اونجا که چاووشی میخونه:
تو حصارِ بغلت،
زندگی به کاممه
همه چیت مال منه،
سندش به ناممه..
می آیی چای تلخ بنوشیم؟
صدایت چای مرا شیرین می کند،
و نترس اگر نگفتم دوستت دارم
چشمم به جای من می گوید...
بخارِ چای.
دلم گرفته بود! آمدی، چای آوردی، لبخند زدی، همین و جهان دوباره جای خوبی شد برای زندگی.
چاي دم كن با محبت ميهمانت میشوم
من همان قند دو پهلوی لبانت میشوم:)
با کسی که دوستش دارید
ساعت ها حرف بزنید ؛
چای بنوشید ،
او را از لا به لای روزمرگی ها نجات دهید
و نگذارید به همین سادگی بمیرد.