Ρόζι του Απόλλωνα
اون روز گربه ی مدرسه دستمو چنگ زد و داشتم از راه پله ها میرفتم بالا که تو طبقه هشتم دیدمت و با عصبانیتی که از ته دل نبود بهت گفتم و دستمو بهت نشون دادم، از یکی از همکلاسیام چسب زخم گرفتم و دور انگشت شست و روی دستم چسبوندم زنگ تفریح بعدی حوصلم سر رفته بود پس از هر آدمی که میدیدم خواستم یه چیزی بکشه و همشون ستاره کشیدن جز یه نفر که گربه کشید و یه نفر که :> برام گذاشت، دیدمت و گفتم تو هم یه چیزی بکش یادمه لبخند نگران زدی و گفتی دستت بهتره و جواب دادم که کم میسوزه، خودکار قرمزتو برداشتی و قلب کشیدی، خیلی طولش دادی و دقیقا داشتی رو زخم میکشیدی و کمی درد داشت ولی برام مهم نبود و گذاشتم قلبت رو توش رو هم رنگ کنی. همه اینارو یادمه، همش رو یادمه.
Ρόζι του Απόλλωνα
اون روز گربه ی مدرسه دستمو چنگ زد و داشتم از راه پله ها میرفتم بالا که تو طبقه هشتم دیدمت و با عصبان
برگشتنه وقتی داشتی وسایلت رو جمع میکردی هم یادمه که آری میگفت "یه بار دیگه دست به گربه بزن و زخمی بیا تا من اول تو رو میکشم بعد گربه رو" من فقط میخندیدم و وقتی میرفتیم بالا یادمه هردوتون داشتین ازم قول میگرفتین که حواسم به خودم باشه و اون حجم از اهمیت با اینکه چیز خاصی نبود برام واقعا ارزش داشت، واقعا ارزش داشت.
Ρόζι του Απόλλωνα
این یکی مال آخر سال بود و زنگ آخر تو کلاس داشتم به یکی دیگه میدادم روش چیز میز بکشه و پرسید عدد موردعلاقم چیه و اونموقع ۱۷ بود، اونم نوشتش و جلوش نوشت Roz و یادمه بهش گفتم که یاد rozii های پانی افتادم و اونم گفت Roz میتونه کوتاه تر شده ی Rosie باشه و ۱۷ عدد شانست چون دوستش داری
Ρόζι του Απόλλωνα
݁݁ ݁˖🦌⁴⁵ افتخار کردن به ژلهماهی، بازم پیتزا، بستنی، جعبه آبی پر از خاطرات سال هفتم، نقاشی نقاشی نقا
݁݁ ݁˖🦌⁴⁶
دوست کانن فن، نفس، ویدیومسیج های رندوم، موی جدید دریا که ناز شده، نیل و اسکل بازیاش، دلتنگی های زیاد و دلتنگی های زیاد و دلتنگی های زیاد، شنا کردن بین خاطرات و خفه کردن خویش باهاشون، دلتنگی های زیاد و دلتنگی های زیاد و دلتنگی های زیاد، "بودن".