اگه معجزه نیستی، پس چی هستی؟
شاید ایمانم خیلی ضعیف بود که زودتر بهت ایمان نیاوردم.
چیزی رو نمی پرستیدم اما تو زیادی بی نقص بودی برای پرستیده نشدن.
وقتی دیدمت، یه تاج از بهار نارنج روی سرت بود و توی دستات گل ها شکوفه زده بودن.
بوی ماه می دادی و قدم هات دنیا رو روشن می کرد؛ نه فقط دنیا رو، بلکه قلب من رو هم روشن تر می کرد.
حتی توی شبای طولانی و تاریک زمستون هم بهار می ساختی و قلب یخ زده دنیا رو گرم می کردی.
کنار تو قناری ها و گنجشک ها، زیبا ترین آواز ها رو می خوندن و قلب رود ها بیشتر از همیشه زلال می شد و می درخشید، گندم زار ها طلایی می شدن و درخت ها سبز تر از همیشه.
شبیه هیچ آدمی نبودی، یا حتی شبیه فرشته ها. بالی نداشتی اما روی زمین حرکت نمی کردی. سبک تر از این بودی که روی زمین باقی بمونی. نسیم به فرمانت بود و شاید با اون سفر می کردی.
فکر می کنم شراب های بهشتی از چشمای تو سر چشمه می گرفتن و آب چشمه های گوارا با یه قطره از اشک چشم تو به جوشش افتاده بود.
اونقدر زیبا بودی که با خودم فکر کردم حقیقی نیستی، اما دستامو گرفتی و قلبمو گرم کردی و نسیم تو گوشم زمزمه کرد: اون یه زیبای حقیقیه..
Pallett BandPallett Band - Maahi Va Gorbeh 128 (MusicTarin).mp3
زمان:
حجم:
4.2M
یاد ما را در خود خواهد داشت...
تو زمین من بودی و من ماه تو.
به نظر می اومد که می درخشم اما دریای من سیاه بود. ولی دریای تو آبیه، درست مثل خونِ تو رگ هات.
تو زیبای بی نهایت من بودی.
تو ستاره ها رو هم داشتی. اما برای من فقط تو بودی و تو. من فقط تو رو می بینم.
به نظر دور میای، اما برای من نزدیک ترین تویی.
من دورت می گردم و تمام تاریکی هات رو پیدا می کنم و نورشون میشم.
قلب گرمت، منو گرم می کنه و کنار تو نگهم می داره.
تو شبایی که من تاریک به نظر میام، تو بیشتر می درخشی و به من امید میدی. حتی زخم های من کنار تو التیام پیدا می کنه و غم هام با توعه که آروم میشه.
حتی وقتی که چشمامو ببندم و کاملا تاریک بشم بازم تو رو می بینم و می خوام که برای تو باشم، تا همیشه.
می دونی که چقدر زیبایی؟
می خوام بهت خیره بشم و توی دریای آبیت غرق بشم.
حالا میشه بغلت کنم؟
کلاویه های پیانو رو فشار دادم و آهنگی که خودم نوشته بودم رو می نواختم. مدت ها بود که نوشته بودمش؛ برای تو. اما جرئت نمی کردم که جلوی خودت بزنمش. ذهنم پر بود از نکنه ها..
نکنه دوسش نداشته باشی، نکنه آهنگ خوبی نباشه، نکنه پر از ایراد باشه..
نکنه... نکنه...
برای خودم از نکنه ها و اما و اگر ها یه حصار ساخته بودم. حصاری که نمی تونستم ازش عبور کنم و هر روز تنگ و تنگ تر میشد و بیشتر منو توی خودش زندانی می کرد.
تمرینم توی سالن خالی اپرا تموم شد و وسایلم رو جمع کردم تا به خونه برگردم و خودم رو از بقیه مخفی کنم.
توی راه، وقتی توی ترافیک گیر کردم، بیشتر از همیشه حسرتام و حرفای نزدم به قلبم چنگ می انداخت. دنبال راه فرار می گشتن اما من همه ی راه ها رو براشون بسته بودم. اونا مدام تکرار می کردن چرا؟ چرا؟ چرا؟ و هربار صداشون ضعیف تر میشد و من هر بار با صدایی آروم تر از قبل بهشون جواب می دادم: می ترسم..
آره، ترسام داشتن منو می بلعیدن.
بالاخره راه باز شد و ماشین ها راه افتادن.
کمی جلوتر با صدای یه ترمز وحشتناک و یه صدای جیغ بلند، ماشین ها دوباره متوقف شدن.
یه ماشین با یه عابر برخورد کرده بود و می شد بدن بی جونی رو که چند متر دورتر روی زمین افتاده بود رو دید. یه جوری بود که انگار سال هاست که اونجاست یا حتی از اول جونی نداشته اما این طور نبود..
افکارم با دیدن این صحنه مثه آبی که از توی پارچ به داخل یه لیوان می ریزن، توی مغزم سرازیر شد.
با خودم فکر کردم: چند تا آرزو از بین رفت؟ چند تا حسرت ابدی شد؟ چند تا حرف نزده قراره به زیر خاک بره؟ چند تا ...
از خودم پرسیدم: چقدر احتمال می داد که تا چند ثانیه بعد دیگه قرار نیست دنیا رو ببینه؟ اگه می دونست که طلوع صبح فردا رو نمی بینه بازم حرفاشو نمی زد، بازم اجازه می داد لحظه هاش از دستش فرار کنن؟
یه صدایی تو مغزم جیغ می زد و پرده های روحم رو می خراشید و می گفت: نهههههه...
یه کم بعد راه باز شد و ماشین ها دوباره راه افتادن.
باید مستقیم می رفتم.
اما تو اولین دوربرگردون، دور زدم و به سمت خونه ی تو روندم.
زنگ در رو زدم و در رو باز کردی و با دیدن من متعجب شدی. طبیعی بود چون من رو چه به ملاقات یهویی و بدون خبر.
دعوتم کردی به داخل و برام شربت آلبالو ریختی و آوردی.
بعد خوردنش فوری و بدون مقدمه ازت خواستم اجازه بدی از پیانوت استفاده کنم و تو بازم با سر و نگاه پر از تعجب بهم اجازه دادی.
پشت پیانو نشستم و آهنگم رو برات نواختم.
بعد تموم شدنش هنوز جرئت نکرده بودم که برگردم تا نگاهت کنم اما لبخندت رو احساس می کردم.
- میگما، خودت این آهنگ رو نوشتی؟
+ اوهوم.
نفس عمیق می کشیدم تا هیجان و استرسم رو کنترل کنم.
- فوق العاده بود. فکر می کنم خیلی وقته روش کار کردی اما چرا تا حالا نزده بودیش؟
+ می ترسیدم دوسش نداشته باشی..
- من؟
+ برای توعه، پس تو باید دوسش می داشتی و من می ترسیدم..
- ...
+ می ترسیدم آهنگ عشقم برات کافی نباشه، می ترسیدم که نپذیریش. می ترسیدم. اما امشب فهمیدم دیر میشه، خیلی خیلی زود خیلی دیر میشه و نمی تونم جبرانش کنم...
بعد یه کمی مکث جواب دادی
- فکر می کنم منم نمی خوام بزارم از این دیر تر بشه، برای هیچ کدوممون.
دوستت دارم.
PallettPallett - Madaneh Yaghout 128 (MusicTarin).mp3
زمان:
حجم:
3.6M
هر جا تو باشی، خوش به حال مردمانش...
#ناشناخته
تو چنلت خیلی عالیه ، عالی تر از هر چنلی ، اون حسی که چنلت ، نوشته هاش و خودش و خودت به من میدن تا حالا هیچ چنلی بهم ندادن ، احساس میکنم چنلت درکم میکنه ، کلا بدون که چنلت فوق العاده عالیه ♡
احتمالا پاسخگو:
با خوندن پیامت توی چشمام ستاره ها شکوفه دادن
پروانه ها رو برای تشکر ازت می فرستم که گونه هات رو ببوسن🌱
#ناشناخته
تو و چنلت ازون کلمه ها نوشته هایی هستی، که دلم میخواد مدت ها هی بخونمشون و هی تکرارشون کنم و به کسی نشونش ندم، چون کمتر کسی واقعا میخونه و کلماتت رو لمس میکنه، لیاقتش خونده شدن و فهمیده شدنه. من اولین کسی بودم که وارد چنلت شدم. و همیشه وقتی پستی رو توی چنلت میبینم واقعا خوشحال میشم. امیدوارم نوشته هات سبز تر و سبز تر بشن.
احتمالا پاسخگو:
خوشحالم که کلمه هات رو کنار خودم دارم و ازت ممنونم
خوشحالیت، خوشحالم می کنه
سبزی روحت روزافزون🌱
#ناشناخته
https://eitaa.com/blue_side/72...واو زیادی خوشگل بود
احتمالا پاسخگو:
باعث افتخار و خوشحالیه که اینطور به نظر اومد
به نظر میاد زیبایی روح تو هم غیر قابل انکاره🌱