بچه که بودم مامانم گفت تو قبرستون پا رو قبر کسی نذار به نشانه ی احترام برای شخصی که اونجا خوابیده. این عادت رو من موند،حالا تو این خیابونا چجوری قدم بزنم؟
چرا خدایی که از پیش از تولد
سرنوشتم را میداند
بعد از مرگ از من حساب میخواد؟
_حکیم عمر خیام
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر زندگی چیزی جز گذر یک نفس کوتاه نیست، پس تمام جهان در همان لحظهای جمع میشود که قلبت برای یک بار هم که شده به من نگاه کند، هر ثانیهای که از تو دورم میشود، سنگینی زمان را حس میکنم و باز هم در همان فاصله، عطرت در ریههایم میماند و یاد تو همچون شعلهای آرام در تاریکی روشن است، تو تنها دلیل زنده بودن منی، نه برای لمس کردنت، نه برای داشتن، بلکه برای آنکه حتی در نبودت، تمام وجودم را پر از حضورت کنی، تو معنای تمام لحظههای بیصدا، تمام لبخندهای ناپیدا و تمام حسرتهای شیرینی، و من در سکوت این تمامیت، تنها با خاطرهی تو نفس میکشم.