eitaa logo
until the very end.
50 دنبال‌کننده
27 عکس
7 ویدیو
2 فایل
☀️ɞ˚‧。⋆ «Bless me with your presence; hold me in your arms.»
مشاهده در ایتا
دانلود
until the very end.
این اتفاق می‌افتد، ما از هم جدا می‌شویم؛ نتوانستم تا آخر با تو باشم. کاش می‌توانستم باشم. این اتفاق می‌افتد. هیچکس نمی‌دانست چه می‌شود اما می‌دانستیم وانمود کنیم سرنوشت نمی‌تواند ما را از هم جدا کند. اما اگر زمزمه های باد را نادیده نمی‌گرفتم... . جشن تمام شد، قلب این خدای جاودانه برای یک شاهزاده فانی شد. ما از هم جدا شدیم و شبی از اشک های پاییزی به من بار ها و بار ها هدیه شد. خورشید در پاییز سرد می‌شود؛ همه چیز تغییر کرده، حتی آسمان. برای آخرین بار... بگذار بازوانم مأوای صورت سرخت باشند، فردا نمی‌توانم به دیروز بازگردم و نمی‌توانم بار دیگر صورت خندانت را ببینم. هیچکس نمی‌دانست چه می‌شود اما من می‌دانم از این پس شبی از اشک های پاییزی را به من هدیه کردی و ستاره های پاییزی نگاهدار شیون های من بین گلبرگ های سنبل ها هستند؛ درد دارد... خیلی درد دارد. دوستت داشتم و دارم، هیاکنتوس.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ‌ ‌ ‌ ‌ ‌𝗆𝖺𝗒𝖻݁ꨲ𝖾‌ ꪱ ‌‌
until the very end.
درخششی زنده، گرم، چو نفس کشیدنِ خورشید. آکوردی نرم که هوا را طلایی می‌سازد. در همان لحظه‌ است که سایه‌ها عقب می‌روند؛ از روی ترس نه، از روی احترام و دنیا به یاد می‌آورد قرار است دوباره بدرخشد. اما بیشتر از نور، وضوح بود؛ لحظه‌ای که حقیقت ناگهان واضح می‌شود. همان گرمایی که ناگهان تو را در بر می‌گیرد. می‌گویند تاج او از نور ساخته شده، نه نوری که بسوزد، نوری که شفا دهد. اما درخشش واقعی‌ او فقط در آسمان نیست؛ در چشم‌های شاعران است، در دستان نوازنده‌ها. روشن بودن بدون فریاد، قدرت بدون آشوب. گرمایی که نمی‌سوزاند، فقط بیدار می‌کند. و هرگاه نور روی پوست تو نشست، و یک حس بی‌دلیلِ امید از قفسه سینه‌ات بالا آمد، آپولو را خواهی دید. آپولو را در کنارت همیشه خواهی دید.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا