شـب آبی
#بیکلام 🎶🎧
در پی کمال بودن گاهی خطرناکتر از خطرناک و ابهامانگیزتر از مبهم است.
شهر من مسکن آرمانگرایان نوظهور بود. همه تشنه بودیم؛ تشنهی سبز شدن، رشد کردن، اعلا شدن، به دنبال خاک مناسب برای ریشه زدن.
هیچکس نفهمید از کجا اما روزی پیر مغان، در شهر ما مسکن گرفت. شایعه بود که باغبانی میداند و راه سبز زیستن. پس به او تکیه کردیم. گفت خاک اینجا مناسب نیست، آب میخواهید، آب فراوان، برای رشد کردن باید سختی کشید. کوچ کردیم. تمام شهر، به زیر آب رفتیم و بر روی ماسههای کف دریا خانه ساختیم.
نبود هوا را دوام آوردیم. موجهای سنگین و جریانهای عمقی آب را دوام آوردیم. غربت را دوام آوردیم. تجزیهی ناخن و پوستمان را دوام آوردیم.
کمکم مابین شیارهای پوست و حدقهی چشمهایمان سبز شد، رنگ سبزی که وقت بیرون آمدن از بدنمان درون آب، تاب بر میداشت و ابروبادی شعفباری در ما زنده میکرد.
برای قدردانی از پیر مغان، تصمیم گرفتیم جوانههای وجودمان را به او هدیه کنیم. عاشقترینمان تمام جوانههایش را چید و چشمانش را بست. مغان جوانهای از او بر دهان فرو برد، گفت:«به اعلا پیوست.» و ما غبطه خوردیم.
همچنان که سبزتر میشدیم و در پی نهایت بودیم، گردابی عظیم مانند همان گردبادهای سطح زمین، شهرمان را از جا کند و ما را از یکدیگر جدا انداخت.
در آن پیچوتاب امواج و بیاختیاری، تنها چیزی که فکرم را مشغول کرده بود، نگرانی ریشه و جوانههایم بود. آب آرام گرفت و فهمیدم مرا به سمت رودخانهای کوچک نزدیک به مکان قبلی سکونتم بر سطح زمین برده. از میان انگشتانم به سطح آب چشم دوختم؛ نور خورشید را تقریبا از یاد برده بودم و نفسکشیدن را. به یاد گذشته، هوای لمس خشکی به سرم زد و به خود قول دادم قبل از آنکه سبزی وجودم را از دست بدهم به آب برگردم. اما وقتی بعد اولین دم عمیق، چشمانم را باز کردم، سبزی خود را ندیدم! من سرخ بودم؛ سرخِ سرخ. به رنگ خون یا شاید شرارههای آتش.
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی
در پی کمال بودن گاهی خطرناکتر از خطرناک و ابهامانگیزتر از مبهم است. شهر من مسکن آرمانگرایان نوظه
بیکلامشو پلی کن متنو همراهش بخون🌑🌩:)))
هدایت شده از ᵀᵃᵇˡⁱᵍʰᵃᵗ📌
دفترهای پارچهای دستساز😍🫂
اینجا یه کارگاه کوچیکه پر از دفترهایی که با عشق دوخته میشن 🌸
سایزها و برگههای متنوع، دوختهای خاص و هر دفتر، یه داستان منحصربهفرده!
آدرس کارگاه کوچیک من💘👇
https://eitaa.com/dell_barg
https://eitaa.com/dell_barg