارسال کردم. از پرسیدی چیکار می کنی؟ و من با یه خنده ی بدجنسانه جواب دادم، بهت نمیگم و بازم خندیدم و چند دقیقه بعد یه پیک اومد و کنارمون ایستاد و یه بسته سفید رنگ رو از باکسش بیرون کشید و رو به رومون گرفت. درحالی که با تعجب بهش نگاه می کردی، بسته رو تحویل گرفتم و بهت گفتم: قراره جای شام امشبمون رو پر کنه. بسته رو باز کردم و کیک بنفش و کهکشونی رو جلوی صورتت گرفتم. خندیدی و گفتی حالا چجوری باید بخوریمش؟ دوتا چنگال و چاقوی یک بار مصرف رو از جیبم بیرون کشیدم و گفتم: اینطوری!! این دفعه هر دوتامون خندیدیم و شروع کردیم به خوردن کیک.
بعد تموم شدنش کنارت نشستم و دستات رو گرفتم و سرمو روی شونت گذاشتم.
گفتی: امروز طعم خوبی داشت، دوسش داشتم.
جواب دادم: فکر کنم باید از خودت تشکر کنی که اینجایی، که به دنیا اومدی.
یه ستاره بهمون چشمک زد و من ادامه دادم: تولدت مبارک لیموشیرین حیات دنیامون..
Dang ShowDang Show – Didar128 (UpMusic).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
دیدار یار غائب، دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد...
تو قلبت چی رو مخفی کردی که وقتی توی خیابون های شهر قدم می زنی، آسمون رو سر مردم شهر میباره؟
اگه معجزه نیستی، پس چی هستی؟
شاید ایمانم خیلی ضعیف بود که زودتر بهت ایمان نیاوردم.
چیزی رو نمی پرستیدم اما تو زیادی بی نقص بودی برای پرستیده نشدن.
وقتی دیدمت، یه تاج از بهار نارنج روی سرت بود و توی دستات گل ها شکوفه زده بودن.
بوی ماه می دادی و قدم هات دنیا رو روشن می کرد؛ نه فقط دنیا رو، بلکه قلب من رو هم روشن تر می کرد.
حتی توی شبای طولانی و تاریک زمستون هم بهار می ساختی و قلب یخ زده دنیا رو گرم می کردی.
کنار تو قناری ها و گنجشک ها، زیبا ترین آواز ها رو می خوندن و قلب رود ها بیشتر از همیشه زلال می شد و می درخشید، گندم زار ها طلایی می شدن و درخت ها سبز تر از همیشه.
شبیه هیچ آدمی نبودی، یا حتی شبیه فرشته ها. بالی نداشتی اما روی زمین حرکت نمی کردی. سبک تر از این بودی که روی زمین باقی بمونی. نسیم به فرمانت بود و شاید با اون سفر می کردی.
فکر می کنم شراب های بهشتی از چشمای تو سر چشمه می گرفتن و آب چشمه های گوارا با یه قطره از اشک چشم تو به جوشش افتاده بود.
اونقدر زیبا بودی که با خودم فکر کردم حقیقی نیستی، اما دستامو گرفتی و قلبمو گرم کردی و نسیم تو گوشم زمزمه کرد: اون یه زیبای حقیقیه..
Pallett BandPallett Band - Maahi Va Gorbeh 128 (MusicTarin).mp3
زمان:
حجم:
4.2M
یاد ما را در خود خواهد داشت...
تو زمین من بودی و من ماه تو.
به نظر می اومد که می درخشم اما دریای من سیاه بود. ولی دریای تو آبیه، درست مثل خونِ تو رگ هات.
تو زیبای بی نهایت من بودی.
تو ستاره ها رو هم داشتی. اما برای من فقط تو بودی و تو. من فقط تو رو می بینم.
به نظر دور میای، اما برای من نزدیک ترین تویی.
من دورت می گردم و تمام تاریکی هات رو پیدا می کنم و نورشون میشم.
قلب گرمت، منو گرم می کنه و کنار تو نگهم می داره.
تو شبایی که من تاریک به نظر میام، تو بیشتر می درخشی و به من امید میدی. حتی زخم های من کنار تو التیام پیدا می کنه و غم هام با توعه که آروم میشه.
حتی وقتی که چشمامو ببندم و کاملا تاریک بشم بازم تو رو می بینم و می خوام که برای تو باشم، تا همیشه.
می دونی که چقدر زیبایی؟
می خوام بهت خیره بشم و توی دریای آبیت غرق بشم.
حالا میشه بغلت کنم؟
کلاویه های پیانو رو فشار دادم و آهنگی که خودم نوشته بودم رو می نواختم. مدت ها بود که نوشته بودمش؛ برای تو. اما جرئت نمی کردم که جلوی خودت بزنمش. ذهنم پر بود از نکنه ها..
نکنه دوسش نداشته باشی، نکنه آهنگ خوبی نباشه، نکنه پر از ایراد باشه..
نکنه... نکنه...
برای خودم از نکنه ها و اما و اگر ها یه حصار ساخته بودم. حصاری که نمی تونستم ازش عبور کنم و هر روز تنگ و تنگ تر میشد و بیشتر منو توی خودش زندانی می کرد.
تمرینم توی سالن خالی اپرا تموم شد و وسایلم رو جمع کردم تا به خونه برگردم و خودم رو از بقیه مخفی کنم.
توی راه، وقتی توی ترافیک گیر کردم، بیشتر از همیشه حسرتام و حرفای نزدم به قلبم چنگ می انداخت. دنبال راه فرار می گشتن اما من همه ی راه ها رو براشون بسته بودم. اونا مدام تکرار می کردن چرا؟ چرا؟ چرا؟ و هربار صداشون ضعیف تر میشد و من هر بار با صدایی آروم تر از قبل بهشون جواب می دادم: می ترسم..
آره، ترسام داشتن منو می بلعیدن.
بالاخره راه باز شد و ماشین ها راه افتادن.
کمی جلوتر با صدای یه ترمز وحشتناک و یه صدای جیغ بلند، ماشین ها دوباره متوقف شدن.
یه ماشین با یه عابر برخورد کرده بود و می شد بدن بی جونی رو که چند متر دورتر روی زمین افتاده بود رو دید. یه جوری بود که انگار سال هاست که اونجاست یا حتی از اول جونی نداشته اما این طور نبود..
افکارم با دیدن این صحنه مثه آبی که از توی پارچ به داخل یه لیوان می ریزن، توی مغزم سرازیر شد.
با خودم فکر کردم: چند تا آرزو از بین رفت؟ چند تا حسرت ابدی شد؟ چند تا حرف نزده قراره به زیر خاک بره؟ چند تا ...
از خودم پرسیدم: چقدر احتمال می داد که تا چند ثانیه بعد دیگه قرار نیست دنیا رو ببینه؟ اگه می دونست که طلوع صبح فردا رو نمی بینه بازم حرفاشو نمی زد، بازم اجازه می داد لحظه هاش از دستش فرار کنن؟
یه صدایی تو مغزم جیغ می زد و پرده های روحم رو می خراشید و می گفت: نهههههه...
یه کم بعد راه باز شد و ماشین ها دوباره راه افتادن.
باید مستقیم می رفتم.
اما تو اولین دوربرگردون، دور زدم و به سمت خونه ی تو روندم.
زنگ در رو زدم و در رو باز کردی و با دیدن من متعجب شدی. طبیعی بود چون من رو چه به ملاقات یهویی و بدون خبر.
دعوتم کردی به داخل و برام شربت آلبالو ریختی و آوردی.
بعد خوردنش فوری و بدون مقدمه ازت خواستم اجازه بدی از پیانوت استفاده کنم و تو بازم با سر و نگاه پر از تعجب بهم اجازه دادی.
پشت پیانو نشستم و آهنگم رو برات نواختم.
بعد تموم شدنش هنوز جرئت نکرده بودم که برگردم تا نگاهت کنم اما لبخندت رو احساس می کردم.
- میگما، خودت این آهنگ رو نوشتی؟
+ اوهوم.
نفس عمیق می کشیدم تا هیجان و استرسم رو کنترل کنم.
- فوق العاده بود. فکر می کنم خیلی وقته روش کار کردی اما چرا تا حالا نزده بودیش؟
+ می ترسیدم دوسش نداشته باشی..
- من؟
+ برای توعه، پس تو باید دوسش می داشتی و من می ترسیدم..
- ...
+ می ترسیدم آهنگ عشقم برات کافی نباشه، می ترسیدم که نپذیریش. می ترسیدم. اما امشب فهمیدم دیر میشه، خیلی خیلی زود خیلی دیر میشه و نمی تونم جبرانش کنم...
بعد یه کمی مکث جواب دادی
- فکر می کنم منم نمی خوام بزارم از این دیر تر بشه، برای هیچ کدوممون.
دوستت دارم.
PallettPallett - Madaneh Yaghout 128 (MusicTarin).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
هر جا تو باشی، خوش به حال مردمانش...
#ناشناخته
تو چنلت خیلی عالیه ، عالی تر از هر چنلی ، اون حسی که چنلت ، نوشته هاش و خودش و خودت به من میدن تا حالا هیچ چنلی بهم ندادن ، احساس میکنم چنلت درکم میکنه ، کلا بدون که چنلت فوق العاده عالیه ♡
احتمالا پاسخگو:
با خوندن پیامت توی چشمام ستاره ها شکوفه دادن
پروانه ها رو برای تشکر ازت می فرستم که گونه هات رو ببوسن🌱