غرق شدن برای من فقط مردن در آب نیست.
بیشتر شبیه لحظهایه که میفهمی
دیگه رابطهات با کنترل قطع شده.
تا قبلش فکر میکنی هنوز سهمی از اختیار داری،
هنوز میتونی مسیر رو عوض کنی،
اما یه نقطهای میرسی که
واقعیت جلوتر از اراده حرکت میکنه.
ترسناکترین بخشش کم شدن نفس نیست؛
ترسناکترین بخشش اینه که میفهمی
خواستن، همیشه قدرت نیست.
اینکه سالها بهت گفتن
اگه بخوای، اگه بجنگی، اگه کوتاه نیای،
میتونی از هر چیزی رد بشی،
اما غرق شدن جاییه
که این روایت فرو میریزه.
اونجا میفهمی خیلی از چیزایی که اسمش رو گذاشتیم «انتخاب»،
در اصل فقط وقتی وجود دارن
که شرایط اجازه بده.
وقتی شرایط نده،
تو هنوز زندهای،
اما دیگه تصمیمگیرنده نیستی.
بیشتر شبیه کسی هستی
که داره اتفاق رو از درون خودش عبور میده.
غرق شدن برای من یعنی
دیدنِ مرزِ واقعیِ توانِ انسان.
نه مرزی که توی حرفهاست،
نه مرزی که توی انگیزشیها میگن،
بلکه اون مرزی که
بیسر و صدا میاد
و نشون میده
قدرت، همیشه مالِ تو نبوده؛
فقط تا وقتی بهت قرض داده شده
که دنیا مخالفت نکنه.
دوستان من به خدا ادم مزخرف و حوصله سر بری نیستم فقط کافیه باهام صمیمی شید تا اینو بفهمید🙏
هدایت شده از Missing ( اسپویل استرنجر ثینگز )
𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲 / 𝘁𝗮𝗴 / 𝘁𝗮𝗴² / 𝗟𝗶𝗺𝗶𝘁 :: 𝟱𝟬
این پیام رو فوروارد کنید داخل چنلتون تا هر کدوم از ما بر اساس وایب چنل شما یه چیز بگه.
ودیس : اگر یه جلد دفتر بودید، ساده بودید یا طرحدار؟
الینا : اگر موجودات خیالی میتونستن رهبر انتخاب کنن، چرا به شما رأی میدادن؟
مارال : اگر یه نوع جاذبه فیزیکی داشتید، چی رو به سمت خودتون میکشیدید؟
محدثه : اگر یک درِ ممنوعه بودید، پشتتون چی پنهان بود؟
ملیسا : اگر یک استیکر واتساپ بودین، چی بودین؟
محیا : اگر دریا بودید، کشتی ها از چه چیزی میترسیدن؟
مهنا : اگر یک تیکه کتاب بودین، چی بودین؟
" حتما داخل تمام چنلها جوین باشید. "