بخارِ چای.
،
از یجا به بعد خسته میشی
دیگه به هیچی و هیچکس اهمیت نمیدی
دیگه با هیچکس حال نمیکنی
دیگه دوست نداری با کسی حرف بزنی
از همه چی خسته میشی ، حتی آدم تو آینه
من الان به این مرحله رسیدم
بخارِ چای.
نیمه گمشده عزیزم!
اگه قرار نیست هر روز بیای و با هم چایی بخوریم
همون بهتر که گمشده بمونی.
حس میکنم مدت هاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم؛غرق میشوم و خفه نمیشوم؛میسوزم و جان نمیدهم.
در پایانی بی پایان به سر میبرم...